زندگینامه

سعدی در شیراز متولد شد. پدرش در دستگاه دیوانی اتابک سعد بن زنگی، فرمانروای فارس شاغل بود.سعدی هنوز طفل بود که پدرش در گذشت. در دوران کودکی با علاقه زیاد به مکتب می‌رفت و مقدمات علوم را می‌آموخت. هنگام نوجوانی به پژوهش و دین و دانش علاقه فراوانی نشان داد. اوضاع نابسامان ایران در پایان دوران سلطان محمدخوارزمشاه و بخصوص حمله سلطان غیاث الدین، برادر جلال الدین خوارزمشاه به شیراز (سال ۶۲۷) سعدی راکه هوایی جز کسب دانش در سر نداشت برآن داشت دیار خود را ترک نماید.[۱] سعدی در حدود ۶۲۰ یا ۶۲۳ قمری از شیراز به مدرسهٔ نظامیهٔ بغداد رفت و در آنجا از آموزه‌های امام محمد غزالی بیشترین تأثیر را پذیرفت (سعدی در گلستان غزالی را «امام مرشد» می‌نامد). غیر از نظامیه، سعدی در مجلس درس استادان دیگری از قبیل شهاب‌الدین سهروردی نیز حضور یافت و در عرفان از او تأثیر گرفت. معلم احتمالی دیگر وی در بغداد ابوالفرج بن جوزی (سال درگذشت ۶۳۶) بوده‌است که در هویت اصلی وی بین پژوهندگان (از جمله بین محمد قزوینی و محیط طباطبایی) اختلاف وجود دارد.

آرامگاه سعدی در شیراز

پس از پایان تحصیل در بغداد، سعدی به سفرهای متنوعی پرداخت که به بسیاری از این سفرها در آثار خود اشاره کرده‌است. در این که سعدی از چه سرزمین‌هایی دیدن کرده میان پژوهندگان اختلاف نظر وجود دارد و به حکایات خود سعدی هم نمی‌توان چندان اعتماد کرد و به نظر می‌رسد که بعضی از این سفرها داستان‌پردازی باشد (موحد ۱۳۷۴، ص ۵۸)، زیرا بسیاری از آنها پایه نمادین و اخلاقی دارند نه واقعی. مسلم است که شاعر به عراق، شام و حجاز سفر کرده است[نیازمند منبع] و شاید از هندوستان، ترکستان، آسیای صغیر، غزنه، آذربایجان، فلسطین، چین، یمن و آفریقای شمالی هم دیدار کرده باشد. سعدی در حدود ۶۵۵ قمری به شیراز بازگشت و در خانقاه ابوعبدالله بن خفیف مجاور شد. حاکم فارس در این زمان اتابک ابوبکر بن سعد زنگی(۶۲۳-۶۵۸) بود که برای جلوگیری از هجوم مغولان به فارس به آنان خراج می‌داد و یک سال بعد به فتح بغداد به دست مغولان (در ۴ صفر ۶۵۶) به آنان کمک کرد. در دوران ابوبکربن سعدبن زنگی شیراز پناهگاه دانشمندانی شده بود که از دم تیغ تاتار جان سالم بدر برده بودند. در دوران وی سعدی مقامی ارجمند در دربار به دست آورده بود. در آن زمان ولیعهد مظفرالدین ابوبکر به نام سعد بن ابوبکر که تخلص سعدی هم از نام او است به سعدی ارادت بسیار داشت. سعدی به پاس مهربانی‌های شاه سرودن بوستان را در سال ۶۵۵ شروع نمود. و کتاب را در ده باب به نام اتابک ابوبکر بن سعدبن زنگی در قالب مثنوی سرود. هنوز یکسال از تدوین بوستان نگذشته بود که در بهار سال ۶۵۶ دومین اثرش گلستان را بنام ولیعهد سعدبن ابوبکر بن زنگی نگاشت و خود در دیباچه گلستان می‌گوید. هنوز از گلستان بستان یقینی موجود بود که کتاب گلستان تمام شد. [۲]

نظرات دربارهٔ تاریخ تولد و وفات

بر اساس تفسیرها و حدس‌هایی که از نوشته‌ها و سروده‌های خود سعدی در گلستان و بوستان می‌زنند، و با توجه به این که سعدی تاریخ پایان نوشته شدن این دو اثر را در خود آنها مشخص کرده‌است، دو حدس اصلی در تاریخ تولد سعدی زده شده‌است. نظر اکثریت مبتنی بر بخشی از دیباچهٔ گلستان است (با شروع «یک شب تأمل ایام گذشته می‌کردم») که بر اساس بیت «ای که پنجاه رفت و در خوابی» و سایر شواهد این حکایت، سعدی را در ۶۵۶ قمری حدوداً پنجاه‌ساله می‌دانند و در نتیجه تولد وی را در حدود ۶۰۶ قمری می‌گیرند. از طرف دیگر، عده‌ای، از جمله محیط طباطبایی در مقالهٔ «نکاتی در سرگذشت سعدی»، بر اساس حکایت مسجد جامع کاشغر از باب پنجم گلستان (با شروع «سالی محمد خوارزمشاه، رحمت الله علیه، با ختا برای مصلحتی صلح اختیار کرد») که به صلح محمد خوارزمشاه که در حدود سال ۶۱۰ بوده‌است اشاره می‌کند و سعدی را در آن تاریخ مشهور می‌نامد، و بیت «بیا ای که عمرت به هفتاد رفت» از اوائل باب نهم بوستان، نتیجه می‌گیرد که سعدی حدود سال ۵۸۵ قمری، یعنی هفتاد سال پیش از نوشتن بوستان در ۶۵۵ قمری، متولد شده‌است. اکثریت محققین (از جمله بدیع‌الزمان فروزانفر در مقالهٔ «سعدی و سهروردی» و عباس اقبال در مقدمه کلیات سعدی) این فرض را که خطاب سعدی در آن بیت بوستان خودش بوده‌است، نپذیرفته‌اند. اشکال بزرگ پذیرش چنین نظری آن است که سن سعدی را در هنگام مرگ به ۱۲۰ سال می‌رساند! حکایت جامع کاشغر نیز توسط فروزانفر و مجتبی مینوی داستان‌پردازی دانسته شده‌است، اما محمد قزوینی نظر مشخصی در این باره صادر نمی‌کند و می‌نویسد «حکایت جامع کاشغر فی‌الواقع لاینحل است». محققین جدیدتر، از جمله ضیاء موحد (موحد ۱۳۷۴، صص ۳۶ تا ۴۲)، کلاً این گونه استدلال در مورد تاریخ تولد سعدی را رد می‌کنند و اعتقاد دارند که شاعران کلاسیک ایران اهل «حدیث نفس» نبوده‌اند بنابراین نمی‌توان درستی هیچ‌یک از این دو تاریخ را تأیید کرد.

