حقوق سیاسی زن ازدیدگاه اسلام

(مبحث اول)

گفتار (1)

 (معانی حقوق)

1.      معنی لغوی حقوق،

2.      معنی اصطلاحی حقوق:

الف) مفهوم حقوق نزد فقها،

ب‌)     مفهوم حقوق نزد حقودانان،

بند اول: تعریف لغوی حقوق:                                 

جوهری میگوید: "حق خلاف باطل است وحق واحد است که جمع آن حقوق می باشد. وحقة   اخص ازآن است گفته می شود: هذه حقتي ای حقی". ([ القاموس المحيط ج4/ص 1460).

مصباح المنیر: حق خلاف باطل است وآن مصدر "حقَّ" الشی ازباب ضرب وقتل،اذاوجب وثبت،لذا برای همسایه خانه گفته می شود" "حقوقها". (الصحاح في اللغة 78/1ج ).

فیروزآبادی میگوید: "حق عبارت: از اسما الله تعالی،صفات آن،قرآن،ضد باطل،امرمقضی،عدل،اسلام،مال،ملک،موجود ثابت،صدق وراستی،موت،حزم و واحد حقوق است .

مناوی میگوید:حق درلغت:عبارت ازشی ثابتی است که انکار آن جایزنیست.

ابن منظور می نویسد: حق نقیض باطل است وجمع آن حقوق وحقاق می آید. (لسان العرب ج10/3).

وهبة الزحیلی می نویسد:

حق درلغت دارای معاني متعددی است که پیرامون معنی" وجوب" " وثبوت" می چرخد:

مثلا: فر موده الله تعالی است: {لقد حقَّ القولُ على أكثرهم، فهم لا يؤمنون} [يس:7/36] أي ثبت ووجب.

 واین فرموده الله تعالی:{ ليُحِقَّ الحقَّ ويُبْطِلَ الباطِل َ} [الأنفال:8/8] أي يثبت ويظهر.

 واین فرموده الله تعالی: {جاءَ الحقُّ وزَهَقَ الباطِل} [الإسراء:81/17] أي الأمر الموجود الثابت.

 واین فرموده الله تعالی: {وللمطلقاتِ متاعٌ بالمعروف حقاً على المتقين} [البقرة:241/2] أ ي واجباً عليهم.

واطلاق کلمه حق به معنی حصه ای محدود ومعین هم می آید: مثل این فرموده الله تعالی:{والذين في أموالهم حقٌّ معلومٌ، للسائل والمحروم} [المعارج:24/70-25]،قسمیکه به معنی عدل درمقابل ظلم می آید مثل این فرموده الله تعالى: {والله يقضي بالحقِّ} [غافر:20/40].

بند دوم: تعریف اصطلاحی حقوق:

الف) حق نزد فقها:

علامه ابن حجر چنین تعریف نموده: ما ثبت به الحكم."درشریعت حق عبارت از هرآن چیزی است که توسط آن حکم ثابت شود.

1-  برخی از متاخرین چنین معنی نموده است:

الحق: هو الحكم الثابت شرعاً. (حاشية قمر الأقمار على شرح المنار للشيخ عبد الحليم اللكنوي، أول مبحث الحقوق).

ولی این تعریف چندان تعریف جامع ومانع به نظر نمی رسد برای آنچه فقهاء به کارمی برند.

مثلا : "مال مملوک" را حق گفته اند حالا که این را حکم گفته نمی شود.

2-   برخی دانشمندان معاصر واز جمله استاذ شیخ،"علی الخفیف" چنین تعریف نموده است: " الحق هو مصلحة مستحقة شرعاً" حق درشریعت عبارت ازمصلحتی قابل استحقاق است. اما این تعریف غایی ومقصودی حق است،نه تعریف ذاتی حق،چون حق عبارت ازتعلق وپیوند مخصوصی میان صاحب حق ومصلحتی که ازآن (مصلحت) صاحب مستفید می شود.

3-   استاد مصطفی الزرقاء: میگوید:

" الحق: هو اختصاص يقرر به الشرع سلطةً أو تكليفاً" یعنی: حق عبارت ازمجموعه مقررات است که شرع توسط آن (سلطه یا تکلیفی ) را ثابت می نماید.

این بهترین تعریف است چون همه انواع  حقوق ذیل را شامل می باشد:

Ø      حقوق الله:مانند نماز،روزه و..

Ø      حقوق مدنی: مانند حق تملیک

Ø      حقوق ادبی: مانند حق اطاعت پدر بالای پسر،شوهر برهمسر،

Ø      حقوق عامه: مانند حق دولت در سرپرستی رعیت، حقوق مالی وغیر مالی.(وهبه الزحیلی،ج  /ص ).

برخی دیگر ازدانشمندان برای حقوق دومعنی اساسی بیان نموده اند:

1-                مجموعه قواعد،مقررات ونصوصی که علایق را میان مردم تنظیم می نمایند ( براساس الزام ) ازحیث اشخاص

و اموال.

درین تعریف"حقوق" هم معنی ومرادف به مفهوم خطاب شارع و به معنی "حکم" در اصطلاح علماء اصول و به معنی "قانون" در اصطلاح دانشمندان حقوق به کار برده شده است.

و همین معنی مراد گرفته می باشد وقتی گفته شود: حقوق مدنی،قانون مدنی.

2-                حقوق جمع حق می باشد ودرین صورت به معنی:سلطه وجایگاه مشروع، یا مراد هرآن چیزی که ازشخصی بالای دیگر می باشد وپرداختن او به آن شخص لازم است.

مثلا: اگرمال غصب شده موجود وثابت است استرداد عین آن حق برای "مغصوب منه" است،.اخذقیمت آن یامانندآن اگرهلاک شده وبرای مشتری حق رد عیب است.

وچنین هم می شود که حق را تعریف عام نماییم : حق عبارت از(اختصاصی ) است که شرع ثابت می کند توسط آن سلطه یا تکلیف را. (( موسوعة البحوث والمقالات العلمية،جمع وإعداد الباحث في القرآن والسنة،علي بن نايف الشحود)).

ب) تعریف "حقوق" نزد حقوقدانان:

حقوق دانان نیز مانند فقها برای حقوق معانی متعددی را بیان نموده اند:

1-    " حقوق" مجموع قواعدی که براشخاص، ازین جهت که در اجتماع هستند، حکومت می کند.

2-    امتیازهای که یک شخص دربرابر دیگران می شناسد وتوان خاصی به اومی بخشدو این امتیاز را "حق"می نامند که جمع آن حقوق است مثلا: حق حیات ،حق مالکیت حق آزادی شغل و...

3-    حقوق معانی دیگری هم دارد : برای مثال،حقوق کارمندان دولت یعنی دستمزد آنها.

4-    گاه مقصود ازواژه "حقوق" علم حقوق است، یعنی دانشی که به تحلیل قواعد حقوقی وسیر تحول وزندگی آن می پردازد.(مقدمه علم حقوق، صص 13 و14).

 در اصطلاح أهل معاني: هو الحكم المطابق للواقع، يطلق على الاقوال، والعقائد، والاديان، والمذاهب، باعتبار اشتمالها على ذلك.(الجرجاني).(1/94)(همان).

بند سوم: تعریف لغوی واصطلاحی سیاست:

الف) در لغت دارای دومعنی است:

1-    فعل سایس: وَهُوَ مَنْ يَقُومُ عَلَى الدَّوَابِّ وَيُرَوِّضُهَا .(شخصی که برچارپایان مقرر است وبه آنها آب میدهد.

يُقَال : (سَاسَ الدَّابَّةَ يَسُوسُهَا سِيَاسَةً).

2-     قیام بالای چیزی برا ی اصلاح وتدبیر آن: مثلا گفته می شود: (سَاسَ الأْمْرَ سِيَاسَةً : إِذَا دَبَّرَهُ).بنابرین سیاست در لغت به معنی تدبیر امور،اصلاح،وتربیه آمده است.

ب) دراصطلاح: دارای چند معنی است:

الف) معنی عام که مربوط به دولت می شود: عبارت است از اصلاح مردم و رهنمایی آنها درفعلا یا درآینده وتدبیر امر آنها. افعال روسای دولتها وآنچه مربوط به حکومت باشد"سیاست " گویند.

ب) مربوط به " عقوبت " می باشد: واین عبارت از فعلی  است که ازجانب حاکم بنابر مصلحتی که می بیند انجام میدهد.

بند چهارم:

تعریف حقوق سیاسی یا ((politieal law:

حقوق سیاسی،حقوقی است که به موجب آنها دارنده حقوق می تواند درحاکمیت(مانند انتخابات،تصدی شغل قضا ومشاغل رسمی دیگر ویاعضویت هیات منصفه ویا دارا شدن امتیاز روزنامه) شرکت کند. (میتولوژی حقوق،ص 236).

با وجود نو وجدید بودن اصطلاح مذکور وقتی ما به منابع ونصوص اسلامی وحیات مسلمانان صدر اسلام برمی گردیم درمی یابیم که دین مبین اسلام برخی مزایا وحقوقی را به زنان اعطا نموده است که این اصطلاح را نیز درضمن می گیرند:

·        حق شوری،

·        حق بیعت،

·        حق هجرت،

·        حق جهاد وپیکار،

1-                  حق شوری:

چندین آیات قرآن کریم برین دلالت می کند که مسلمانان  در امور شان میان هم به مشوره، تبادله افکار وآرا ء بپردازند ((وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ)(- آل عمران- 159)،((وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ)) (سوره شوری/ 38) این نصوص عام هستند ومردان وزنان همه را شامل می شوند.

اگربه سیره رسول بزرگوار اسلام (ص) ویارانش نظری باندازیم می بینیم که  در امورات عمومی ایشان از زنان نظر خواسته اند از جمله:

·                    مشوره خواستن آن جناب (ص) از ام سلمه (ض) در مقام حدیبیه،دریک وضعیت حساس وبحرانی وپیامبر (ص) بر رشادت او آفرین گفت.

·                    مشوره گرفتن خلیفه دوم سیدنا عمرفاروق (ض) ازدخترش...

2-                  هجرت وبيعت: زنان مسلمان به سوی حبشه ومدینه هجرت نمودند وآن هجرت شبیه "پناه گیری سیاسی" عصرفعلی بود.

مسلمانان درمکه درمحاصره وتنگنای عقیدتی وفکری قرارداشتند ونمی توانستند عقاید وباورهای خودرا آزادانه عملی نمایند یادیگران را به سوی آن دعوت دهند.

برای تلاش چنین سرزمینی که درآن آزادانه شعایر دینی خویش را عملی نموده ودیگران را به سوی آن دعوت نمایند،زن مسلمان راه هجرت (حبشه) را اختیار کرد که احیانا تنها هم بود!!

مانند ام کلثوم دختر عقبه بنت ابی معیط و ام سلمه(ض).

امابیعت:

این یک پیمان وعقد سیاسی ودینی میان مسلمانان ورسول الله (ص) بود که به این(پیمان) ایمان،پیمان و پیوستن سیاسی خود را به صف رسول الله تعبیر می کردند.

ودر رابطه با بیعت زنان این آیه نازل شده است: (( يا أيها النبي إذا جاءك المؤمنات يبايعنك على أن لا يشركن بالله شيئا ولا يسرقن ولا يزنين ولا يقتلن أولادهن ولا يأتين ببهتان يفترينه بين أيديهن وأرجلهن ولا يعصينك في معروف فبايعهن واستغفر لهن الله إن الله غفور رحيم )).

درآیه ای مذکور در ادامه همه تعهدات ومواصفات یک بند سیاسی نیز وجود دارد وآن این فرموده الله تعالی " ((ولا يعصينك في معروف)) است.

