بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع: (تحقيق اصول رشد ازديدگاه اسلام)
مقدمه
ابر،باد،مه و خورشید فلک درکاراند
تاتونانی به کف آری وبه غفلت نخوری
همه ازبهرتوسرگشته وفرمان بردار
شرط انصاف نباشد که فرمان نبری.
(سعدی)
اعوذباالله من الشيطان الرجيم بسم الله الرحمن الرحيم :"اناعرضناالامانه علي السموات والارض والجبال فابين ايحملنها واشفقن منهاوحملهاالانسان انه كان ظلوماًَجهولاًَ"(سوره احزاب)
آسمان بارامانت نتوانست كشيد قرعه فال بنام مني ديوانه زدند (حافظ)
انسان از دیدگاه اسلام موجودی در حال رشد است که در دوران زندگی خود نیز از مراحل و دورههای مشخصی عبور میکند. خداوند در قرآن میفرماید:هوالذی خلقکم من تراب ثم من نطفه ثم من علقه ثم یخرجکم طفلاًَثم لتبلغوااشدکم ثم لتکتکونواشیوخا ومنکم می یتوفی من قبل ولتبلغوا اجلاًَمسمیًولعلکم تعقلون. اوست خدایی که شما را از خاک ناچیز بیافرید و سپس از قطره آب و آنگاه از خون بسته پس شما را از رحم مادر طفلی بیرون آورد تا آن که ، سن رشد و کمال برسید و باز پیر و سالخورده شوید و برخی از شما پیش از سن پیری وفات کنید و همه به اجل معین خود. تا مگر قدرت خدا را تعقل کنید (غافر، 67.
هدف رشد از دیدگاه اسلام
از دیدگاه اسلام رشد معنای ارزشی و اخلاقی عمیق و گستردهای دارد. این کلمه در متون اسلامی ، معنای هدایت ، نجات ، صلاح و کمال یافتن است. بنابراین از دیدگاه اسلام رشد در تعالی انسان جایگاهی والا و ارزشمند دارد و انسان در مسیر تعالی و کمال خویش میتواند به آن دست یابد البته هر کس آسان به این جایگاه و مقام بلند نمیرسد. پیامبر اکرم میفرمایند:"من یریدلله به خیراًَیفقه فی الدین" هنگامی که خداوند خیر کسی را میخواهد او را در دین فقیه و آگاه میسازد و رشدش را به او الهام میکند. بنابراین میتوان گفت که رشد و تربیت از دیدگاه
اسلام رشد و تربیت اخلاقی است و هدف اسلام این است که انسان را به جایگاه اخلاقی و ارزشی او برساند.
اسلام به همه ابعادرشد روحی،جسمی،عاطفی واخلاقی انسان توجه کامل نموده است.
(اصول رشد ازدیدگاه اسلام)
دراین جابه برسی وتحقیق وپژوهش عده ای ازاصول رشدازدیدگاه اسلام می پردازیم که قرارذیل اند:
1- استمراررشد
2- انسان موجودفعال یامنفعل؟
3- نقش فرهنگ دررشد
4- پيوسته يا مرحله اي بودن رشد
{اصل اول}
1- (استمراررشد)
(وجودآدمی پیوسته درحال تغییراست وهیگاه حالت استایی پیدانمی کند.این تحولات گاهدرجهت پیشرفت وفزایدگی است وزمانی درجهت کاهش وفرسودگی.روان شناسان رشدکه این استمرارراتنهادرمحدوده تجربیات خودموردتوجه قرارداده اندآنراتاقبل ازمرگ دنبال کرده اندولی اسلام ازآنجی که ورای این محدوده رانیزبه مامی شناساندتحولات روانی انسان رادربعدازمرگ نیزموردتوجه قرارمی دهد.ازروایات اسلامی استفاده می شودکه تحولات معنوی انسان پس ازانتقال به عالم برزخ درهمان مسیری که قبل ازمرگ می پیمایداستمرار می می یابد.