وفات سعدی را اکثراً در ۶۹۱ قمری می‌دانند. ولی عده‌ای از جمله سید حسن تقی‌زاده احتمال داده‌اند که سعدی در حدود ۶۷۱ قمری فوت کرده‌است. محمد قزوینی در نامه‌ای به تقی‌زاده می‌نویسد که احتمالِ ۶۷۱ بسیار قوی است ولی آن را «خرق اجماع مورخین» و «باعث طعن» می‌داند.

آرامگاه

سعدی در خانقاهی که اکنون آرامگاه اوست و در گذشته محل زندگی او بود، به خاک سپرده شد که در ۴ کیلومتری شمال شرقی شیراز، در دامنه کوه فهندژ، در انتهای خیابان بوستان و در کنار باغ دلگشا است. این مکان در ابتدا خانقاه شیخ بوده که وی اواخر عمرش را در آنجا می‌گذرانده و سپس در همانجا دفن شده‌است. برای اولین بار در قرن هفتم توسط خواجه شمس الدین محمد صاحبدیوانی وزیر معروف آباقاخان، مقبره‌ای بر فراز قبر سعدی ساخته شد. در سال ۹۹۸ به حکم یعقوب ذوالقدر، حکمران فارس، خانقاه شیخ ویران گردید و اثری از آن باقب نماند. تا این که در سال ۱۱۸۷ ه.ق. به دستور کریمخان زند، عمارتی ملوکانه از گچ و آجر بر فراز مزار شیخ بنا شد که شامل ۲ طبقه بود. طبقه پایین دارای راهرویی بود که پلکان طبقه دوم از آنجا شروع می‌شد. در دو طرف راهرو دو اطاق کرسی دار ساخته شده بود. در اطاقی که سمت شرق راهرو بود، قبر سعدی قرار داشت و معجری چوبی آن را احاطه کره بود. قسمت غربی راهرو نیز موازی قسمت شرقی، شامل دو اطاق می‌شد، که بعدها شوریده (فصیح الملک) شاعر نابینای شیرازی در اطاق غربی این قسمت دفن شد. طبقه بالای ساختمان نیز مانند طبقه زیرین بود، با این تفاوت که بر روی اطاق شرقی که قبر سعدی در آنجا بود، به احترام شیخ اطاقی ساخته نشده بود و سقف آن به اندازه دو طبقه ارتفاع داشت. بنای فعلی آرامگاه سعدی از طرف انجمن آثار ملی در سال ۱۳۳۱ ه-ش با تلفیقی از معماری قدیم و جدید ایرانی در میان عمارتی هشت ضلعی با سقفی بلند و کاشیکاری ساخته شد. رو به روی این هشتی، ایوان زیبایی است که دری به آرامگاه دارد.[۳]

مولانا در سنجش با سعدي

متن پیش رو بخش دوم سخنرانی دکتر سعید حمیدیان محقق ادبیات با عنوان سعدی و مولانا است که روز چهارشنبه 31 مرداد 86 در شهر کتاب مرکزی ایراد شده است

. طبیعی است مولانایی که شغل دیوانی نپذیرفته و مانند هر عارفی از کون و مکان فارغ بوده است، در مقابل سعدی که می توان او را روشنفکری در زمان خودش دانست که کار دیوانی هم می کند؛ آبشان در یک جوی نمی رود. اساساً سعدی و حافظ در مقابل تندروی های تصوف موضع گیری مخالف دارند. البته تفاوت هایی بین سعدی و حافظ در موضوع وجود دارد. سعدی در تمام آثار خود، اعم از گلستان، بوستان، غزلیات و سایر آثارش کمترین نامی از حلاج نمی برد. نه نام و نه صفت و عملکرد او. حافظ هم فقط یک بار از حلاج به صراحت نام برد.

سعدی اساساً با هر گونه افراط مخالف است. در عین اینکه از تصوف تأثیر گرفته است. البته بنا به تصریح دکتر شفیعی کدکنی بعد از قرن 6 و 7 هجری قمری از تصوف استفاده ابزاری شده است. حتی حافظ هم به این کار مبادرت ورزیده بود. اما حافظ و سعدی علی رغم تأثیرپذیری از تصوف با هرگونه افراطی گری صوفیانه مخالفند.