امر به معروف ونهی ازمنکر:قرآن کریم چنین می فرماید: ((يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذَا جَاءَكَ الْمُؤْمِنَاتُ يُبَايِعْنَكَ عَلَى أَنْ لَا يُشْرِكْنَ بِاللَّهِ شَيْئًا وَلَا يَسْرِقْنَ وَلَا يَزْنِينَ وَلَا يَقْتُلْنَ أَوْلَادَهُنَّ وَلَا يَأْتِينَ بِبُهْتَانٍ يَفْتَرِينَهُ بَيْنَ أَيْدِيهِنَّ وَأَرْجُلِهِنَّ وَلَا يَعْصِينَكَ فِي مَعْرُوفٍ فَبَايِعْهُنَّ وَاسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ)) (سوره ممتحنه/12).

آیه فوق به سوی مسولیت اجتماعی زنان درنابود سازی فساد اجتماعی واصلاح افراد جامعه اشاره نموده است.

این دارای ابعاد زیادی می باشد ازجمله بعد سیاسی"امربه معروف ونهی ازمنکر" نصیحت حاکمان است که زنان ازین حق نیز برخوردار هسنتد.

3-                  جهادوپیکار: اگرچه اسلام جهاد وپیکار درمیدان نبرد را برای زنان فرض نگردانیده ولی زنان می توانند درغزوه ها مشارکت نمایند.

زنان مسلمان بطور عام درجنگها خدمات غیر نظامی مانند تداوی مجروحین وآب رسانی به مجاهدین را به دوش داشتند.

درتاریخ اسلام خانمان دلیروغیوریی را مانند ام سلیم انصاری سراغ داریم که درغزوه احد به دفاع از پیامبر(ص) پرداخته و درنتیجه در پانزده جای وجودش جراحت برداشت.

اما داشتن حق سیاسی به معنی آنکه زن بعنوان عضوی از اعضای ملت مسلمان آیامی تواند درترکیب هیات دولت سهیم وشریک باشد؟ درین جابحث می نمایم:

سخن مادرین مقاله بیان حقوق سیاسی زن ازدیدگاه اسلام است. زن ازدید گاه اسلام حق سیاسی به معنی شرکت در ادارات دولتی مانند مردان حق ندارد.

مبحث دوم

گفتار 1):  تقسیم بندی حقوق سیاسی زنان ازلحاظ مشارکت در دواير دولتی :

حقوق سیاسی زنان ازین لحاظ به دو دسته تقسیم می شوند:

بخش اول: حق مدیریت مشاغل عمومی (ریاست (خلافت)،وزارت ،قضاوت وادارات عمومی).

بخش دوم: حق نامزدی و انتخاب درشوری.

 

 

بخش اول

حق مدیریت مشاغل عمومی،ریاست (خلافت)، وزارت ،قضاوت وادارات عمومی:

یعنی اینکه آیا زن مسلمان می تواند درحکومت اسلامی به عنوان امام وزعیم ملی،وزیر،قاضی وسفیر اجرای وظیفه نماید؟

 قبل ازین که به برسی حکم متولی شدن زنان بر امامت کبری (خلافت)، وزارت،قضاوت ،سفارت وادارات عامه اول به  به تعاریف هریکی ازواژه های فوق می پردازیم:

بند 1):  تعاریف اصطلاحات ذیل:

·        ولایت،

·        وزارت،

·        سفارت،

·        قضاوت،

·        شووری،

معنی ومفهوم امامت:

1-                  دکتر وهبه الزحیلی می نویسد: " الإمامة العظمى أو الخلافة أو إمارة المؤمنين كلها تؤدي معنى واحداً، وتدل على وظيفة واحدة هي السلطة الحكومية العليا". (فقه الاسلامی وادلته ج/8ص 81))...).

امامت عظمی،خلافت یا امارت مومنان همه ای این واژه ها رساننده ای یک معنی ودلالت بریک وظیفه دارند وآن عبارت:ازسلطه ای حکومت عالی میباشد.

علماء ودانشمندان اسلامی تعاریف متعددی از امامت اراءه نموده اند که ازلحاظ الفاط بهم بسیار نزدیک وازلحاظ معنی بهم متحد اند وآنها قرار ذیل می باشند:

2-                  امام ابو الحسن علي بن محمد "الماوردي" ت450 هـ رحمه الله تعالى میگوید: (الإمامة موضوعة لخلافة النبوة في حراسة الدين وسياسة الدنيابه).(الاحکام اللسطانیه للماوردی ج/1/3)

والمعنى : وسياسة الدنيا به , أي : بالدين .

یعنی امامت عبارت  است  ازخلیفه پیامبر(ص) که حراست دین وسیاست دنیارا بدوش دارد. یعنی سیاست دنیا را توسط دین پیش ببرد.

ابن خلدون نیز نظیر وشبیه همین تعریف را اراءه نموده است.

3-                  امام شاه ولی الله دهلوي میگوید: الخلافة: " هي الرياسة العامة في التصدي لإقامة الدين بإحياء العلوم الدينية، وإقامة أركان الإسلام، والقيام بالجهاد، وما يتعلق به من ترتيب الجيوش والفروض للمقاتلة، وإعطائهم من الفيء، والقيام بالقضاء، وإقامة الحدود، ورفع المظالم، والأمر بالمعروف والنهي عن المنكر نيابة عن النبي صلّى الله عليه وسلم".

یعنی: شاه ولی الله دهلوی: خلافت عبارت است از ریاست عامه تصدی برای اقامه دین توسط احیایی علوم دینی واقامه ارکان اسلامی پرداختن به جهاد وهرآنچه مربوط می شود از ترتیب وتجهیز لشکر ها برای جنگها،دادن فی،پرداختن به قضاء واقامه حدود ورفع مظالم وامر به معروف ونهی ازمنکر به نیابت ازپیامبر (ص).

4-                  امام احمد در" مسائل ابن هانيء" شماره2011 بعد از آوردن اين فرموده رسول الله "مَنْ مَاتَ وَلَيْسَ لَه إِمام مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً"(هركس بميرد و فاقد امام باشد با مرگ جاهليت مرده است ).

 در پاسخ اسحاق بن ابراهيم بن هاني كه از معني حديث مي پرسد مي گويد: " اتدري ما الامام؟ الذي يجتمع المسلمون عليه كلهم، يقول : هذا إمام، فهذا معناه"( مي داني امام كيست؟ كسي است كه مسلمانان همگي بر امامتش اجتماع نمايند، اين امام است و معنايش همين است.( نصحت های طلایی برای جماعت های اسلامی ص 10 ازعلامه ابن تیمیه (ح)).

 وزارت:

ماوردی میگوید: (الوزارة ولاية شرعية , وهي عبارةٌ عن رَجُل موثوقٍ به في دينه , يُشاوره الخليفة فيما يَعِنُّ له من الأمور) (الاحکام اللسطانیه للماوردی ج/1/39).

ابن خلدون میگوید : الْوِزَارَةُ : أَهَمُّ الْخُطَطِ السُّلْطَانِيَّةِ ، وَالرُّتَبِ الْمُلُوكِيَّةِ ، لأِنَّ اسْمَهَا يَدُل عَلَى مُطْلَقِ الإْعَانَةِ(الموسوعة الكويتية‘ج43‘ص 121)ز

 وزارت ولایت شرعی است ووزیر عبارت ازشخص موثق ومتدین است که خلیفه را در امورات دولتی مشوره میدهد وبه معاونت او می پردازد.

سفارت:عبارت است ازپیامبر ومصلح میان دو گروه وقوم.

درقوانین دولتی:عبارت است ازفرستاده ای (نماینده) یک کشور درکشور دیگری تا از دولت خود نزد همان کشور تمثیل نماید.

تعریف قضاء:

قضاء درلغت: انقضای یک شی و اتمام آن راگویند یا عبارت است از حكم میان مردم. وقاضي:حاكم است.

 وشرعاً: عبارت است از فصل خصومات وقطع منازعات.(الموسوعه الکویتیه،ج32،ص20).

 

بند 2): حکم متولی شدن زنان بر:

·         امامت کبری (خلافت) رهبری،

·         وزارت،

·         قضاوت،

·         سفارت وادارات عامه.

1.      دلایل قرآنی،

2.      دلایل روایی،

3.      اجماع علماء،

4.      دلایل عقلی،

5.      آرای فقها ی چهارگانه ،

امامت ووزات:

درین جا درمسله امامت ووزارت همه ای دانشمندان برعدم جوازمتفق اند.

( اتَّفَقَ الْفُقَهَاءُ عَلَى أَنَّ مِنْ شُرُوطِ الإِْمَامِ الأَْعْظَمِ أَنْ يَكُونَ ذَكَرًا فَلاَ تَصِحُّ وِلاَيَةُ امْرَأَةٍ لِقَوْلِهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ : لَنْ يُفْلِحَ قَوْمٌ وَلَّوْا أَمْرَهُمُ امْرَأَةً. وَلِكَيْ يَتَمَكَّنَ مِنْ مُخَالَطَةِ الرِّجَال وَيَتَفَرَّغَ لِتَصْرِيفِ شُئُونِ الْحُكْمِ ؛ وَلأَِنَّ هَذَا الْمَنْصِبَ تُنَاطُ بِهِ أَعْمَالٌ خَطِيرَةٌ ، وَأَعْبَاءٌ جَسِيمَةٌ تُلاَئِمُ الذُّكُورَةَ) .( الموسوعة الفقهية الكويتية،جص21،ص269).

اما درمسله قضاوت ( ومشاعل ادارات عامه) آرایی دانشمندان به سه دسته تقسیم می شوند:

·                     احناف و ابن قاسم ازمالكي ها برین باور اند: که خانمان می توانند متولی امرقضاء(وادارات عمومی دولتی) در بخش اموال   یعنی (قاضی مدنی) باشند،چون شهادت آنها دربخش معاملات پذیرفته شده است ولی مقرر کننده آنها آثم دانسته می شود بنابر حدیث «لن يفلح..».

امادر (حدود وقصاص ) یعنی قضایای جنایی انتخاب آنها به عنوان قاضی  جواز ند ارد چون شهادت آنها جواز ندارد.

·         ابن حزم و ابن جرير طبري میگوید:زنان علی الاطلاق درهمه بخشها حاکم شده می توانند چون می تواند مفتی باشد پس می تواند قاضی باشد.( الفقه الاسلامی وادلته ج/8ص 81)).

·         جمهور علماء مالکی،شافعی وحنبلی واهل حدیث برعدم جواز تولی خانمها بر امامت،قضاوت،سفارت و وزرات باورمند هستند و ازآیات واحادیث ذیل استدلال می نمایند:

 (دلایل عدم جواز)

الف) ازدیدگاه قرآن کریم:  

دلیل اول: قول الله تعالى : (( الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاء بِمَا فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَبِمَا أَنفَقُواْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ )) (النساء:34) .قال محمد بن أحمد القرطبي ت671 هـ رحمه الله تعالى : ( أي يقومون بالنفقة عليهنَّ والذبِّ عنهنَّ , وأيضاً : فإنَّ فيهم الحكام والأمراء ومن يغزو , وليس ذلك من النساء )). ( الجامع لأحكام القرآن،ج/1/161).

یعنی: مردان به نفقه ودفاع ازین ها می پردازند، وهمچنین ازمیان مردان حکام،امراء ومجاهدین است، ونه از زنان.

وقال البغوي ت516هـ :(يعني فضَّل الرجال على النساء بزيادة العقل والدين والولاية ).(معالم التنزيل،ج/2/207).یعنی برتری بخشیده الله مردان را بر زنان به زیادتی عقل،دین وولایت.