· رسول الله ص می فرماید:"اذامات الانسان انقطع عنه عمله الامن ثلاث ولد صالح یدعوله اوصدقه جاریه اوعلم ینتفع به "(زمانکه انسان می میرد تمام راهای اعمال آن قطع می شوند مگر سه راه آن پسر نیک،صدقه جاریه،وعلم که بدیگران انتقال میدهد)
· خدوندج می فرماید: ولوان لکل نفس ظلمت مافی الارض لاتفتدت به واسرندامه لماراولعذاب وقضی بینهم بالقسط وهم لایظلومون(.سوره یونس پ:آیه 54)
اسلام به عوامل ارثی و تاثیر آن در رشد انسان توجه خاصی دارد و مجموعه عوامل قبل از تولد ، از قبیل نحوه انتخاب همسر ، زمان ازدواج ، زمان تشکیل نطفه و تاثیر عوامل ژنتیکی ، ایام بارداری ، هنگام تولد و زمان زایمان را در رشد و سلامت جسمی و روانی انسان موثر میداند و به آنها عنایت دارد. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم میفرمایند: شقاوت انسان بدبخت و سعادت انسان خوشبخت در شکم مادر تعیین میگردد (بحارالانوار، ج 3، ص 43.
تاثیر عامل خانواده بر رشد از دیدگاه اسلام
عن ابي هريرة(رض)قال قال رسول الله(ص)كل مولوديولد علي الفطرة فأبواه يهودانه اوينصرانه اويمجسانه)كتاب القدر باب كل مولوديولدعلي الفطرة)بخاری ومسلم
از دیدگاه اسلام پدر و مادر مهم ترین نقشها و وظایف را در رشد و تربیت کودک بر عهده دارند. اسلام از همان ابتدای تولد برنامهها و دستورات خاصی را برای رشد و تربیت کودک تنظیم فرموده و اجرای آن را بر عهده والدین قرار داده است. اصولا اسلام در مورد رشد و تربیت حقوق مسلمی را برای کودکان قائل است.
اسلام در سراسر دوره کودکی و نوجوانی که مهمترین دوران رشد و تربیت کودک است برنامههای خاص و سفارشات تربیتی بسیاری را در انتخاب اسم ، در نحوه شیر دادن و از شیر گرفتن، در صحبت و مهرورزی به کودکان و در رعایت عدالت و وفای به عهد نسبت به آنها چه در دوره بلوغ و چه در دوره جوانی بیان فرموده است. پیامبر اکرم میفرمایند: به کودکان خود احترام بگذارید و با آداب و روش پسندیده با آنها رفتار کنید
از دیدگاه اسلام افراد بشر خصوصیات و استعدادی متفاوت دارند و هر کس از توانایی و ظرفیت معینی برخوردار است. اسلام وجود تفاوتهای فردی را به عنوان یک امر مسلم و ضروری میپذیرد و آن را لازمه زندگی بشر میداند. براین اساس در مورد رشد و تربیت کودکان نیز توجه به اصل تفاوتهای فردی را مورد تاکید و اهمیت قرار میدهد و آن را از صفات خوب والدین به حساب میآورد.
اسلام برای رشد و تربیت صحیح و مطلوب فرزندان راه عاقلانه و روش حکیمانهای را توصیه میکند و معتقد است که فقط از این طریق سعادت و خوشبختی انسان فراهم میشود و یکی از این برنامهها را استفاده از عامل تشویق و تنبیه میداند. رشد و تربیت کودکان و نوجوانان مستلزم برنامههای ویژهای است و اسلام نیز به این منظور برنامه ریزی و بکار بردن روشهای خاص تربیتی را ضروری میداند و معتقد است رفتار با کودکان با برخورد نسبت به بزرگسالان
متفاوت است.
از سوی دیگر اسلام سفارش میکند که پدران و مادران موظفند در تربیت فرزندان خود به مقتضیات زمان خود نیز توجه داشته باشند. و در تربیت آنها ، شرایط و اقتضای محیط را نیز در نظر بگیرند. علی علیهالسلام میفرمایند: آداب و رسوم زمان خود را با فشار و زور به فرزندان خود تحمیل نکنید زیرا آنان برای زمانی غیر از زمان شما را آفریده شدهاند (شرح ابی ابن الحدید، ج 20، ص 267).