از این روست که سخن از حلاج چه به صراحت و چه ضمنی در آثار سعدی جایی ندارد. نه تنها حلاج بلکه شخصیت های دیگر صوفیانه هم اینگونه اند. مولانا از نظر سعدی جزو تندروان تصوف است.

در نظر سعدی، شطحیات و طامات مذموم و ناپسند است. ولی شعر مولانا سرشار از غزلیات شطح آمیز و صوفیانه است.

سعدی می گوید:

به صدق و ارادت میان بسته دار

ز طامات و دعوی زبان

طامات را در کنار دعوی می آورد. این اختلافی عقیدتی و فرهنگی و بزرگ است. یک غزل سعدی حکایت قاطعی برای سنجش این دو است. غزلیات سعدی مستقیماً پاسخ به مولاناست.

مولانا غزلی دارد که این گونه آغاز می شود:

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست

بگشای لب که قند فراوانم آرزوست

سعدی جوابی به مولانا می دهد که نظیرش را حافظ به شاه نعمت ا... ولی می دهد.

غزل سعدی در پاسخ به مولانا بر خلاف اکثر غزل های دیگر او غزل خوبی نیست. شورانگیز و دل انگیز و دلپذیر نیست. اما صحبت بر سر پایین و بالا بودن ارزش غزل این دو نیست. چه اینکه ارزش غزل مولانا بسیار بیشتر از غزل سعدی است. بلکه سخن ما بر سر تفکر این دو شاعر در مخالفت با هم است. غزل سعدی چنین است:

از جان برون نیامده جانانت آرزوست

زنار نابریده و ایمانت آرزوست

بر درگهی که نوبت ارنی همی زنند

موری نئی و ملک سلیمانت آرزوست

فرعون وار لاف اناالحق همی زنی

وان گاه قرب موسی عمرانت آرزوست

هر روز از برای سگ نفس بوسعید

یک کاسه شور با و دو تا نانت آرزوست

سعدی در این جهان که تویی ذره وار باش

گر دل به حضرت سلطانت آرزوست

سعدی در این غزل عمداً ردیف را اینگونه انتخاب می کند که هر کسی بداند این غزل جوابیه ای بر غزل مولاناست.

دقت کنید که سعدی در بیت سوم مولانا را هم ردیف فرعون می نامد. به گمان من این غزل و این بیت از هرگونه حرف و سخن گفتن درباره تفاوت های این دو شاعر گویاتر است. البته این غزل هیچ گاه در شأن سعدی نبوده است. ولی این غزل بیانیه ای است در ابراز مخالفت با مولانا و مشی صوفیانه او.

سعدی در پایان غزل نتیجه ای را عنوان می کند که حافظ هم همیشه در پایان غزل هایش به آن اشاره می کند. به طور کلی سعدی مخالف سرسخت تندروان تصوف است و اسم و احوال آنها را هم نقل نمی کند. ولی حافظ فقط از لحاظ نفس شهامت به آنها اشاره می کند. چنانچه از حلاج و شیخ صنعان اینگونه یاد می کند. حافظ در اشعارش از حلاج به عنوان اسطوره فداکاری یاد می کند. او کار حلاج و شطحیات حلاج را نمی ستاید، بلکه نفس شهامت او را ستایش می کند.

حافظ حتی وقتی در مورد شیخ صنعان با نظر مثبت سخن می گوید باز به منش صوفیانه او توجه ندارد؛ بلکه شهامت او را می ستاید. حافظ افرادی را که نان به نرخ روز خور نیستند، می ستاید.

او افرادی را که در بیان عقایدشان به محافظه کاری روی می آورند، نکوهش می کند. بایزید هم در کنار مولانا یکی از تندروان صوفی مسلک است. سعدی دو بار از بایزید نام می برد. اما به شطحیات و طامات او اشاره نمی کند، بلکه فروتنی او را می ستاید.

در ادامه به سنجش تفاوت های غزل سعدی و مولانا می پردازم.

ابتدا بحثی کلی درباره محتوای غزل این دو شاعر پرآوازه مطرح می کنیم. همانطور که قبلاً عرض شد تفاوت بزرگی بین شعر شاعرانی صوفی چون عراقی، عطار و مولانا با افرادی چون سعدی و حافظ وجود دارد.

غزل افرادی چون مولانا، عطار و عراقی آئینه تمام نمای مکتبشان یعنی تصوف است. به بیان دیگر تمامی مفاهیم و اصول تصوف در غزل آنان وجود دارد. تمام آداب تصوف را می توانید در غزل آنها ببینید.