وقال البيضاوي :(يقومون عليهنَّ قيام الوُلاة على الرعيَّة, .... بسبب تفضيله تعالى الرجال على النساء بكمال العقل وحسن التدبير ومزيد القوة في الأعمال والطاعات , ولذلك خُصُّوا بالنبوة والإمامة والولاية وإقامة الشعائر والشهادة في مجامع القضايا ووجوب الجهاد والجمعة ونحوها , والتعصيب وزيادة السهم في الميراث والاستبداد بالفراق).

بیضاوی (ح) می گوید: مردان بر زنان قیمومت،سرپرستی ونگرانی کنند مانند سرپرستی والیان بررعیت خود واین بنابر فضیلتی است که الله تعالی بخشیده است : از کمال عقل،حسن تدبیر وقوت در اعمال وطاعات.بنابرین مخصوص کرده شدند برنبوت،ولایت،قضا وجهاد وغیره.

امام ابوالاعلی مودودی (ح) می فرماید: این آیه ای کریمه نص قاطع برین است که مناصب کلیدی دولتی خواه ریاست باشند یا وزارت... به زنان سپرده نمی شوند.

امام رشید"رضا" (ح) می نویسد:ازشان مردان این است که قیم برزنان باشند برای حمایت،رعایت،ولایت وکفایت آنها. وبنا براین تفضیل نبوت،امامت کبری وامامت صغری واقامه شعایر دین مانند اذان،اقامت وخطبه  ازآن مردان می باشد.اگر به زنان این کارها سپرده شود مانع مقتضی فطرت میباشد.(تفسیرالمنار،ج4،صص 331،3332،334).

تبصره وتحلیل: این ولایت) یعنی ولایت وسرپرستی خانواده(کوچکترین ولایات است، وقتی الله زنان را ازتولی این منع نموده،پس ازباب اولی ازتولی ولایت واحراز پستی که ازین بزرگ تر است ( مانند قضاء ووزارت...) منع فرموده است.

دلیل دوم: (( وَلِلرِّجَالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَةٌ وَاللّهُ عَزِيزٌ حَكُيمٌ)) ((البقرة:228)).

امام ابو حاتم  بیان می کند که زید بن اسلم می فرماید : مراد ازین فرموده الله تعالی "امارت " است.

علامه محمدرشید"رضا" می نویسد:این آیت بززنان یک شی وبرمردان چندین اشیاءرا واجب گردانیده است. وآن درجه عبارت از درجه ریاست وقیام برمصالح میباشد بنابرین فرموده الله تعالی: (( الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاء...)).

حیات زن وشوهرحیات اجتماعی است وبرای هر اجتماع یک ریس لازمی می باشد،چون هریک ازباشنده گان جامعه دارای افکار وآرای متفات میباشند ومصالح بدست نخواهد آمد و وحدت حفظ نمی نخواهدشد،مگر اینکه مرجع نهایی آنها برای حل اختلافات ریسی درجامعه باشد.

و... مردان داناتر به مصالح امور وتواناتر به تنفید آن می باشند به سبب قوت بیرو ومال شان.( تفسیر المنار ج/2/ص 301).

دکتروهبه الزحیلی می نویسد: (( وَلِلرِّجَالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَةٌ (ای منزله) یعنی مردان برزنان جایگاه ومقام دارند. وآن عبارت ازقوام،سرپرستی وولایت،تیسیرشون خانواده گی میباشد قسمیکه الله تعالی می فرماید : الرجال قوامون علی النساء...).

( تفسیر المنیر،ج 2/ص 328).

علامه ابن کثیر(ح) می فرماید: (( وَلِلرِّجَالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَةٌ)) (درجه یعنی برتری دراخلاق،ازلحاظ مقام وجایگاه،اطاعت امرودستورو ...) (تفسیرالقرآن العظیم،ج  1/ص 610).

دلیل سوم:

قول الله تعالى:((وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَىین(الأحزاب:33)).

"وخانه های خودرا لازم بگیرید وزینت نمایی مکنید مانند زینت نمایی جاهلیت اول".

آیه ای کریمه بر وجوب لزوم زنان درخانه هایشان وعدم خروج آنها مگر درصورت ضرورت دلالت دارد:

قرطبی  مفهوم آیه کریمه را چنین بیان میدارد که :"دستور الهی به زنان این است که لازم بگیرند خانه هایشان را".

 اگرچه موردخطاب زنان پیامبر(ص) است ولی ازلحاظ مفهوم دیگر زنان را هم شامل میشود.

ابن جوزی میگوید: برای زنان دستور به قرار و سکون داده شده واینکه ازخانه هایشان بدون ضروت بیرون نشوند.

ابن کثیر میگوید:"لازم بگیرید خانه هایتان را و بدون حاجت بیرون نشوید".

ابوالاعلی مودودی میگوید:بیرون شدن زن ازخانه درهیچ حالتی ازحالات پسندیده نیست وبهترین هدایت اسلام به آنها این است که درمنازل خود بمانند همچنانی که آیه کریمه دلالت دارد.

چهارم:

قول الله تعالى : ((وَإِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعاً فَاسْأَلُوهُنَّ مِن وَرَاء حِجَابٍ)) (الأحزاب:53).

قرطبی میگوید : "الله به آنها اجازه داده تا ازپشت حجاب به سوالهای مردان پاسخ بدهند ودرین حکم همه ای زنان یکسان هستند".

 وبراساس اصول شرع همه ای وجود زن " عورت " است حتی در وقت سخن گفتن  نباید درلحن وآوازخود تغییرات بیارد.

ابن قیم جوزی (ح) می فرماید: این مسولیت وقتی است که امام وپیشوا راهای اختلاط را مسدود سازد و امام (ح) سرچشمه ای همه فتنه وفساد را در " اختلاط " دانسته است.

رسول الله (ص) می فرماید : ((الْمَرْأَةُ إذا خَرَجَتْ اسْتَشْرَفَهَا الشَّيْطَانُ )) (سنن ترمذی/ج3/ص476 وصحیح ابن حبان/    ج 12/ص 412)"زن وقت ازخانه خود قدم بیرون می گذارد شیطان اورا زیر نظر دقیق خویش قرار میدهد تا اورا اغوا کند".

پنجم:

داستان ملكه سبا: {إِنِّي وَجَدتُّ امْرَأَةً تَمْلِكُهُمْ وَأُوتِيَتْ مِن كُلِّ شَيْءٍ وَلَهَا عَرْشٌ عَظِيمٌ}النمل23).

وجه استدلال :

أ-  استنكار هدهد به وجود زنی که برین مردم وملت حکومت می کرد."إِنِّي وَجَدْتُ امْرَأَةً تَمْلِكُهُمْ"(23النمل).

ب-  نابود کردن پادشاهی آن توسط حضرت سلیمان و اگرمشروع می بود تنها اورا به اسلام فرا می خواند وپادشاهی وی را به حال خود باقی می گذاشت،وبه او نمی گفت :( ألا تعلوا علي ).

ج- أ پادشاهی وتخت اورا محرمانه توسط جن ربود واگرحکم آن جایز می بود پادشاهی اورا توسط ربودن به پایان نمی رساند.

دلیل ششم:

( أَوَمَن يُنَشَّأُ فِي الْحِلْيَةِ وَهُوَ فِي الْخِصَامِ غَيْرُ مُبِينٍ)) (الزخرف:18).

آیت برضعیف بودن او ازلحاظ آفرینش وطبعیت حکایت دارد که خانمها غالبا برای بدست آوردن حق خود اظهار نظر کرده نمی توانند چه برسد برای دفاع ازحق دیگران.

هفتم دلیل:

 قوله تعالی (( يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُل لِّأَزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاء الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِن جَلَابِيبِهِنَّ )) (الأحزاب:59).

آیه دلالت می کند به این که زنان چهره های خودرا ستر کنند وطبری باسناد حسن ازابن عباس روایت نموده است که: الله به زنان مومن دستور داده است دروقت حاجت وبیرون شدن ازخانه هایشان چهره های خودرا به چادرهای بزرگ خود مستور نمایند وتنها یک چشم خودرا ظاهر نمایند.

هشفتم:

قوله تعالى : (( وَلَا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ مَا يُخْفِينَ مِن زِينَتِهِنَّ وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعاً أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ)) (النور:31)  .

ابوبکر جصاص می فرماید: آیت دلالت برین داردکه زنها درحالت گفتگو باید صدای خودرا بلند نکنند تااینکه به گوش اجانب برسد.چون شنیدن صدای آن نزدیکتر به فتنه است از شنیدن صدای خلخال آن نهی کرده است.بنابرین یاران ما اذان زن را ناپسند دانسته اند بخاطر ممنوع بودن صدای وی.

ابن قدامه می گوید:علماء برین مسله اجماع نموده اند که: زنها نباید آواز خود را بلند کنند.

ایمه بزرگوار: چون مالک،عطاء،شافعی واصحاب رای نیز برین نطریه اند.

ومتولی شدن زنها برامامت عظمی(ریاست کشورها) وزارت ودیگر ادارات عمومی بیشتر اورا درمنظر اجانب،اغیار ومردان نامحرم قرارمیدهد.

دلیل نهم:

قوله تعالى : (( قُل لِّلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَيَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِكَ أَزْكَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا يَصْنَعُونَ * وَقُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ)) (النور:30-31).

اکثرعلماء نگاه زن به مردان نامحرم را حرام قرارداده اند واین مذهب امام شافعی بنابرقول صحیح است وازحنابله در روایت سوم ویک نظر امام مالک نیز همین است.

وتولی زنان درپوست های سیاسی وکلیدی اورا بیشتر درمعرض دید مردم قرار میدهد.

واین باور را روایت نبهان مولی ام سلمه تایید می کند: { ام سلمه میگوید وی ومیمونه نزد پیامبر (ص)حضور داشتند که عبد الله ابن مکتوم وارد شد پس  رسول الله به آن ها دستور داد:" احتَجبا منه" از اوحجاب بگیرید آن هردو گفتند یارسول الله او یک نابینا است وتوان دیدن را ندارد رسول الله ص فرمود: آیاشما هردو نیزنابینا هستید وتوان دیدن آن را ندارید}.

 این روایت را ابوداود وترمذی وغیره روایت نموده اند وترمذی آن را "حسن" خوانده است.

ب) دلایل ازسنت (پیامبر صلی الله علیه وسلم):

دلیل اول:

 قوله صلَّى الله عليه وسلَّم : (( لن يُفلحَ قومٌ ولَّوا أمرهم امرأة )) امام بخاري  و ا مام احمد نیز این روایت را درکتاب خود به این الفاظ آورده است:" اسندوا امرهم امراة " ودرر وایتی"تملکهم امراه"آمده است.

ازابوبکره روایت که رسول الله (ص) فرمودند: هرگزکامیاب نمی شود قومی که امارت خود را به عهده زن گذاشتند. در روایت احمد آمده است که "هرگز کامیاب نمی شود قومی که امارت خودر به زن سپردند".

لفظ حدیث این چنین آمده است: عَنْ أَبِى بَكْرَةَ قَالَ : قَدْ نَفَعَنِى اللَّهُ بِكَلِمَةٍ سَمِعْتُهَا مِنْ رَسُولِ اللَّهِ -صلى الله عليه وسلم- بَعْدَ مَا كِدْتُ أَنْ أَلْحَقَ بِأَصْحَابِ الْجَمَلِ فَأُقَاتِلُ مَعَهُمْ.بَلَغَ رَسُولَ اللَّهِ -صلى الله عليه وسلم- أَنَّ أَهْلَ فَارِسَ مَلَّكُوا عَلَيْهِمُ ابْنَةَ كِسْرَى.

فَقَالَ : « لَنْ يُفْلِحَ قَوْمٌ وَلَّوْا أَمْرَهُمُ امْرَأَةً ». (الصَّحِيحِ الْبُخَارِىُّ /ج1/119).