{اصل دوم}
(پیوسته یامرحله ای بودن رشد)
درزبان عرب مراحل رشدانسان ازهنگامی کهدررحم مادراست تاهنگام پیری،باواژه های زیرشناخته می شود:
1- پیش ازتولد : جنین
2- پیش ازتولد: ولید
3- شیرخوارگی:رضیع
4- ازشیر گرفته شده : فطیم
5- بادست پا راه می رود: دراج
6- به پنج وجب رسیده : خماسی
7- دندانهایش افتاده : مثغور
8- دندان هایش روییده : مثغر
9- بالاترازده سالگی:متررع وناشی
10- نزدیک احتلام: یافع و مراهق
11- پس ازاحتلام وبرومندی:حرور(درهمه این حالات به وی "غلام "گفته می شود
12- سبزه های سبلش روییده : قدبقل وجهه
13- هنگامیکه چهره اش گراوت یافته:فتی وشارخ
14- به نهایت جوانی رسیده : مجتمع
15- مابین سی سالگی وچهل سالگی:شاب
16- ازچهل ساله تاسصت ساله: کهل (وگفیه شده 51ساله،کهل است)
17- ازین به بعد :شیخ
لازم به ذکراست که این مراحل ازمنظر لسان عرب است وبرای دسترسی یه دیدگاه اسلامی به بررسی قرآن وحدیث باید پر داخت.
مراحل رشد ازدیدگاه اسلام:
مراحل رشد قبل ازتولدازديداسلام:
1- نطفه
2- علقه
3- مضعه
4- استخوان
5- پوشاندن گوشت براستخوان
6- خلقی دیگر: دمیدن روح مجرد (سوره مومنون آیات 12-14)و(سوره غافر،آیه 67)
دوه های رشدبعدازتولد:(مراحل ازدیدنگاه قرآن)
1- نوزادی : ناتوانی : بیست یک سال اول ونیزتارسیدن به پیری
2- نیرومندی: توانایی
3- پیری : ناتوانی
تقسیم بندی بیست ویک سال اول زندگی:
هفت سال اول:
عناوین:
1- پیامبر ص: ( سید وآقا)
2- امام صادق ع: (سال بازی)
3- امام علی ع: (ریحان وگل خوشبو)
هفت سال دوم:
عناوین
1- پیامبر ص: (اطاعت وفرمان برداری)
2-امام صادق ع: ( خواندن ونوشتن)
3-امام علی ع: ( خدمت گذار ومطیع)
هفت سال سوم:
عناوین:
1- پیامبرص: (وزیرومشاور)
-امام صادق ع: (حلال وحرام)
3-امام علی ع: (دشمن یادوست )
علاوه ازین سن چهل سالگی هم ازویژگی های برخوردار است وظیفه انسان سنگین ترمی شود.
موثر میداند وبه آنها عنایت داردیامبر اکرمصلیاللهعلیهوآلهوسلم میفرمایندشقاوت انسان بدبخت و سعادت انسانخوشبخت در شکم مادر تعیین میگردد (بحارالانوار، ج 3، ص 43
تاثیر عامل خانواده بر رشد از دیدگاه اسلام عن ابي هريرة(رض)قال قال رسول الله(ص)كل مولوديولد علي الفطرة فأبواه يهودانه اوينصرانه اويمجسا نه)كتاب القدر باب كل مولوديولدعلي الفطرة)
ازنظراسلام رشديك امرناگهاني نيست بلكه پديده ايست كه بصورت مستمر وتدريجي اتفاق مي افتد كه ازجهتي تقسيم بندي كلي تمام دوره هاي رشد شبيه بهم ميباشد البته جوامع مختلف درتعين اين دوره هاازنظرزماني بخاطراختلاف درمعتقدات وفرهنگهاي اجتماعي اختلاف نظردارند.ازنظراسلام دوره هاي مختلف زندگي انسان راميتوان به اين صورت تقسيم نمود.1
1)دوره بارداري(جنيني ياقبل ازتولد) 2 دوره كودكي
3)دوره ادب پذيري.
4) دوره بلوغ(تكليف)
5)دوره جواني) 6) دوره بزرگ سالي وكمال.