اما دسته دوم یعنی غزل سعدی و حافظ بیشتر چیزی را که حاصل اخلاق صوفیانه است در شعرشان منعکس می کنند. مثل اعتقاد به عشق به عنوان رکن رکین عالم هستی و پیوند دهنده همه اجزاء و آحاد جهان هستی. همین طور است رموز و زیر و بم های عشق. اخلاص صوفیانه به صورت فروتنی و خاکساری در غزل حافظ و سعدی دیده می شود. یکی از تأثیرات اخلاق صوفیانه که در قرون 5 و 6 بر جامعه ایران حاکم بود، تلطیف کردن اخلاق عمومی بود. اخلاق صوفیانه غرور را مذموم شمرده، فروتنی و خاکساری نسبت به حق و همه موجودات را جایگزین آن کرد. کل تاریخ شعر و غزل فارسی از قرن 6 به بعد گواه تأثیر عظیم عرفان در اخلاق جامعه بود. حاصل اخلاق صوفیانه در شعر سعدی و حافظ تبلور یافت. من در کتاب «سعدی در غزل» به بحث و بررسی غزل های سعدی پرداخته ام. بدیهی است که در یک سخنرانی یک ساعته نمی توانم حتی چند صفحه از یک کتاب را مطرح کنم. اما اگر از این کتاب ذکری می کنم این است که در این کتاب از دیدگاه خودم غزل های سعدی را دسته بندی و تجزیه و تحلیل کردم. یکی از نتیجه گیری هایم که با یافته های اکثر محققان تفاوت دارد این است که غزلیات سعدی اکثراً عارفانه است. به بیان دیگر بیش از نیمی از غزل های سعدی، عارفانه است.

من به شدت دیدگاه آن افرادی را که غزل سعدی را مغازله ای و دارای خصوصیات عشق انسانی و مجازی می نامند، رد می کنم. طبق بررسی من 98 درصد غزل های مولانا عارفانه است. غزل های عارفانه را می توان از نشانه های خاص شعر صوفیانه و عارفانه دانست.

البته برای بررسی تطبیقی می توانید به تفاوت غزل های عارفانه شاعرانی چون عطار و مولانا با غزل های سعدی توجه کنید. تعدادی از غزل های سعدی وجود دارد که البته کم اند ولی در زمره غزلیات متصوفه قرار می گیرد. به بیان دیگر این نشانه از غزل های او دریافت می شود که او قصد دارد نقش عراقی، عطار و مولانا را ایفا کند که اتفاقاً این دسته از غزل های سعدی خوب از آب درنیامده اند.

اکثر غزلیات سعدی دلنواز است ولی این دسته از غزلیات او که به آنها اشاره شد زیاد چنگی به دل نمی زند. زیرا سعدی مرد تصوف در شعر نیست. مرد بیان اصول و آداب و مبادی تصوف در شعر نیست. آنجایی هم که قصد داشته تنه خود را به تنه امثال عراقی و عطار و مولانا بزند، از سِلک خود خارج شده است.

خیلی بی انصافی است که عده ای می گویند غزل سعدی فقط عشق انسانی و مغازله ای است.

مرحوم فروغی سعدی شناسی بزرگ بود. اما عجیب است که چنین فرد ادیب و دانشمندی که اینقدر با سعدی مأنوس است، ادعا می کند که غزل سعدی مغازله ای است. هم از این روست که به پدران و مادران توصیه می کند که این غزل ها را به کودکان خود یاد ندهند. خیلی جالب است. او معتقد بود که بچه ها با خواندن غزلیات سعدی فاسد می شوند!

او از بین نزدیک به 700 غزل سعدی که اینگونه بودند عده ای را انتخاب کرد که به عقیده خودش بی عیب بودند. او 49 غزل را از 700 غزل جدا کرد و این تعداد را حاوی موضوعات اخلاقی و پندنامه عنوان کرد که بی عیب جهت فراگیری کودکان اند! اما من در کتاب سعدی در غزل عکس این نتیجه را گرفته ام.

سخن ما بر سر تفاوت محتوای غزل هاست. به تفاوت های دیگر ساختار غزل سعدی و مولانا می پردازم. اول از نظر قالب به بررسی می پردازیم. در غزل های سعدی نوعی تناسب نسبی در تعداد ابیات دیده می شود. اما این تناسب به هیچ وجه در غزل های مولانا دیده نمی شود. مولانا غزل سه بیتی بسیار دارد. غزل های 84 بیتی هم در دیوان او دیده می شود. این خیلی عجیب است.زیرا تعداد ابیات این غزل ها حتی از بعضی قصاید هم طولانی تر است

جلسه قبل مطالبی در قیاس مولانا و سعدی در رویارویی فرضی بیان شد.

غزل های 50 بیتی و 60 بیتی هم زیاد دارد. این یکی از تفاوت های غزل های سعدی و مولانا بود.

اما تفاوت دیگر؛ بعضی از غزل های مولانا از نظر ساختار به مقاله نزدیک است. یعنی تفاوت بارزی با مقاله ندارد. گویی که مقاله ای درباره مسائل مختلف تصوف و عرفان را با قالب شعر بیان کرده است.

به گمان من این خصیصه غزل های مولانا می تواند از اشعار سنایی مایه گرفته باشد. سنایی در اشعارش درازگو بود. مولانا هم گاهی در غزل بحثی را شروع می کند و پس از بیان استدلال هایش تمثیل می آورد. ولی در غزل سعدی در مواردی انگشت شمار تمثیل و حکایت دیده می شود.

حافظ هم گاهی حکایت های کوتاهی بیان می کند. زیرا غزل جای حکایت نیست. اما جالب اینجاست که مولانا گاهی اوقات در یک غزل بیش از سه یا چهار حکایت مطرح می کند! این امر کاملاً با ساختار غزل سعدی تفاوت می کند. غزل سعدی اکثراً حول محور عشق، اخلاق، فروتنی و خاکساری است.

تنوع مضامین در درون یک غزل واحد در غزل های حافظ هم دیده می شود. به نظر من یکی از افرادی که در متنوع شدن ابیات غزل نقش داشته است، خود مولاناست.