(حضرت ابوبکره (ض) می فرماید:که بدون شک الله تعالی مرا سودرساند بسبب کلمه ایکه ازرسول الله (ص) شنیده بودم بعد ازینکه نزدیک بود به یاران جمل (جنگ جمل) بپیوندم ودرمعیت آنها بجنگم،به رسول الله رسید که اهل فارس دخت کسری را به پادشاهی خود گماشتند، پس رسول الله (ص) فرمود: هزگز کامیاب نمی شود قومی که امور خود را به زنی بسپارند.

وجه استدلال : نبی (ص) متولی شدن زن را بر ولایات عامه از اسباب ناكامي ملتها قلمداد نموده است وقضاء نیز نوعی ازولایات است.اگرچه حدیث درمورد خاص وارد شده است؛ولی"العبرة بعموم اللفظ لا بخصوص السبب".

دانشمند نامور جهان اسلام سعید حوی مردبودن را برای خلیفه شرط دانسته ودر ادامه آن مینویسد: امام باید مرد باشد.زیرا زن بنابر طبیعت جسمی وروانی ای که دارد برای ریاست دولت مناسب نمیباشد ونمی تواند که این وظیفه مهم را که کار وپیکارمستمر،قیادت ورهبری لشکر درجنگها وتدبیر اموردولت ازجمله ای آنست،به عهده بگیرد. بناءً اسلام ولایت وحاکمیت زن را ممنوع قرارداده است. (اسلام دین فطرت/2/70).

امام صنعاني ( رحمه الله) می فرماید : "فيه دليل على أن المرأة ليست من أهل الولايات، ولا يحل لقومها توليتها لأن تجنب الأمر الموجب لعدم الفلاح واجب).(الصنعاني محمد بن إسماعيل/ سبل السلام /دار إحياء التراث ج4 ص96).

امام بغوی(ح)می فرماید: جمهور علماء برین باور اند که خانمها صلاحیت  امامت(ریاست)،قضاء را ندارند چون امام باید برای جهاد بیرون شود وبه تدبیر امور مردم بپردازد وقاضی برای حل وفصل خصومات نیز درمیان مردم برود.

شیخ ابن باز(ح)می فرماید: اسلام بسیار حریص برین است که زنها را ازآنچه به طبعیت آنها سازگار نیست بدور بدارد، بنابرین انها را از تولی برولایت عامه مانند ریاست دولت،قضاء وتمام ادارات که مسوولیت عامه دارند منع نموده است.

لجنه (مجموعه) ای دانشمندان وعلما بزرگ الاظهر درشرح این حدیث گفتگوی طولانی نموده اند که فشرده اش چنین است: هدف پیامبر(ص) فقط اخبارو اعلام ازعدم فلاح آن ملتی که زنی حاکمیت آنها را به عهده داشت نبود چون وظیفه پیامبر بیان  آنچه جایز است برای امت وآن چه ناجایز واسباب خساره وناکامی آنها می گردد می باشد. فهم یاران رسول الله ازحدیث چنین بود که به زنان ادارات عامه (مانند ولایت عامه قضاء رهبری وقیادت لشکر ) را سپردن نادرست است. (حکم تولي المرأة القضاءإبراهيم بن علي السفياني،1-6).

دلیل دوم:

عبد الله بن عمر رضي الله عنهما عن رسول الله صلَّى الله عليه وسلَّم أنه قال : (( يا معشرَ النساء تصدَّقنَ وأكثرنَ الاستغفارَ فإنِّي رأيتُكُنَّ أكثرَ أهلِ النار , فقالت امرأةٌ منهنَّ جَزْلَةٌ : وما لَنا يا رسولَ الله أكثرَ أهلِ النار ؟ قال : تُكْثِرْنَ اللعنَ , وتكْفُرْنَ العشيرَ , وما رأيتُ مِنْ ناقصاتِ عقلٍ ودينٍ أغلَبَ لِذِي لُبٍّ مِنكُنَّ , قالت : يا رسولَ الله , وما نُقصانُ العقل والدين ؟ قال : أمَّا نُقصانُ العقلِ : فشهادةُ امرأتينِ تعدلُ شهادةَ رجلٍ , فهذا نقصانُ العقل , وتَمكُثُ اللياليَ ما تُصلِّي , وتُفطرُ في رمضانَ , فهذا نُقصان الدين )).

محمد صديق القنوجی می نویسد:کسی که به چنین صفات متصف باشد برای تدبیر امور یک ملت وکشور صالح نمی باشد ونمی تواند حکم وعدل را درمیان مردم براساس شریعت مقدس اسلام پیاده نماید.

دلیل سوم:

عن عبد الله بن مسعود رضي الله عنه قال : قال رسول الله صلَّى الله عليه وسلَّم : (( المرأةُ عورةٌ ، فإذا خَرَجَت اسْتَشْرَفَهَا الشيطانُ ، وأقربُ ما تكونُ مِن ربِّها إذا هيَ في قَعْرِ بيتها )).4

دلیل چهارم:

 عن أُسامة بن زيد رضي الله عنه قَالَ : قال رسول الله صلَّى الله عليه وسلَّم :(مَا تَرَكْتُ بَعْدِي فِتْنَةً أَضَرَّ عَلَى الرِّجَالِ مِنْ النِّسَاءِ ).(صحیح بخاری،1/15وصحیح مسلم،4/2098).

دلیل پنجم:

قول النبي ـ صلى الله عليه وآله وسلم ـ : (والمرأة راعية في بيت زوجها ومسئولة عن رعيتها ).(البخاري ج1ص304 مسلم ج3 ص1459).

ابن باز (ح) می فرماید: عمل وکار زن میان مردان نامحرم فتنه ای است و او را به راهی خواهد کشاند که انجام، عواقب وپیامدهای ناپسندی را ازحرام درپی دارد وآنچه به حرام با نجامد حرام است.

ج) اجماع علماء:

ابن حزم (ح) می گوید:درمیان گروهای اسلامی احدی را سراغ نداریم که برجواز امامت (ریاست) زنان قایل باشد.

تمام علماء بر عدم جواز تولی زنها بر ولایت عظمی اجماع دارند وهیچ یک به این اجماع مخالفت نه ورزیده مگر یک فرقه ای شبیه خوارج وبرخی متفقهین این عصر وهیچ اعتباری برای آنها نیست. 

قال الإمام ابن حزم ت456هـ رحمه الله :( وجميع فرق القبلة ليس فيهم أحدٌ يُجيزُ إمامة امرأة)."درمیان سایر اهل قبله کسی نیست که امامت زن راجایز بداند".

 داکتر زحیلی به نقل ازشاه ولی الله دهلوی (ح) می نویسد )) اشترط العلماء في المرشح للخلافة أو الوزراة وفي أثناء عمله شروطاً سبعة هي ، أولاً: أن يكون ذا ولاية تامة بأن يكون مسلماً، حراً ، ذكراً، بالغاً، عاقلاً. ((ج/8/ص 310) الفقه الاسلامی وادلته)).

ازین عبارت چنین مفهوم بدست می آید سایر علماء امت اسلامی برعدم جواز ریاست ووزارت زنها اتفاق نظر دارند.

آرای علماء بر اینکه آیا زنان متولی امر قضا شده می توانند یانه؟ اختلاف نظر وجود دارد که،عموما به سه دسته تقسیم می شوند:

·         امام ابوحنیفه(ح)  قایل برجواز قضاوت زن است اما فقط در اموال نه درحدود وقصاص.

·         محمد بن حسن وابن جریر طبری،قضاوت زن را مطلقا جایز قرار میدهند.

 مگر ابن عربی در" احکام القرآن" صحت این سخن را ازابن جریر نفی نموده وقول امام ابوحنیفه(ح) را چنین توجیه می نماید:

هدف امام ابو حنیفه (ح) این است زنان درآنچه شهادت میدهند درآن برسبیل استبانه نیز قضاوت کنند واین هم فقط  در مواردی نه اینکه زنان قاضی باشند،همین گمان بیشتر نزدیک به امام است.

·         امام شافعی،امام احمد وامام مالک وزفر برین باورند زنان نمی توانند متولی قضا باشند؛بنابر دلایل که دربحث امامت گذشت وبخاطریکه قضا نیاز به رای صایب،عقل کامل وفطانت وآگاهی به شؤن زندگی دارد و زنها از ین صفات غالبا محروم اند.

د) دلایل عقلی برحرمت تولی زنها برولايت،وزارة وسفارة وقضاوت :

1-                  ازجمله قواعد ثابت شرعی: این است که (دفع مفاسد – مساوی با مصالح باشند یا بزرگتر– مقدم دانسته

می شود برجلب منافع ).مبنای شریعت برجلب منافع وتکمیل آنها ودفع مفاسد وتقلیل آنها استوار میباشد.هرآنچه جنبه ای مصلحت وی غالب شود مباح وآنچه جنبه ای مفسده اش غلبه بیاید ممنوع دانسته می شود.

2-                  عدم تکلیف زنان برین پوستها در زمان پیامبر (ص) وخلفاء راشدین وکسانی پس ازآنها بودند.

 ابن قدامة در " المغني" می نویسد: لم يول النبي صلى الله عليه وسلم ولا أحد من خلفائه ولا من بعدهم امرأة قضاءً ولا ولاية بلد، فيما بلغنا، ولو جاز ذلك لم يخل منه جميع الزمان غالبا.

ابن قدامه در" المغنی" میگوید: نبی مکرم (ص) و خلفایش ونه هیچ یک از بعدیان آنها زنان را برمسند قضاء،ولایت کدام شهری متولی نگرداندند واگر این امر جواز میداشت درطول این قدر زمان حتما یک واقعه رخ میداد.

پس چنیین نتیجه بدست می آید که اسلام برا زنا ن اجازه نداده ا ست تاخودرا برای احراز پوست ریاست جمهوری کاندید کنند وبرای هیچ ملتی روا نیست تازن را برای ریاست خود برگزینند.

اما آنچه صاحب البدایع نقل داشته که ازحضرت عمر(ض) روایت شده است: زنی را بنام "شفا" دختر عبد الله العدوی ازقوم خود به عنوان محتسب کار بازار تعیین نموده بود. درپاسخ این واقعه داکتر وهبه الزحیلی درتفسیر "المنیر" چنین می نویسد: "وما روي عن عمر أنه قدّم امرأة على حسبة السوق لم يصح، فلا يلتفت إليه، وإنما هو من دسائس المبتدعة في الأحاديث".

 دلایل بر جواز قضا:

1-      همان قیاس باب قضا به باب شهادت است:

صاحب البدایع می گوید: "وَأَمَّا الذُّكُورَةُ فَلَيْسَتْ من شَرْطِ جَوَازِ التَّقْلِيدِ في الْجُمْلَةِ لِأَنَّ الْمَرْأَةَ من أَهْلِ الشَّهَادَاتِ في الْجُمْلَةِ إلَّا أنها لَا تَقْضِي بِالْحُدُودِ وَالْقِصَاصِ لأنها لَا شَهَادَةَ لها في ذلك وَأَهْلِيَّةُ الْقَضَاءِ تَدُورُ مع أَهْلِيَّةِ الشَّهَادَةِ".

صاحب  عنایه می نویسد: ( وَيَجُوزُ قَضَاءُ الْمَرْأَةِ فِي كُلِّ شَيْءٍ إلَّا فِي الْحُدُودِ وَالْقِصَاصِ) به همان شرایطی که شهادت وی پذیرفته می شود عینا تحت همان شرایط قضاوت وی نیز پذیرفته می شود.( العنایه شرح الهدایه /ج/10ص 272).