رشد قبل از تولد:
همانا آدمی را از گل خالص آفریدیم، سپس آن گاه او را نطفه گردانیده، در جای استوار قرار دادیم، آنگاه نطفه را علقه و علقه را مضخه و باز مضخه را استخوان گردانیدیم. سپس بر استخوانها گوشت پوشانیدیم. از آن پس او را به صورت خلقی دیگر بوجود آوردیم. آفرین بر قدرت کامل بهترین آفریننده (مومنون 12-14). بنابراین مراحل رشد قبل از تولد به ترتیب عبارتند از نطفه- علقه- مضخه- استخوان و پوشانیدن گوشت بر آن و ایجاد آفرینشی دیگر.
اين آيت به مراحل رشدجنين دررحم ازآغاز بارداري يعني ازهمان وقت كه يكي ازاسپرمهاي پدرتخمك مادررابارورميكند وبه اين ترتيب .زيگوت.كه قرآنكريم بعنوان نطفه ازآن نام ميبرداشاره ميكند.سپس تخمك بارورشده ازطريق تقسيم به تدريج شروع به تكثير مي كندودعدادسلولهايش افزايش مي يابد اما ازنظرحجم دردو هفته اول تغيري محسوس نميكند.
درين مدت همان چيزي را ميسازد كه قرآن ازآن بعنوان .علقه.نام برده است سپس تخمك بارورشده ازتخمدان به رحم ميرودوبه ديواره آن مي چسپد درين مرحله غشاهاي جنيني به تدريج تشكيل ميشودونيز بند ناف
كه تخمك بارورشده.جنين.رابراي دريافت غذاازخون مادربه جسم مادر
متصل ميكند به وجودمي آيددرين جاست كه علقه به مضغه تبديل ميشود
ازين مرحله به بعددستگاهاي مختلف بدن بتدريج به وجود مي آيندكه در
قرآن به تعابير(من مضغه،مخلقه،وغيرمخلقه) يادشده است اين دوره از
زندگي جنين ازپايان هفته دوم تاپايان ماه دوم طول مي كشددرپايان ماه
دوم محله اي آغاز ميشود كه دانشمندان روان شناس آن رامحله اي
جنين مينامند تاآنراازمرحله قبل يعني مرحله مضغه جدا كنند.
مرحله جنيني مرحله رشدسريع است كه حجم جنين به سرعت افزايش مي يابدواعضاي آن به نسبت حجم تغيرات پيداميكندكه اين تغيرات تارشد كامل جنين درپايان بارداري هم چنان ادامه دارد.
درآغاز مرحله جنيني سلولهاي استخواني تشكيل ميشودوجاي سلولهاي غضروفي راكه درمرحله قبلي رشد.مضغه .وجودداشت ميگيرند وقت كه جنين دررحم مادرقراردارددورش راغشاي معروف به كيسه.آمينوني.احاطه
ميكند.اين كيسه پرازمايع آمونتيك است ووظايف مهم ازجمله حفظ جنين رادربرابرتكانهاي شديدوتأثيرات جاذبه به عهده دارد.قرآنكريم درآيات ازسوره مؤمنون به اين موضوع اشاره كرده است(ثم جعلناه نطفتأ في قرارمكين)
يعني سپس آنرانطفه اي درجايگاه مطمئن قرارداديم ونيزدرسوره مرسلات
ميفرمايد (فجعلناه في قرارمكين الي قدرمعلوم فقدرنا فنعم القلدرون)آياما
شما آدميان راازآب بي قدربه اين زيباي نيافريديم وان نطفه راازصلب پدر به
قرارگاه رحم منتقل ساختيم تامدت معين ومعلوم دررحم بماندوماتقديرمدت
رحم وتعين سرنوشت او راتاابد كرديم كه نيكو مقدرحكيمي هستيم.
مفسران درباره معناي تاريكي هاي سه گانه كه درسوره زمر آمده است
معتقداند كه اين ظلمات اشاره به تاريكي شكم ،رحم،بچه دان است..
دريكي ازتفسيرهاي جديد آمده است كه ظلمات سه گانه است.تخمدان،
لوله فالوپ،ورحم است.