به بیان دیگر تفاوت های مضمون در شعر مولانا که از موضوعی و حکایتی به موضوع و حکایت دیگر می رود، زمینه را در قرن هفتم هجری آماده کرد تا دیگرانی مثل حافظ در قرن هشتم راه او را ادامه دهند. زیرا بسیاری دوست داشتند در داخل یک غزل، مضامین متنوعی به کار برند.

بحث دیگری که درباره شعر سعدی و مولانا مطرح می شود تصاویر در شعر این دوست. به بیان دیگر تصویر شاعرانه یا صور خیال نزد این دو شاعر.

حکایت مولانا حکایتی کاملاً جدا از همه شاعران است. یعنی بایستی مولانا را تنها با خودش ارزیابی کرد. قبلاً اشاره شد که مولانا در زمره شاعران خلاق است. در حالی که سعدی و حافظ تکمیل کننده اند. نمونه های زیادی است که می توان آنها را تجزیه و تحلیل کرد.

وقتی مولانا می گوید: زهی سلام که دارد ز نور دُم دراز؛تمثیل بسیار جالب و عجیبی به کار می برد. مولانا هنگام سلام دادن را با حالتی سمعی و بصری و بسیار ادیبانه نمایانده است. یعنی سلام بلند بالایی با دُم درازی از نور کرد. کدام شاعر در تاریخ ادبیات فارسی جرأت کرده چنین تصویری ارائه دهد؟ امروز هم عجیب است. مولانا در قرن هشتم و هشتصد سال قبل از سهراب سپهری که گفت: نور خواهم خورد؛ گفت: من نور خورم که قوت جان است.

مولانا هشتصد سال قبل مانند شاعری نوپرداز گفت من نور می خورم. خلق از عدم همینجاست. ولی سعدی و حافظ اینگونه نیستند. در کل دیوان حافظ نمی توانید ده مضمون جدید پیدا کنید که تا قبل از حافظ دیگران آن را مطرح نکرده بودند. ولی مولانا اینگونه نیست. او خلاق است. چیزی هایی را که دیگران نگفته بودند از عدم و با شهامت مطرح می کند. غزلی دیگر از مولانا می خوانم که بعضی معتقدند سروده مولانا نیست:

خانه دل باش، کبوتر گرفت

مشغله و بَقَرِ بقو درگرفت

انصاف بدهید. چه زیبا قلیان درونی شاعر بیان شده است. آبا بهتر از این در تاریخ شعر فارسی دیده اید؟ سعدی و حافظ جزو آن دسته شاعرانی اند که دوست دارند الفاظ بسیار خوب، قشنگ و به هنجار در شعرشان به کار برند. البته در غزل سعدی گاهی کلمات نخراشیده و غیر مؤدبانه دیده می شود؛ ولی لفظ غزل حافظ از سعدی هم پیراسته تر است. نمی توان سراغ کمترین لفظ نخراشیده ای را در غزل حافظ گرفت. او وسواس غریبی درباره شعرش و الفاظ بکار رفته در شعرش داشت. او نقطه مقابل مولانا است. مولانا هیچ آدابی و ترتیبی نمی جوید. قافیه های غلط و هرچه را فکر کنید در غزلش وجود دارد. گاهی در یک غزل فقط ردیف می بینید. قافیه نیست. مولانا فقط خلق می کند. از این رو بسیاری از تصاویری که او می سازد نو و دلنشین است.

آب حیات خضر را در رگ ما روانه کن

آئینه صبوح را ترجمه شبانه کن

امروزیان این شعر را نوگرانه می نامند.

چو غلام آفتابم همه ز آفتاب

نه شبم نه شب پرستم که حدیث خواب

چه رسول آفتابم به طریق ترجمانی

بروم از او بپرسم به شما جواب گویم

ذهن این مرد تا کجا حرکت می کرد؟ غلام آفتاب را در نظر بگیرید. در سراسر شعر فارسی در میان میلیون ها ترکیب شعری، کجا ترکیب غلام آفتاب را می یابید؟ او زمین و آسمان را نمی شناسد. همه را به هم پیوند می دهد. او در آفاق به قدری جَوَلان می دهد که زمین و آسمان را به هم می دوزد. دو عنصر افلاکی و خاکی را. دوباره می گوید:

من خمره افیونم زنهار سرم مگشا

آزادی، پرسش ذهن یا تداعی آزاد این است. یا دوباره می گوید:

میان ابروات ای عشق این زمان گرهی است

و یا:

جان ز ذوق تو چو گربه لب خود می لیسد

خلق از عدم و خلق تصاویری این چنینی فقط از عهده مولانا بر می آید. هیچ یک از شاعران بعدی جرأت نکردند به این حیطه نزدیک شوند. مولانا منحصر به فرد ماند.

مولانا از نظر زبان هیچ قاعده ای را نمی پسندد. زشت بودن، بدآهنگ بودن و نافصیح بودن لفظ برای او اهمیتی ندارد. اگر واژگان سعدی و حافظ را بررسی کنیم (از نظر بسامدی) و واژگان مولانا را هم در کنار آنها بگذاریم، درمی یابیم مولانا وسیع ترین دایره واژگانی را در غزل پارسی به کار برده است. او واژگان خود را از همه نقاط دریافت کرده است: فارس، خراسان، آذربایجان، هرات، بلخ و غیره. ولی سعدی و حافظ بیشتر از واژه های شاعرانه و درخور غزل استفاده کرده اند.

مولانا در واج ها هم هیچ قیدی نمی پذیرد. کم می کند، زیاد می کند. گاهی کلمه تشدید دارد، حذف می کند و بالعکس، کش می دهد، متراکم می کند و...