صاحب فتح القدیر می نویسد: (وَيَجُوزُ قَضَاءُ الْمَرْأَةِ فِي كُلِّ شَيْءٍ إلَّا فِي الْحُدُودِ وَالْقِصَاصِ ) وَقَالَ الْأَئِمَّةُ الثَّلَاثَةُ : لَا يَجُوزُ لِأَنَّ الْمَرْأَةَ نَاقِصَةُ الْعَقْلِ لَيْسَتْ أَهْلًا لِلْخُصُومَةِ مَعَ الرِّجَالِ فِي مَحَافِلِ الْخُصُومِ ، قَالَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ { لَنْ يُفْلِحَ قَوْمٌ وَلَّوْا أَمْرَهُمْ امْرَأَةً } رَوَاهُ الْبُخَارِيُّ .( فتح القدیر،ج7/ص275).

وَهُوَ أَنَّ الْقَضَاءَ مِنْ بَابِ الْوِلَايَةِ كَالشَّهَادَةِ وَالْمَرْأَةُ مِنْ أَهْلِ الشَّهَادَةِ فَتَكُونُ مِنْ أَهْلِ الْوِلَايَةِ .(فتح القدیرج7ص 297).

بدایع الصنایع میگوید: "وَأَمَّا الذُّكُورَةُ فَلَيْسَتْ من شَرْطِ جَوَازِ التَّقْلِيدِ في الْجُمْلَةِ لِأَنَّ الْمَرْأَةَ من أَهْلِ الشَّهَادَاتِ في الْجُمْلَةِ إلَّا أنها لَا تَقْضِي بِالْحُدُودِ وَالْقِصَاصِ لأنها لَا شَهَادَةَ لها في ذلك وَأَهْلِيَّةُ الْقَضَاءِ تَدُورُ مع أَهْلِيَّةِ الشَّهَادَةِ (بدایع الصنایع،ج7،ص 3).

                                    

2-      اصل دراشیاء اباحت است تا دلیل صریحی به منع نیامده است.

3-      خروج عایشه (ض) برای قیادت لشکر درمیدان(جنگ جمل) نبرد وقصاص قاتلان عثمان. حضرت عایشه متولی ریاست لشکر را به عهده داشت واگر مدیریت های عمومی غیر جایز می بود سیدنا عایشه قیادت لشکر به را به عهده نمی گرفت.

4-      داستان ملکه سبا

بخش دوم: حق نامزدی وانتخاب درشوری

 (انتخاب زن به عنوان نماینده مجلس شوری)

درین رابطه میان دانشمندان اسلامی دو دیدگاه وجود دارد:       

بند1): دیدگاه عدم جواز:

علماء مذاهب چهاگانه به استثنای امام ابوحنیفه (ح) وفتوای "شبکه اسلامیه" از کویت وفتوای رسمی علماء الازهز ودانشمند معروف دکترعبدالکریم "زیدان" به دلایل ذیل عضویت زن درمجلس شورا جایز نمی دانند :

اول: هدف ازعضویت درمجلس شورا امرار معاش باشد ازین جهت عضویت درمجلس وظیفه دولتی به شمار می آید درحالیکه مخارج زندگی زن را شوهر یا ولی او تامین می کند درصورت عدم نیاز راهی برای توجیه کار بیرون ازخانه وجود ندارد،زیرا این کار درانجام تکالیف خانه داری تاثیر منفی می گذارد لذا جایز نیست.

دوم: اگرهدف زن ازشرکت درمجلس شورا شرکت درکارهای مجلس ومفید بودن برای جامعه باشد،توجهی پذیرفتنی نیست.

زیرا کارهای مجلس هرچند برای امت سود مند است وازواجبات کفایی به شمار می آید اما مردان ازراه انتخاب این را انجام میدهند ضرورتی برای انتخاب زن نیست.

برای زن لازم است به کارهای روی آرد که برایش فرض عین است مانند خانه داری تربیت فرزندان رعایت حقوق شوهر ومطالبات زناشویی.

سوم: اصل سد ذریعه،اصلی است که درشریعت اسلامی درستی آن تایید گشته واحکام اجتادی برپایه آن بنا نهاده شده است.

این اصل انتخاب زن را درمجلس شورا منع قرارداده است. زیرا زن برای انجام این کار باید ازخانه بیرون برود. در حالیکه وظیفه اصلی او انجام تکالیف خانه است واین امور برایش واجب عینی است نه کفایی واین چنین سبب می شود که بامردان عضو مجلس هم صحبتی ومجالست نماید که ازنظر شرعی حرام وگناه است.

چه بسا خلوت با برخی آنان،آثار ناپسندی به بار می آورد که انکار ناشدنی است.بنابرین برای سد ذریعه وجلوگیری ازفساد،انتخاب زن برای عضویت مجلس ممنوع است.(حقوق وتکالیف زن دراسلام،عبدالکریم زیدان،/1/ص  204و 205). ترجمه سهیلا رستمی،چاپ سعدیه کتب خانه ،بی تا).

 

بند2): دیدگاه قایلین به جواز:

به باوراین دانشمندان زنان می توانند در پارلمان بعنوان نماینده مجلس ایفای وظیفه نمایند:

علماء احناف وبرخی از دانشمندان معاصر مانند دکتر قرضاوی اشغال ادارات عمومی دولتی وعضویت مجلس شورا را برای زنان جایز قرار داده اند وقرضاوی رابطه به انتخاب زنان در پارلمان درکتاب خود" فقه سیاسی اسلام " بحثهای طولانی نموده است که فشرده آنرا درین جا آورده ایم:

دکتر قرضاوی می نویسد: ( زن نیز مانند مرد انسانی است مسول،برای بندگی خدا تلاش می کند تمام اوامرودستورات بااستثنای مواردی شامل زنان هم  می شود مانند "یاايها الذين أمنوا" و"يايهاالناس" و"بعضكم من بعض" ورسول الله صلي الله عليه وسلم مي فرماید: "انما النساء شقایق الرجال" (زنان همتای مردان اند). این حدیث را ترمذی ،ابوداود واحمد روایت نموده است.

زنان درعصر نبوت نقشی خوبی را انجام دادند اولین صدایی که درتصدیق وتایید رسالت بلند شد صدایی خدیجه واولین کسی که درره اسلام جانش فداکرد سمیه مادر عمار وخانم یاسر بود.برخی احکام اجتهادی است باتغییر زمان درآنها نیز باید تغییرات آورد.علمانیون ومکتب سکولاریسم باکمک مساله زنان به یرویج واتهامات ناروا به اسلام می چسپانند که اسلام به زنان ستم نموده ونمی گذارد استعداد ها وتواناییهای آنها شگوفا شوند که اسلام ازین اتهامات مبرا است.

سپس به اراءه دلایل ورود زنان به پارلمان می پردازد که درج ذیل اند:

1-      مشوره ام سلمه به رسول الله در صلح حدیبیه.

2-      خانمی درمسجد به هنگام سخنرانی برحضرت عمر (ض) از رای ایشان انتقاد کرد،به مساله دینی،یعنی تعیین مقدار مهریه،اشاره داشت پس ازانتقاد آن خانم ،حضرت عمر ازآن تصمیم اولیه برگشت.

3-      خروج ام المومنین حضرت عایشه (ض) باوجود آگاهی از آیه (وقرن ..) ازمنزل بیرون شد ودرجهت گرفتن قصاص ازقاتلان عثمان (ض) کوشید.اگرچه بعدها متوجه اشتباه سیاسی خود شدند اما نفس بیرون شدن ایشان ازمنزل خود نامشروع نیست.

4-      آیه "وقرن" مخاطب آن زنان پیامبر(ص) اند.

5-      آیه ":(إن الله يأمركم أن تأدوا الأمانات إلى أهلها..). این آیه عام است ومرد زن هردورا دربرمی گیرد.

6-      عملا زنان ازمنازل بیرون شده به مدارس دانشگاهاسرازیر گردیده اند تاآنجا ییکه بسیاری ازعا لمان مذهبی آنهارا درشرایط ویژه با اجماع تایید کرده اند.

7-      ضرورت ایجاب می کند که درپی مقابله با زنان سکولاریست وعلمانی که میخواهند رهبریت اجتماعی زنان را به عهده بگیرندزنان مسلمان با التزام حجاب ومتانت وارد فعالیت های اجتماعی شوند وگاهی نیازهای سیاسی،اجتماعی،بسیارمهم وحیاتی تر ازنیازهای شخصی وخانوادگی زنان وعدم خروج آنان ازمنازل است.

وی ادعا می کند که تنها موردیکه به زنان حق ریاست داده نشده است "امامت عظما" یارهبری عمومی است.بدلیل روایت "لن یفلح".اما درموردی برخی امور دیگر مانند: مرجعیت اجتهادی وصدورفتوی معلمی واستادی وروایت حدیث وریاست دراموراداری،زنان می توانند فعالیت کنند.

امامسولیت نمایندگی:

دکترقرضاوی میگوید: درنظامهای دیموکراسی فعلی جهان مجلس شورا دو وظیفه را به عهده دارد:

·         استیضاح وبازخواست دولت،

·         تشریع وقانون گذاری،

استیضاح وبازخواست دولت: براساس مفاهیم قانونی محاسبه ومراقبه وبه مفهوم شرعی امر به معروف ونهی ازمنکر است مردان وزنان هردو مسولیت توصیه ونصیحت را دارند."والمومنون والمومنات بعضهم اولیاء بعض" (توبه/71).

ومشوره ام سلمه(ض) به آن حضرت درصلح حدیبه. حضرت عمردرمورد قانون عدم غیبت بیش ازشش ماه نظامیان ازخانواده،ازدخترش،حفصه،پرسید:بیشترین مدتی که یک خانم می تواند غیبت شوهرش را تحمل کند چند ماه است؟حفصه درپاسخ فرمود:ازچهارماه تاشش ماه.

حضرت عمر ازشعرآن زنی که درفراق شوهرش ودرآن شعرشکوه ازتنها یی ودوری ازیارهنگام خواب دربسترش سروده بود،به شدت آزرده خاطرگشت،درآن شعرمی گفت:

تطاول هذا الیل واسوَّد جانبه                            وارقنی ألا حبیب الاعبه

      فو الله لولا الله تخشي عواقبه                             لحرک من هذا السریرجوانبه

وقت زنان به صورت فردی حق نصیحت واظهار رای را دارند هیچ دلیل شرعی وجودندارد که آنها را ازعضویت پارلمان محروم کند.

جنبه قانون گذای: این برمی گردد به استنباط مسایلی که درباره آنها نص وجود ندارد. باب اجتهاد درشریعت بابی است که برا ی مردان وزنان گشوده شده است دربیان شرایط اجتهاد هیچ کس شرط مرد بودن را نگفته است.بسیاری مسیل را صحابه ازحضرت عایشه سوال می کردند واو یکی ازمجتهدان وصاحب نظران اصحاب بود.

مدیریت های عمومی: هدف ازدادن حق مدیریت مشاغل عمومی،برای مردوزن،کسب درآمد مشروع،روزی حلال به (ویژه به زنان بی سرپرست وبینوا) ورضایت خداوند وازسوی دولت هدف اعطای این مناصب برای زن سپردن این مناصب به امانتدارایی شایسته برای انجام مقتضیات آن،به اندازه ای توانایی انجام تکالیف آن می باشد.

این عده ازعلمایی که برای زن مسلمان این حق را جایز میدانند برای شغل درمدیریت مناصب عمومی به شرایط ذیل مقید می نمایند:

شرط اول: داشتن این حق به تکالیف و وظایفش آسیب نرساند: تکلیف اصلی زن،خانداری،تربیت فرزند وشوهر داری است.درحدیث شریفی که امام بخاری ازعبد الله ابن عمر روایت کرده،آمده است که پیامبر(ص) فرمود: "... زن نیز مسول خانه شوهر است ودر متعلق مسولیتش پاسخ گو می باشد".