چون كودك ازعوامل تأثير گذارنده خارجي كه براووارد ميشود تأثير مي پذيرداين عوامل دروي احساسات مختلف ايجاد ميكند كه بعدها اساس وپايه ادراك وشناختش را ازجهان خارج تشكيل ميدهد.قرآنكريم دربسيار آيات به اين حقيقت اشاره كرده است كه ما به عنوان نمونه آيات زيرراذكرميكنيم.
1)والله اخرجكم من بطون امهاتكم لاتعلمون شيئاًوجعل لكم السمع والابصاروالافئدة لعلكم تشكرون.سوره حديد آيه 25
2)و هوالذي انشئالكم السمع والابصار والافئدة قليلاًماتشكرون.نحل.87
3)ثم سوٌاه ونفخَ فيه من روحه وجعل لكم الســمع والابصار والا فئدة قليلاً
ماتشكرون.سوره سجده آيه 9
(رشد بعد ازتولد)
نظربه اين كه كودك ضعيف
زاده ميشود براي رشدوپرورش نيازبه كسي را
دارد كه اوراتحت سرپرستي ومراقبت قراردهد.اصولاًرشد نوزاد درروزهاي
اوليه زندگي به سرعت ادامه مي يابداماباافزايش سن ازسرعت رشدكا
سته ميشودوقبل ازدوره نوجواني زندگي روبه حالت آرام وباثبات درميآيد
باشروع دوره نوجواني تغيرات شديد و سريع عضوي ارگانيسمي ورواني
پشت سرهم بروز ميكند.ممكن درپايان دوره نوجواني وجواني وآغازدوره
بزرگسالي كه درجريان آن عمل رشدكامل ميشودسرعت اين تغيرات رو
به كاهش ميرود وزندگي بارديگربه مرحله آرامش واستقرار برمي گردد
رشدحسي نوزاد
تحقيقات جديدفيزيولو زيكي نشان ميدهدكه حساسيت چشم درمقابل
نوربه هنگام تولدضعيف است اماتقريباًدرپايان سال اول عمركودك به كمال
رشدوظيفه خودميرسد.كودك بلافاصله پس ازتولددرمقابل نورهاي شديد
واكنش نشان نميدهداماازروزدوم بابستن چشمها وبردن سربه عقب بطور
ميكانيكي براي اجتناب ازنورهاي شديدكم كم ايجادواكنش درمقابل نورها
رايادميگيرد.اصولاًنوزادبه دليل نقص ساختمان شبكيه چشم تاماه ششم
عمرخوديعني تازمان كه رشدساختمان شبكيه چشم وي كامل ميشود
شكل اشيارانمي تواند بطورواضح ببيند.
چشمهاي نوزاددرآغازتولدبه هنگام نگاه كردن اشياء ثابت يامتحرك حركات
ناهماهنگ داردمثلاًدرحال كه چشم راست به چيزي نگاه ميكند هم زمان
چشم چپ به چيزي ديگري نگاه ميكندبطوركه انسان فكرميكندكه كودك
دوبين است اماتوانائي كودك درحركت دادن هماهنگ چشمان كم كم زياد
ميشودتاجاي كه وقت به چيزي نگاه ميكندهدوچشم راباهم درك سمت
حركت ميدهد درحال كه نوزاددرنيمه دوم سال اول عمر خودميتواند اشيارا
به وضوح ببيند(فؤادالبهي السيد/الاسس النفسيه للنمو)صفحه 122
ملاحظه ميكنيم كه همين نوزاد گرچه دربرابرصدا هاي ضعيف وكو تاه قادر
قادرنيست به ابزارواكنش نشان دهدامادربرابرصداهاي بلندو تندمي تواند
واكنش نشان دهد.ادراك شنواي نوزادنيزمراحل مختلف راپشت سرميگذارد
وبه تدريج بين درجات مختلف صداهاي مختلف فرق مي نهدو ازا بتداءسال
سوم تولدقدرتش درتشخيص شنواي بهسرعت تكامل ميابدوانكي پس از
سيزده سالگي بكمال رشدخودميرسد.درپرتوهمين اطلاعات بدست آمده
ازطريق تحقيقات جديدفيزيولوزيك نشان دهنده عدم توانائي نوزادبرديدن
واضح اشياءدرمرحله آغازين عمروتوانائيش درشنيدن صداهاي شديددر
همين مرحله است كه ميتوانيم علت وفلسفه تقدم كلمه (سمع)رابركلمه
(ابصار)درقرآنكريم درآيه(والله اخرجكم من بطون امهاتكم لاتعلمون شيئاً
وجعل لكم السمع والابصاروالافئدة لعلكم تشكرون)
انگزه مادري
حكمت ومصلحت خداوندمتعال چنين است كه درسرشت مادرنيزانگيزه
فطري بوجودآوردكه اورابراي انجام رسالت مهم خويش به منظوربقاي نوع
آماده كند.چون مادرسختيهاي دوران بارداري وزايمان راازروي رغبت تحمل
ميكندوپس ازتولدفرزندنيزوظيفه شيردادنونگهداري ومهرباني نسبت به اورا
انجام ميدهدقرآنكريم به تحمل رنج بارداري وزايمان توسط مادرچنين اشاره
كرده است.