متأسفانه به دلیل کمبود وقت نمی توانم در مورد وزن، قافیه و موارد دیگر به بررسی تفاوت های این دو شاعر پرآوازه بپردازم. همین مایه هم دردسر و تصدیع دادم.

در آرزوی خوبی و زیبایی(گزیده بوستان سعدی)/ به انتخاب و توضیح دکتر غلامحسین یوسفی/انتشارات سخن/ چاپ سوم 1383
موضوع: اخلاقی، اجتماعی، اندرزی


بوستان
شاید مهمترین ویژگی قابل ذکر کتاب بوستان، درونمایۀ اخلاقی و انسانی آن است. برای آشنایی بیشتر با این مجموعۀ ماندگار و باارزش ابتدا می خواهم مروری کلی بر مطالب بوستان داشته باشم و سپس در مورد اهمیت مطالعۀ این اثر و پاسخگو بودن آن به نیاز های جامعۀ امروزمان مطالبی را ذکر می کنم.

نگاهی به باب های دهگانۀ کتاب
اولین بخش بوستان سعدی پس از دیباچۀ کتاب، «باب عدل و تدبیر و رای» نام دارد. در این بخش سعدی توصیه هایی به سلطان و حاکم جامعه دارد از قبیل اینکه: رعیت و درویش را پاس بدار و احوال آنان را مراعات کن، از بدی بترس و به نیکی امیدوار باش، بر درویش و ضعیف کرم فرما، تلاش کن آثار خیر بجا بگذاری، هر تدبیری را از قبل بسنج، کوشش کن که هر رازی را به سادگی بیان نکنی، در شناخت درون نیک یا بد هر شخص نیاز به زمان طولانی داری، از دنیا طلبی دوری کن و با دیدنِ مردمِ رنجور و ضعیف نشاید که تو بیاسایی، تا می توانی به مدارا روی بیاور و از دشمن تراشی بپرهیز...
البته پیام های سعدی به این خسته کنندگی که اکنون مطالعه فرمودید نیستند. چه، بیان مطالب اندرزی و اخلاقی نیاز به لطافت و رقّت و ظرافت زیادی دارد تا تبدیل به گفتاری بی اثر و مبتذل نشود. سعدی به آهنگی که طنینش در روح باقی می ماند می سراید:

*برو پاس درویش محتاج دار
که شاه از رعیت بود تاجدار
رعیت چو بیخند و سلطان درخت
درخت ای پسر باشد از بیخ سخت

*نکردند رغبت هنر پروران
به شادیّ خویش از غم دیگران

*نخواهد که بیند خردمند، ریش
نه بر عضو مردم نه بر عضو خویش
یکی اول از تندرستان منم
که ریشی ببینم بلرزد تنم

در باب دوم یعنی «باب احسان» سعدی باز هم گوشه ای از مدینۀ فاضلۀ مطلوبش را به شعر می آورد. در ابتدا توصیه می کند که: «اگر هوشمندی به معنی گرای...» و منظور از این «معنی» مقابل «دعوی» است. یعنی دعوی و گفتار بیهوده را کنار بگذار و آثار خیر و نیکو از خود بجای بگذار، خاطر رنجیدگان را از خود دور مگردان، به حال دل خستگان در نگر، درون فروماندگان شاد کن، از روز فروماندگی یاد کن، یتیم پدر مرده را اکرام کن،...
سعدی رحمت رساندن به درماندگان را از نماز و روزه و سایر عبادات برتر می داند.
*به احسانی آسوده کردن دلی
به از الف رکعت به هر منزلی
*کرامت جوانمردی و نان دهی است
مقالات بیهوده طبل تهی است
قیامت کسی بیند اندر بهشت
که معنی طلب کرد و دعوی بهشت
در باب سوم با عنوان «عشق و مستی و شور» سعدی ابتدا مقام عشق را می ستاید و سپس فتنه انگیزی عشق های زمینی را گواهی می آورد برای حالت سالکان طریق و عشق های آسمانی. سپس سعدی در هر دو مورد (عشق زمینی و آسمانی) نکات و حکایاتی را بیان می کند. در باب چهارم تا ششم از تواضع، رضا، و قناعت سخن می گوید که توصیه های بسیار جالب وی در اینجا مجال ذکر ندارد. اما در باب هفتم سخن از «عالم تربیت» است، تربیت خویش با خاموشی و تواضع، و تربیت زیر دستان همچون زن و فرزند. برخی از توصیه های جالب سعدی برای تربیت فرزند چنین است:
* چو خواهی که نامت بماند به جای
پسر را خردمندی آموز و رای
* پسر چون زِ دَه بر گذشتش سنین
ز نامحرمان گو فراتر نشین
* نو آموز را ذکر و تحسین و زِه
ز توبیخ و تهدید استاد، به
* هر آن طفل کو جورِ آموزگار
نبیند، جفا بیند از روزگار...
باقی باب ها که در «شکر بر عافیت» و «توبه و راه صواب» و «مناجات و ختم کتاب» می باشد نیز از حکمت ها و ظرافات ادبیِ خاص خود برخوردارند.