درحدیث فوق وظایف: خانه داری،تدبیر امورخانه،فرزندان،خدمت کاران ودل سوزی وخیر خواهی درهمه ی کارهای شوهر است.پس به زن جایز نیست که به کارمباح مانند شغل دولتی مشغول شود وازواجب خود بماند.ونیز دربیرون رفتن اواجازه شوهر هم لازم است.

شرط دوم: به کسب حلال وبدست آوردن روزی ازراه این کار نیاز داشته باشد: زن درصورتی می تواند ازحق مدیریت کارهای دولتی استفاده کند که به درآمد حاصل ازآن نیاز داشته باشد. درصورت عدم نیاز توجیه اشتغال او به کار دولتی منتفی می شود.تربیت فرزندان آماده سازی خودش برای خدمت به شوهر، بنابرشریعت اسلامی شایسته تر وبهتر ازبیرون رفتن ازمنزل برای انجام کار های دولتی است،چون حق نفقه وی بربالای شوهر است وبه کسب امرار معاش نیازندارد. (حقوق وتکالیف زن دراسلام،صص 177- 181).

هرانسان دادگری به ناچار می پذیرد که تربیت فرزندان برای زن،مهم تر ازپرورش جوجه ای مرغ در باغهای دولتی است.

 شرط سوم: دکترقرضاوی می نویسد: باید متذکر شد تنها زمانی ورود خانمها به مجالس شورا ومدیریتهای عمومی مانعی ندارد که ایشان بی قید وشرط ورعایت حد وحدود با مردان بیگانه نشست وبرخاست ننمایند وبه مفاوضه نپردازند وحضوردرمجلس زمینه ای زیان به ارکان خانواده شوهر وفرزندان را فراهم نکنند وسبب خروج آنها ازآداب وپوشش وشیوه ای راه رفتن ونوع سخن گفتن شرعی نباشد.

 بلکه باید همه آن موارد را برای صیانت ازکرامت ومزلت خویش مراعات نماید.(پایان سخنهای دکتر قرضاوی).(دیدگاهای سیاسی فقهی معاصر،صص 73- 88).

بند3):

برسی دلایل ودیدگاهای قایلین بر جواز عضویت زنان درشوری:

1-      قیاس قضاوت به شهادت این نوع قیاس یک قیاس فاسد قیاس فاسد است:

·         اولا درتصادم با نص است

·         ثانیا قیاس مع الفارق است.

لذا این قیاسها چندان محکمی نیستند ودر امورمهم متمسک باینها بجایی  نخواهد رسید وبه گفته مولانا:

پای استدلالیان چوبین  بود

                                پای چوبین سخت بی تمکین بود                  (مولانا)

2-       بعد ازتحقیق وبرسی درمذهب احناف درمی یابیم اصل نزد آنها منع است ولیکن زن اگر فیصله ای را انجام دهد قضاوتش درغیر حدود وقصاص نافذ می شود.

 پس نزاع آنها همراه جمهور درغیر مساله ای ما است،یعنی محل نزاع درمساله این است که آیا قضاوت زن درابتداء جایز است یاخیر؟؟.

بعدازبرسی درمی می یابیم که هریک ازجمهور واحناف برعدم جواز متفق اند ولی اگر زن قضاوت کرد پس جمهور قضاوتش را غیر نافذ واحناف حکم اورا درغیر قصاص وحدود نافذ میدانند. والله اعلم.

3-      قایلین میگویند که الله تعالی از ملکه سبا ستوده و از تدبیر و دوراندیشی آن یاد آورد شده است! درین این جا چند توجیه امکان دارد:

·         در پاسخ باید گفت :در کجا؟  الله تعالی ازوی ستوده است؟ آیا درنسبت دادن کفر وگمراهی به وی؟ قسمی که الله تعالی می فرماید: ": (وَصَدَّهَا مَا كَانَتْ تَعْبُدُ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنَّهَا كَانَتْ مِنْ قَوْمٍ كَافِرِينَ).

·         یا در تعریف فرستادن آن رشوه را به عنوان هدیه ؟! مانند این فرموده الله تعالی: (وَإِنِّي مُرْسِلَةٌ إِلَيْهِمْ بِهَدِيَّةٍ فَنَاظِرَةٌ بِمَ يَرْجِعُ الْمُرْسَلُونَ (35) فَلَمَّا جَاءَ سُلَيْمَانَ قَالَ أَتُمِدُّونَنِ بِمَالٍ فَمَا آَتَانِيَ اللَّهُ خَيْرٌ مِمَّا آَتَاكُمْ بَلْ أَنْتُمْ بِهَدِيَّتِكُمْ تَفْرَحُونَ). (النمل).

·         وجه  دیگری وجود دارد وآن اینکه این درشریعت پیش ازما بود.

·         یا این که مملکت وپادشاهی برای بلقیس قبل ازاسلام آوردن وی بود،اما وقتی اسلام آورد تابع سلیمان علیه السلام شد.

4-       درپاسخ به استدلال از آیه ":( إن الله يأمركم أن تؤدوا الأمانات إلى أهلها..) دونوع توجیه اراءه شده می تواند :

الف) آیه عام است وبه ادله قبلی که درمنع تولی زن از قضاء گذشت تخصیص یافته است.

ب) اگر از این آیه استدلال به جواز تولی زن برقضا صحیح با شد استدلال برتولی زن به ولایه عامه نیز صحیح خواهدبود  که به اجماع علماء باطل است.

·         اما استدلال ازداستان مشوره گرفتن رسول الله (ص)از ام سلمه برجواز انتخاب زن بحیث عضوی پارلمان ازین واقعه استدلال برجواز ورود زن به شوری درست نیست بنابر وجوهات ذیل:

·         ازکدام مورد داستان ام سیلم این مساله فهمیده می شود که گوش دادن به مشوره وی دلیل به انتخاب آنست؟

·         و آیارسول الله (ص) وی را به عنوان عضو شوری برگزید؟

·         آیا سایرامهات المومنین درامور سیاسی امت بعنوان نظریه پرداز مشارکت می کردند؟ به ویژه درعهد صدیقی وفارورقی در انتخاب وزراء، والیان،آماده سازی ارتش ونظام بیت المال سهم داشتند؟!

·         مشوره گرفتن پیامبر ازام سلمه وحضرت عمر ازحفصه باین ادعا دلیل شده نمی تواند چون آن یکی ازهمسرخویش ودیگری ازدختر خود مشوره دیده اند وهیچ یک ازدانشمندان باین باور نیستند که حاکم ازن ودخترش مشوره گرفته نمی تواند.

ولی حدیث:"شاوروهن وخالفوهن" صحیح نیست،امام سخاوی این را در"المقاصد الحسنة"، وشوكاني "الفوائد" ، ضعیف گفته اند وبرخی علماء این را موضوع دانسته اند.

5-       اما واقعه خروج حضرت عایشه (ض) :

أ‌.        خروج حضرت ام المومنین عایشه (ض) بعنوان حاکم وامیر نبوده چون اصحاب بزرگواری مانند زبیر وطلحه وجود داشتند که ازارتش رهبری کنند.

ب‌.     وثانیا سیدنا عایشه به هدف اصلاح بیرون آمد تاکه ازفسادی بیشتر جلوگیری کند که متاسفانه آنچه فکر می کردبدست نیامد که بعدها یاد آوری می کرد وگریه می نمود.

6-       استدلال قایلین برجواز انتخاب زنان درمجلس شورا: ازتعیین حضرت "شفا" (ض) توسط حضرت عمر بعنوان مامور باز رسی شهر این هم از دووجه خالی نیست :

1-                  این روایت ازلحاظ سند ضعیف می باشد چون ابن حزم این را به صیغه ای تمریض (رٌوِیَ) بیان نموده است.وامام ابن عربی درتعلیق این روایت چنین می نگارد:"هی من دسایس مبتدعه".(احکام القرآن،ص،352).

 این داستان را ابن جوزی در تاریخ حضرت عمر(ض) و ابن عبدالبر در الاستیعاب وابن حجر به تبعیت آنها در"الاصابه" آورده است. ولی در همه موارد بدون سند می باشد.

2-                   روایت فوق "قول صحابی" است وابن جوزی قول صحابی را حجت نمیداند پس چگونه به این عمل می کند. (حکم تولی المراة القضاء/ج1/ص 15).

(مناظره پیرامون قضاوت زن)

درپیرامون این مساله قاضی ابوبکر بن طیب مالکی اشعری با ابوالفرج بن طرار امام شافعی ها در بغداد درمجلس سلطان بزرگ،عضد الدوله طبق عادت مردم آن زمان دراثبات ونفی آنچه به ابن جریر منسوب شده بود به مناظره ومباحثه پرداختند ونهایتا به نتیجه نرسیدند ابن طرار به آنچه به ابن جریر نسبت می شد برنده شد.

ابوالفرج بن طرار  گفت: دلیل برینکه جایز است زنان قاضی وحَکَم باشند این است که در احکام قضاوتش نافذ ودلایل بینه را شنیده وفصل خصومت میان آنها کرده بتواند و ازعهده ای وی این کارشده می تواند چنانچه ازعهده ای مردمی باشد.

قاضی ابوبکر بروی اعتراض نموده ودلایل اورا به امامت کبرا نقض نمود که هدف از امامت کبری حفاظت ثغور،تدبیرامور،حمایت بیضه اسلام وگرفتن خراج ومسترد نمودن آن به مستحقین وی می باشد.وازعهده این همه زن می تواند براید چنانچه ازعهده اینها مرد برا می تواند.

قاضی ابوالفرج درپاسخ فرمود: این درشرع یک اصل است.مگراینکه دلیلی برمنع آن قایم شود.

قاضی ابوبکر درجواب چنین استدلال نمود: نمی پذیریم که این یک اصل شرعی است.

قاضی ابوبکر فقیه میگوید: سخنان شیخین درین مساله ازچندان ارزشی برخوردار نیستند. چون برای زن جایز نیست که درمجالس ظاهر شود ومخالطت نماید وبامردان روبرو نشسته بیکدیگر بنگرند،وبامردان مزدحم شوند ومنظر به آنها باشند.

زیرا نگاه به سوی زن جوان وسخن گفتن همراه او حرام است(اما اگر کهن سال باشد باکی ندارد) وهرگز قوم وملتی که به این تصور وباور باشند به فلاح وکامیابی نخواهدرسید(احکام القرآن،ابوبکرمحمدبن عبد الله المعروف بابن العربی، انتشارات،دارالکتب العربی،تاریخ نشر،2004م).

مبحث سوم:

( قوانین عرفی افغانستان )

حقوق سیاسی زن در قانون اساسی افغانستان:

از نگاه قوانین عرفی وبه ویژه قانون ا ساسی افغانستان زنان حق دارند که در امور سیاسی کشور فعالانه سهم داشته ومانند مردان سرنوشت سیاسی مردم شان را رقم زنند.

مطابق به ماده (33) که می نویسد:"اتباع افغانستان حق انتخاب کردن وانتخاب شدن را دارامی باشند".همچنین درماده چهارم قانون اساسی افغانستان آمده است: "حاکمیت ملی درافغانستان به ملت تعلق داردکه بطور مستقیم یاتوسط نمایندگان خودآنرا اعمال می کند".

به این معنی که قانون عام ومطلق بوده وهرمرد وزن افغان مطابق به قانون دارای شرایط لازمه باشد،می تواند که خودرا برای پست های انتخابی کاندید نماید ویا برای نامزد این پست ها رای دهد.

وازجانب دیگر،درافغانستان مقام ریاست جمهوری،کرسی های ولسی جرگه ومشرانوجرگه وشوری های ولایتی،ولسوالی ومحلی انتخابی بوده که تمام اتباع افغانستان درحدود احکام قانون دارای حقوق مساوی برای احراز این پست ها می باشند.

مطابق به این دو ماده (33 و 4) قانون اساسی افغانستان زنان حق رای دادن وحق انتخاب در هر پست دولتی را دارند اگرچه حاکمیت عظما هم باشد.

چنانچه در دومرحله ای از انتخابات گذشته ای ریاستی وپارلمانی شاهد بودیم یک مشت زنانی نیز خودرا نامزد ریاست جمهوری نموده بودند.

دید گاه برگزیده:

ازبرسی وتحلیل همه ای آراء دانشمندان اسلامی چنین به نطر می رسد که اسلام در همه ابعاد به زنان توجه کامل داشته وبرای حفظ حقوق معنوی ومادی وتحفظ کرامت وشرافت آنها از هیچ چیزی دریغ نورزیده است. اسلام جایگاه اصلی زن را خانه وی دانسته ووظیفه اصلی وی را تربیت فرزدندان وریاست خانه را به دوش وی سپرده است.

وبودن زن درخانه وعدم خروج ازآن وتوجه کامل به تعلیم وتربیه اطفال را برای وی بهتر از پرداختن به زراعت،جاروب کشی خیابان وسرکها وبعنوان خدمه در هوتل ها، قهوه خانه وادارات دولتی ویا خدمه ای مسافران درهواپیما وپرورش جوجه های مرغ دانسته است.

وآنانیکه شعار آذادی زن را سرمیدادند وزن را به بازارها وادارات کشیدند الآن پس ازمدت زمان کوتاه وتجربه تلخ آنراچشیده اند،انگشت تاسف بدندان می برند وحسرت می خورند وپشیمان ونادم  هستند ولی فایده ندارد: "چراعاقل کند کاری که بار آرد پشیمانی" ودرتلاش درمان چنین دردی اند ولی "خود کرده را دوا نیست".                                                                                         

دانشمندان غربی زن را به باز گشت به خانه فرامی خوانند:     

دولت های غربی،دولت های اروپایی،امریکایی وروسیه،کار دردستگاه دولتی وکارگاهایی عمومی را برای زن مانند مردشایسته ومباح میدانند.ودراین کشورها زنان درهمه سازمانهایی عمومی ودولتی حتی درجاهایی که باسرشتشان سازکارنیست حضور دارند واین مساله مشکلات پیچیده وبغرنجی را پدیدآورده است ودولت هانیزتوانایی رهایی ازاین همه مشکل را ازدست داده اند تاجایی که خبرگان وکارشناسان امور اجتماعی باصدایی بلند،ضرورت بازگشت زن به خانه واکتفابه تکالیف زندگی وخانوادگیش را برای حفظ کیان وبنیان خانواده ازفروپاشی وزوال،فریاد می زنند، نمونه های ازسخنان آنان چنین است:

أ‌.        یکی ازدانشمندان انگلسی به نام "سامویل سمایل" ازسران انقلاب انگلستان گفته است: "دستگاه حکومتیی که زن را درکارخانه ها به کار مشغول می نماید هرچند باعث پدید آمدن ثروت هنگفتی برای کشور می گردد اما به ویران کردن بنایی زندگی خانوادگی می انجامد.زیرابه پیکره ای خانه هجوم می آوردوپایه های خانواده را فرومی ریزد وروابط اجتماعی را می درد وزن را از شوهر وفرزندان ونزدیکانش دورمی کند ومی دزدد.

چنین دستگاه حکومتی ای،جزتنّزل وکاهش اخلاق زن بهره ای ندارد. ودرحقیقت وظیفه ای زن پرداختن به تکالیف ووظایف خانه داری مانند مرتب نمودن خانه،تربیت فرزندان ،رعایت میانه روی در اسباب زندگی وپرداختن به نیازهای خانه است.اما کارگاها وکارخانه هااورا ازانجام همه ای این تکالیف دورمی کندبه گونه ایکه خانه ها،دگرخانه نیستندوفرزندان درست پرورش نمی یابند".(حقوق وتکالیف زن دراسلام،ص 182).

ب‌.     خانم دکترآمریکایی"آیداولین" گفته است: سبب بحرانهای خانوادگی درامریکا ورازافزایش جرمهایی اجتماعی این است که زن خانه اش رابرای افزایش درآمد رهانموده،درنتیجه درآمد افزایش یافته وسطح اخلاق پایین آمده است.این زن آگاه امریکایی بازکشت بیدرنگ مادران را به خانه ضروری میداند تا ارزشها وحرمت هابازگردند وفرزندان بااخلاقی پرورش یابند که اشتیاق مادر برای بالابردن سطح اقتصادیشان آنهارا محروم کرده است.

وی درادامه گفته است: تجربه ثابت نموده که بازگشت مادر به حریم خانواده تنها راه نجات نسل جدید ازسرنوشتی است که درآن گام برمیدارد.(همان).

ت‌.     در پژوهش ونظر خواهی جدیدی که موسسه « گالوپ » امریکا باهدف شناخت رای ودیدگاه زنان شاغل به کار بیرون ازخانه انجام داده بود،این نتیجه بدست آمد که زنان امریکایی کارمند،خسته ورنجور ند.65 0/0 اززنان آمریکایی ترجیح میدهند که به خانهایشان برگردند.

دکتر"آیدا اولین" پس ازبیان این پژوهشها ونتیجه ای آن گفته است:"زن گمان می کند،که به امنیت شغلی رسیده است.اماامروزدرحالی که پرتگاه ها وفرازنشیب های راه ،پاهایش راخون آلود ساخته اند وتلاش بسیار،توانایی های اورا گرفته است،آرزومی کند برای درآغوش گرفتن بچه ها به کاشانه ای خودبرگردد".(همان،ص183).

ث‌.     ریس جمهور اسبق جماهیرشوری "میخایل گورباچف" درکتابی بنام( پروسترایکا) نوشته است: ماغربیان زن را ازخانه بیرون کشیدیم ودرنتیجه آن اقتصاد مارشد کرد ودردرامد ما اافه شد،زیرا مردها هم کارمی کنند وزنها هم، اما علی رغم رشد اقتصادی سیستم خانوادگی ما ویران گردید ودرنتیجه فروپاشی نظام خانواده خساراتیکه به ماوارد شد ازرشد اقتصادی ما بیشتربود.لذا درکشورخود بنام"پروسترایکا" سازمانی را تاسیس خواهم کرد هدف اساسی آن این است که : زنی که ازخانه بیرون کشیده شده است چگونه دوباره به خانه برگردانده شود؟ (التبرج وخطر مشاركة المرأة للرجل في ميدان عمله،ص 34).

شوبن هور آلمانی میگوید: آزادی مطلق،کامل وبی نگهبان زن را بگذارید وبعد ازیک سال آن را مقا یسه کنید تاکه نتیجه اورا ببنید،پس ازآن هرگزفراموش نکنید که شما حتما میراث بری فضایل وارزشها،عفت  وادب خواهید شد. واگرمن مردم پس بگویید: اصل حقیقت را  درست  درک  است یا  به اشتباه رفته؟ (التبرج وخطر مشاركة المرأة للرجل في ميدان عمله،ص 34).

( ازاختلاط جلوگیری کنید وآزادی زن را مقید نمایید )

روز نامه " الجمهوریه" چاپ قاهره مقاله ای را تحت عنوان" امتنعوا الاختلاط وقیدواحیرة المراة" به نقل ازروزنامه ای چاپ امریکا به نشر می سپارد.

"هیلسیان ستانسبری" روزنامه نگار امریکایی بعدازیک ماهی که درعربستان سعودی بسر برده،چنین می نویسد:

جامعه عربی یک جامعه ای کامل وسالم است،این جامعه راسزاواراست تابه تقالیدیکه یک پسرودخترجوان درحدود معقول خودرا در جامعه به آن آراسته اند تمسک ورزد.

جامعه عرب ازجامعه اروپا وامریکا خیلی تفاوت دارد،زیرا نزد شما (جامعه عربی) تقالید وعنعناتی به میراث مانده که آنها مقید بودن زن،واحترام پدرومادرر،حتمی ولازمی می شماردند،ومهمتر اینکه از "اباحیت غربی"  که امروز جامعه وخانواده های اروپاوامریکارا تهدیدمی کنئ،منع میدارد،قیودی راکه جامعه عربی برای دوشیزه گان وضع نموده خیلی مفید ونافع است،لذامن به شمانصیحت می کنم که به عنعنات واخلاق تان چنگ بزنیدواختلاط زن ومردرا منع نموده وزادی زنان را مقید سازید.

بلکه به عصرحجاب بازگردید،چه این بازگشت ازآزدی،بی حیایی وبی بندباری جامعه ای امریکا واروپابرایتان بهتراست.

اختلاط را منع کنید که مانتایج بد آنرا درامریکا خیلی مشاهده کرده ایم،وامروزجامعه ای امریکا یک جامعه ای خیلی پیچیده وازهرنوع بی وبندباری واوباشی مملوءاست،دیده می شود که قربانیان اختلاط وحریت مردوزن اجوانان نارسیده به سن بیست سالگی ،زندانها، پیاده روها،شراب خانه هاوخانه های سری پر را پرنموده است،ماحریت وآزادی ای را که برای پران ودختران خود داده ایم ایشان را به باند های تقسیم نموده،چون باند نوعمر،بان "جیمزدین" باند مخدرات وباند اختطاف گر وغیره...

اختلاط،حریت وبی باکی درجامعه اروپا وامریکا،خانواده ها را تهدید می کند اخلاق وحیثیت هار نابود کرده است،دوشیزه جوان تحت سن بیست،درجامعه نوین ما با جوانان یکجا می شود،رقص میکند شراب می نوشد وبنام مدنیت ،حریت وبی باکی مواد مخدر استعمال میکند؛وبدون نظرخانواده اش دوشیزه به هرکه بخواهد محبت وزندگی می نماید ،بلکه پدرومادر معلم ومسول همه وهمه را بنام آزادی واختلاط حریت وبی باکی،هشدارمیدهد،درچند دقیقه ای ازدواج وبعد ازساعتی طلاق می گیرد،برای این همه جزیک امضا،بست "قرش" وعورسی شبه ،چیزی دیگری آنان وادارنمی سازد.

این بود رای روزنامه نگار امریکای و دیدگاهای دانشمندان وپزوهش گران غربی، اروپایی،روسی وامریکای  وبرتری وفضل آنست که دشمنان هم به آن شهادت دهند، راست میگوید خدای ذوالجلال که : ولاتبرجن تبرج الجاهیله الاولی" (وهمچون جاهلیت پیشین درمیان مردم تظاهر نموده به خونمایی نپردازید".(حجاب زن مسلمان،صص 26،27،28).

حق گفته دانشمند شرق دکترعلامه اقبال (ح):

خوشترآن باشد که سردلبران            گفته آید درحدیث دیگران  (اسرارخودی،ص 53).

(ضررهای ومفاسد فطری عدم استقرار زن درخانه)

دین اسلام بخشی ازسنتهایی حاکم الهی است که بدون تبعیت ازآن زندگی بشر به هیچ صورتی استحکام نمی یابد چنانچه اگر انسانی تنفس نکند خفه می شود واگر غذا نخورد ازگرسنگی می میرد. زیرا ازسنن الهی سرکشی کرده است به همین قیاس هرگونه انحرافی ازاجزای اسلام عقوبتی را بدنبال دارد که دامنگیر منحرفین می گردد.

یعنی کسی که ازبندگی الله سرپیچی می کند سنن الهی اورا مجازات کرده وبنده انسانی مانند خودش می سازد کسیکه فریبکاری کند تانفع بیشتر بدست آرود سنن الهی اورا عقاب کرده اعتماد واعتبار اوار ازبین می برد.