زیستن با سعدی
به طور کلی اگر ما بدانیم که کتاب هایی مثل «بوستان» قابلیت پیاده شدن عملی در جامعه و زندگی ما را دارند، نگاهمان به آن ها به کلی تغییر خواهد کرد. دیگر چنین نخواهد بود که جای بوستان تنها در طاقچۀ اتاق پدربزرگ باشد. اکنون می خواهم گفتار جالبی از زبان آیت ا... «حائری شیرازی» را ذکر کنم که در شمارۀ 207 نشریۀ کیهان فرهنگی به چاپ رسیده است و حاوی نکته ای از گلستان سعدی می باشد.

"ما گرفتار تهدیدات آمریکا هستیم. برای مقابله با این تهدیدات چه باید کرد؟ راهش چیست؟ یکی می گوید: باید با او بسازیم! دیگری می گوید: متقابلاً آمریکا هم آسیب پذیر است. با شناخت آسیب هایش آن را تهدید کنیم ... اگر سعدی در جامعه ما مطرح بود، اینطور نمی شدند. ببینید سعدی چه پاسخ زیبایی به این پرسش داده است. او داستان سفرش را نقل می کند که به زیارت حضرت یحیی در دمشق رفته و یکی از پادشاهان عرب از او برای مقابله با دشمن رهنمود خواسته، سعدی می گوید: بر بالین تربت یحیی پیغامبر علیه السلام معتکف بودم در جامع دمشق، که یکی از ملوک عرب که به بی انصافی منسوب بود اتفاقاً به زیارت آمد و نماز کرد و حاجت خواست، بعد می گوید:
درویش و غنی بنده این خاکِ درند
آنانکه غنی ترند محتاج ترند
بعد اضافه می کند: آنگه مرد گفت: از آنجا که همت درویشان است و صدق معاملت ایشان، خاطری همراه من کنند که از دشمنی صعب اندیشناکم [یعنی برای دفع خطر دشمن دعا کنید]. حالا ببینید سعدی چه پاسخی به او می دهد. می گوید: گفتمش: بر رعیت ضعیف رحمت کن تا از دشمن قوی زحمت نبینی. ببینید چه بافت زیبایی دارد این کلام! متنش الهام الهی است. بر رعیت ضعیف رحمت کن تا از دشمن قوی زحمت نبینی! خب، آمریکا ما را تهدید می کند، چه باید کرد؟ پاسخ این است: اول باید ضعفای خودمان را دریابیم. ما از تهاجم آمریکا آسیب می بینیم. اما توجه کنید که خطر ما، ضعفای ما هستند. نگذاریم قوی، ضعیف ما را لت و پار کند. ما آمده ایم که جلوی این کار را بگیریم. اگر این کار را نکنیم، خداوند چه لطفی به ما خواهد داشت؟..."

آیت ا... حائری شیرازی در همانجا این مطلب را بیان کردند که:

"من حضور سعدی را در جامعه خودمان آنچنان که شایسته است نمی بینم در حالی که هیچ موضوع اجتماعی را ندیدم که سعدی در باره آن نکته ای نگفته باشد. سعدی خیلی غنا به فرهنگ گفتاری ما می دهد. ما باید از هر راهی سعدی را در جامعه مطرح کنیم. باید سعدی در زبان محاوره به طور مستمر و البته غیر مستقیم مطرح باشد. ذکری از خود او در میان نیاید، اما کلماتش و نکته هایش عادت زبانی مردم بشود. اگر فرهنگ سعدی عادت مردم ما بشود، مثل این است که مردم ما به مرتع سبزی تبدیل شده باشند. آتش تهاجم فرهنگی که در مرتع سبز نمی گیرد و پیشروی نمیکند. ما حالا مرتع خشکیم، مرتع خشک با یک ته سیگار، با یک باد آتش می گیرد، بی آتش هم آتش می گیرد."
برای کسانی که علاقمند مطالعه بوستان هستند و مایل به شرح برخی لغات و نکات به طور مختصر و مفید می باشند کتاب «در آرزوی خوبی و زیبایی» (گزیده بوستان سعدی) که توسط استاد ارجمند آقای «غلامحسین یوسفی» تالیف شده است کتاب بسیار خوبی می باشد.این کتاب شامل اکثر متن بوستان است اما قسمت هایی که برای خواننده مبتدی زائد به نظر می رسیده حذف شده است. توضیحات دکتر یوسفی نیز دقیق و راهگشای مبتدیان است.خواندن بوستان را از دست ندهید.

در يادروز شاعر بزرگ پارسي‌گوي رخ داد

بحث و جدل بر سر سعدي

جام جم آنلاين: نشست علمي يادروز سعدي امروز يكشنبه با حضور سعدي‌پژوهان، استادان دانشگاه، دوستداران و علاقه‌مندان اين شاعر در تالار حافظ شيراز برگزار شد. در اين نشست، موضوعات حكمت در گلستان سعدي، لطايف عشق عرفاني در گلستان، تشنيع هاي ناروا به سعدي، سعدي و لافونتن، شجره هاي ممنوعه در گلستان و تاثير گلستان در داستان نويسي معاصر اشاره كرد.

غلامحسين ابراهيمي ديناني که با موضوع «حکمت در گلستان سعدي» سخنراني مي‌کرد، زبان فارسي را مديون تلاش بي‌دريغ سعدي شيرازي دانست و گفت: اگر فردوسي حکيم نبود، ما امروز به زبان فارسي سخن نمي‌گفتيم و اگر سعدي نبود به اين زيبايي سخن نمي‌گفتيم.

وي با برشمردن ويژگي‌هاي عقل عملي و حکمت عملي اظهار كرد: شيخ اجل سعدي بيش‌تر به حوزه عقل عملي و حکمت عملي تعلق دارد و سعدي با حکمت عملي خود يک مربي بزرگ است.

اين استاد فلسفه معتقد است: اگر سعدي را از انجيل بالاتر ندانيم، کم‌تر هم نمي‌دانيم؛ همچنان‌که 700 سال است با اخلاقيات سعدي سخن مي گوييم.

محمديوسف نيري - استاد بخش زبان و ادبيات فارسي دانشگاه شيراز - با موضوع «لطايف عشق عرفاني در گلستان» گفت: اگرچه نگرش عرفاني شيخ بزرگ سعدي شيرازي را در غزليات، بوستان و قصايد او مي‌بينند و کتاب گلستان را آينه‌ي نگاه عرفاني او نمي‌دانند، اما اين حکيم سترگ در گلستان نيز با نگاهي جامع منشوري، جهان درون و بيرون را به دقت واکاوي مي‌کند.

او افزود: کلام سعدي در گلستان حضوري زيبا، صادقانه و بسيار واضح دارد و سخن زلال او رويي با جهان صورت دارد و رويي با عالم مجرد دل.

نيري تصريح کرد: هنر بديع سعدي در اين است که چگونه پيام‌هاي مجرد از لفظ و صوت و فراعقلي را در قالب داستان‌هاي بسيار ساده و روشن بيان مي‌کند.

به اعتقاد اين استاد دانشگاه، گلستان سعدي آينه‌ي روشني است که انسان را آن‌گونه که هست و آن‌گونه که بايد باشد، نشان مي‌دهد و از اين رهگذر در معرفت را به روي انسان مي‌گشايد.

وي افزود: سعدي در ملتقاي دو هندسه عقلي دل و هندسه‌ي حسي زبان، انسان و مراتب وجودي او را تجربه مي‌کند، مي‌شناسد و مي‌شناساند و در اين هنر بديع هيچ‌کس توفيق درخشان او را نيافته است.

تشنيعهاي ناروا به سعدي

سعيد حميديان نيز که با عنوان «تشنيع‌هاي ناروا به سعدي» سخن مي‌گفت، به بررسي خرده‌گيري‌ها و اتهام‌زني‌هايي که از 120 سال پيش به سعدي زده مي‌شود، پرداخت و اظهار كرد: اتهام‌زني‌ها به سعدي از ميرزا فتحي آخوندزاده و احمد کسروي به ظهور رسيد و به شاعران نوپردازي مثل نيما يوشيج و شاگردان او مثل احمد شاملو رسيد.

او با بيان اين‌که ايراني‌ها نقد و تحليل را به شيوه‌ي جديد از استادان غربي ياد گرفته‌اند، گفت: اين حکايت خامي است که به يکي از برومندترين فرزندان ايران تشنيع مي‌زنيم و جالب اين‌که در اکثريت اين تشنيع‌ها و خرده‌گيري‌ها يک شاهد مثال دست داده نمي‌شود؛ در حالي که بايد سؤال کرد آيا همان نقدآموزان ما يعني غربي‌ها آيا از شکسپير خرده مي‌گيرند که چرا او مثل امروز نمي‌انديشيد؟ در حالي که سعدي متهم مي‌شود به اين‌که چرا مثل امروزي‌ها نمي‌انديشيد!

حميديان با بيان اين‌که به نيما پيشواي شعر نو ارادت دارم و شعر شاملو را نيز سال‌هاست در دانشگاه تدريس مي‌کنم، گفت: ضعف اخلاقي مغازله در غزل، عشق مذکر، ماکياوليسم و فرصت‌طلبي، اشتباهات لغوي، نداشتن تلفيق تازه و... از جمله اتهاماتي است که به سعدي مي‌زنند و حتا کسي مثل شاملو از بيخ و بن منکر سعدي شد و اعلام شد که جنبه‌ي استعاري در شعر سعدي کم است.

وي با اشاره به اتهاماتي که فروغي به سعدي زده است، گفت: فروغي عقيده داشت سعدي اخلاق جوانان را فاسد مي‌کند و توصيه کرد بيش از 700 غزل سعدي خوانده نشود و فقط 50 غزل او را بخوانند!

حميديان با انتقاد از نيما يوشيج اظهار كرد: نيما مي‌گفت اشتباهات لغوي، بايد ديد چه کسي از چه کسي اشتباهات لغوي مي‌گرفت!

اين استاد دانشگاه با بيان اين‌که من نمي‌دانم سعدي تلفيقات تا زنده ندارد، يعني چه، افزود: آيا مراد او ترکيب‌سازي است که در قرن شش به اوج رسيد؟ حتا من نديدم که يک بار اين تلفيقات تازه را روشن کنند.

وي با انتقاد از شاملو نيز گفت: شاملو از بيخ و بن منکر شاعري سعدي شد و گفت سعدي بزرگ‌ترين و تهي‌ترين ناظمي است که من شناختم! او حتا مي‌خواست سعدي را با حافظ دراندازد!

به آواز بلند مي‌گويم

بنا بر اين گزارش، ميرجلال‌الدين کزازي نيز در سخنراني خود با عنوان «سعدي و لافونتن» اظهار عقيده کرد: اگر روزگاري بخواهند چند سخنور جهاني را برگزينند، بي هيچ گمان يکي از آنان سعدي خواهد بود و سروده‌ها و نوشته‌هاي اين سالار سترگ‌سخن بر پاره‌اي از بزرگان ادب جهان کارساز افتاده و اثر نهاده است که يکي از آن‌ها سخن‌سر