وکسی که ازادای وجایب امروز تغافل می کند سنن الهی اورا به دوچند ساختن مشکلات فردای او مجازات می کند.به همین ترتیب هرگونه انحرافی درهرجانب اسلام عقوبتی را بدنبال دارد که علاوه برآخرت دردنیا دامنگیر شخص منحرف می گردد.

زیرا انحراف ازقوانین جاری الهی درکاینات،انسان واجتماع به مصلحت بشر نبوده بلکه تعذیب وازبین رفتن او می گردد اینک عقوبت های فطری درنتیجه (عدم استقرار زن) مرتب می گردد درج ذیل است:

الله تعالی ازواج نبی (ص) را امر نموده "وقرن فی بیوتکن ولاتبرجن تبرج الجاهلیه الاولی"(احزاب 33) حکم این آیت شامل تمام زنان می گردد. الله تعالی درین آیت وظیفه اساسی زن را درخانه مقرر فرموده ومسولیت تربیت اولاد واداره خانه شوهر را بعهده او گذاشته است ودرمقابل این مسولیت نفقه اورا اول بر پدر بعدا به شوهر لازم گردانیده وگرشوهر وپدر نداشت به قریب ترین افراد عایله اش ازذکور گذاشته است.

فرض کنیم: زن ومرد به شیوه جدید باهم زندگی خودرا شکل میدهد وزن مانند مرد به کار بیرون خانه می پردازد چنانچه درکشورهای غربی معمول است ومسولیت های خانه را بهم تقسیم نموده اند عقوبت های فطرییکه برین انحراف مرتب می شود این هااند:

1.      دیگرگون گشتن رابطه میان مرد وهمسرش: نه زن احساس اطمنان می کند ونه مرد احساس آرامش ونه اولادها تحت مراقبت کامل ...

2.      احساس بی نیازی زن ازشوهر: زن ازخود احساس بی نیازی می کند ومرد هم اگر همسرش نباشد آنقدرتغییر درزندگی اش نمی آید.درنتیجه ای این احساس،عقدازدواج دایما درمعرض خطرقرارمی گیرد.

3.      خساره مالی: دراثرخارج شدن زن ازخانه وکار دربیرون منزل،حق نفقه که بردیگران دارد ساقط می گردد. وباعث بدبختی دایمی زن می شود وباید همیشه مصارف خودرا خودش تهیه کند.

4.      ازدست دادن خصایص زنانگی: درنتیجه کار دربیرون خصایص زنانگی را می بازد وصلاحیت انجام وظیفه اساسی خودرا ازدست میدهد.

قسمیکه مولف کتاب "کتاب زن" می نویسد: (( مردانه سازی زنان،اسارت جدیدی برای آنها به ارمغان می آورد که دربرخی موارد بدتر ازاسارت زنجیرهای کهن است)).( کتاب زن،ص 584).

5-      ازهم پاشیدن روابط اجتماعی:روابط اجتماعی کاملا ازهم می پاشد،درین حالت نه خانواده باقی می ماند. نه پدری وپسری ونه عواطف واحساسات پاک مادری،پدران ازاحوال پسران خودبی خبر ومادران زیر تهدید حوادث زندگی قرار می گیرند.تجلیل روزمادر درغرب رمز دردناکی ازانقطاع همین پیوند است.

6-      کسستن روابط خانوادگی: باازبین رفتن روابط خانوادگی،طفل نمی تواند که خواص وعواطف انسانی را ازپدران خود به ارث ببرد.

این ها عقوباتی بود مشت نمونه خروارکه برسبیل مثال ذکر شد درغیر آن عقوبات فطری برین انحراف خیلی زیادست. وحتی گفته می توانیم درنتیجه این انحراف تمام جامعه انسانی بانابودی کامل روانی وجسمی قرار می گیرد.(اسلام دین فطرت،426،سعید حوی).

برای برسی پیامدهای منفی اشتغال زنان می توان ازدسته بندی آنها به اقتصادی،آموزشی وروانی بهره جست.

اقتصادی: نخستین متاثر خود زن است.چون نیازهایش را خودتامین می کند وباتامین این وابستگی اقتصادی زنان به مرد وخانواده ازبین می رود.

روانی – خانوادگی: افزایش فعالیت های شغلی زنان،الگوی موجود خانواده را دگرگون می سازد.چون احساس خود کفایی میکنند وممکن باین نتیجه برسند به مردان نیاز ندارند. ونظام خانواده متلاشی می شود.

آموزشی: اشتغال زنان می تواند کودکان آنهارا ازنظر تحصیلی ومهارتهایی شناختی دچار آسیب کند. (کتاب زن،صص 85،86).

(مراجع وماخذ )

1.       (هیاهوی آزادی نسوان،محمدتقی عثمانی،ترجمه عبدالحق حبیبی،انتشارات، میوند؛

2.      المنتقى ج1ص33ا؛

3.      الشيخ عبد الحي الكتاني، نظام الحكومة النبوية المسمى التراتيب الإدراية ،الناشر دار الكتاب العربي؛

4.      الدينوري الإمامة والسياسة المنسوب إلى أبي محمد عبد الله بن مسلم ابن قتيبة سنة،تحقيق خليل المنصورالناشر دار الكتب العلمية،سنة النشر 1418هـ - 1997م،مكان النشر بيروت؛

5.      قرضاوی،دکتر یوسف،دیدگاهای سیاسی فقهی،ترجمه،نعمتی،احمد،نشراحسان؛

6.      الد كتوروهبة الزُّحَيْلِيّ‘ الفِقْهُ الإسلاميُّ وأدلَّتُه الناشر‘دار الفكر - سوريَّة – دمشق؛

7.       الموسوعة الفقهية الكويتيةصادر عن : وزارة الأوقاف والشئون الإسلامية – الكويت عدد الأجزاء : 45 جزءا الطبعة : ( من 1404 - 1427 هـ)

8.      محمد بن أحمد بن أبي بكر بن فرح أبو عبد اللها لقرطبي،الجامع لأحكام القرآن، الناشر،دار عالم الكتب ، الرياض ، المملكة العربية السعودية الطبعة : 1423 هـ/ 2003 م؛

9.       البغوي،محيي السنة،أبو محمد الحسين بن مسعود،الناشر،دار طيبة للنشر والتوزيع الطبعة : الرابعة ، 1417 هـ - 1997 م؛

10.   صحيح مسلم،موافق لترقيم عبد الباقي

11.    التبرج وخطر مشاركة المرأة للرجل في ميدان عمله المؤلف : عبد العزيز بن عبد الله بن باز الطبعة : الأولى

الناشر : وزارة الشؤون الإسلامية والأوقاف والدعوة والإرشاد - المملكة العربية السعودية تاريخ النشر : 423هـ

12.  تفسير القرآن العظيم المؤلف : أبو الفداء إسماعيل بن عمر بن كثير القرشي الدمشقي [ 700 -774 هـ ]المحقق :  سامي بن محمد سلامة الناشر : دار طيبة للنشر والتوزيع  الطبعة : الثانية 1420هـ - 1999 م

13.    شيخ الاسلام ابن تيميه(رحمه الله) مقدمه و تعليق و تخريج احاديث: مشهور حسن سلمان

مترجم: عبدالسلام

14- دکتر کاتوزیان،ناصر،مقدمه علم حقوق،انتشارات مستقبل،(بی تا).

15- الجامع الصحيح المختصرلسنن النبی محمد بن إسماعيل بن إبراهيم بن المغيرة البخاري، أبو عبدالله. ج4ص1601 )

16- النسائي ج8 ص227

17-  محمد بن عيسى بن سَوْرة بن موسى بن الضحاك، الترمذي، أبو عيسى. مصنّف كتاب الجامعالترمذي ج4 ص 226

18- الصنعاني محمد بن إسماعيل/ سبل السلام /دار إحياء التراث ج4 ص96.

19- التفسير المنير في العقيدة والشريعة والمنهج المؤلف : د وهبة بن مصطفى الزحيلي الناشر : دار الفكر المعاصر – دمشق الطبعة : الثانية ، 1418 ه

20- حقوق وتکالیف زن دراسلام،عبدالکریم زیدان،/1/ص  204و 205).ترجمه سهیلا رستمی،چاپ سعدیه کتب خانه ،بی تا).

21-  دور المرأة المسلمة بين الأصالة والمعاصرة

 

22- لنگرودی،میتولوژی حقوق،داکتر محمد ،ص 236،انتشارات،کتابخانه گنج دانش ،تهران،خیابان باب همایون،1385.

22- الأحكام السلطانية المؤلف : الماوردي مصدر الكتاب : موقع الإسلام http://www.al-islam.com الطبعة : الطَّبعة الرَّابعة المنقَّحة المعدَّلة بالنِّسبة لما سبقها، وهي الطَّبعة الثَّانية عشرة لما تقدَّمها من طبعات مصوَّرة وهو موقع الشبكة الإسلامية http://www.islamweb.net

23- العناية شرح الهداية مصدر الكتاب : موقع الإسلامhttp://www.al-islam.com  الكتاب مشكول ومرقم آليا غير موافق للمطبوع ]؛   

34- فتح القدير مصدر الكتاب : موقع الإسلامhttp://www.al-islam.com[الكتاب مشكول ومرقم آليا غير موافق للمطبوع ]

25- مجلة العربي سبتمبر 1970م ص32

26- المرأة والحقوق السياسية في الإسلام / مجيد محمود أبو حجير .

27- تفسير القرآن الحكيم (تفسير المنار) المؤلف : محمد رشيد بن علي رضا (المتوفى : 1354هـ) الناشر : الهيئة المصرية العامة للكتاب سنة النشر : 1990 م.

(المجلات)

28- المراة فی الاسلام

29- المرأةُ والولايات السيادية

30- حكم تولي المرأة القضاء إبراهيم بن علي السفياني

31- المراه بین حیاتین

32-  حکم تولي المرأة القضاء إبراهيم بن علي السفياني

33- المراة قبل وبعدالاسلام

34- تکریم المراة فی الاسلام (بي تا‘بي نا‘بيجا‘).

35- إكليل الكرامة في تبيان مقاصد الإمامة لصديق حسن خان: ص 23.

 36-  فتوی شبکه اسلامیه من کویت[تَارِيخُ الْفَتْوَى]

37- الغريب والمعاجم ولغة الفقه الكتاب : الصحاح تاج اللغة وصحاح العربية تأليف: إسماعيل بن حماد الجوهري تحقيق: أحمد عبد الغفور عطارالناشر: دار العلم للملايين – بيروت الطبعة: الرابعة 1407 ه‍ - 1987 م[الكتاب موافق للمطبوع ومفهرس بدقة بالغة وهو مذيل بحواشي المحقق]04 صفر 1426

38- القاموس الفقهي لغة واصطلاحا المؤلف :سعدي أبو جيب الناشر :دار الفكر. دمشق – سورية الطبعة :تصوير 1993 م الطبعة الثانية 1408 هـ = 1988 م

39- المصباح المنير تأليف: أحمد بن محمد بن علي الفيومي المقري دراسة وتحقيق:الناشر: المكتبة

40-  القاموس المحيط – الفيروزآبادي،المؤلف : محمد بن يعقوب الفيروزآبادي عدد الأجزاء : 1

41-  لسان العرب المؤلف : محمد بن مكرم بن منظور الأفريقي المصري الناشر : دار صادر – بيروت الطبعة الأولى

42- الإمامة والسياسة المنسوب إلى أبي محمد عبد الله بن مسلم ابن قتيبة الدينوري سنة الولادة / سنة الوفاة 276هـ. تحقيق خليل المنصور الناشر دار الكتب العلمية.