(ووصّيناالانسان بوالديه احساناًحملته امه كرهاًووضعته كرهاًوحمله وفصاله
ثلاثون شهرا)سوره احقاف آيه 15
(ووصّيناالانسان بوالديه حملته امه وهناًعلي وهنٍ وفصاله في عامين ان
اشكرلي واليّ المصير)سوره لقمان آيه 14
قرآن عواطف مادر وعشق ودلسوزيش رانسبت به فرزندان وترس واندوه
اورابه هنگام دوري ازآنها وشادي وخورسنديش رابه هنگام نزديكي آنان
بيان ميكند كه اين توصيف زيبادرجريان نقل داستان حضرت موسى(ع)
آمده است (واصبح فؤادامّ موسى فارغاًان كادت لتبدي به لولاان ربطنا
على قلبها لتكون من المؤمنين)سوره قصص آيه 10
يعني دل مادرموسى ازهراندیشه درباره هرچیزی بجزفرزندش کاملاْخالی
بودواگرخداوند قلبش رامحكم نميكردوآرامش واطمنان رادروجودش جاي
گزين نميكردازكثرت ترس واندوه كه دراثرفراغ فرزندش به اودست داده بود
رازش افشاميشداماوقت كه پسرش به اوبازگردانده شداندوه ازدلش رخت
بربست وخوشبختي دوباره به او روي آورد.
(فرددناه الى امه كي تقر عينها ولاتحزن)سره قصص آيه 13
(رشد جوان)
با پایان دوران نوجوانی و آغاز مرحله جوانی بسیاری از مشکلاتی که با آغاز بلوغ برای فرد بوجود آمده بود (تاثیر بلوغ در رفتار جوانان)، فروکش کرده و تا حدودی فرد توانسته است به ثباتی نسبی قدم بگذارد. جایگاهها ، نقش و هویت جوان تا حدودی برایش روشن شده و از این پس میرود تا شرائط و موقعیت خود را مستحکمتر و باثباتتر سازد، هرچند آثار مربوط به بحرانهای مرحله قبل ممکن است هنوز وجود داشته باشد و برخی جوانان هنوز با مسائلی چون سردرگمی و هویت روبرو باشند.
در هر حال عوامل مختلفی میتواند گذر از مرحله نوجوانی را به جوانی متاثر سازد. برخی عوامل به صورت عوامل تاخیر دهنده و برخی عوامل به عنوان تسهیل کننده گذر از این مرحله میباشند. به هر حال جوانی آغاز میشود و فرد وارد دورانی میشود که هرچند پختهتر و تواناتر از مراحل قبلی است، اما هنوز با مشکلاتی گریبانگیر است که با سرنوشت او در مراحل بعدی زندگی ارتباط مستقیم دارند.
رشد جسمی دوران جوانی : رشد جسمی تا رسیدن به این دوره دو مرحله بحرانی و جهشی خود را پشت سر گذاشته است. در دوره کودکی و به ویژه دوره نوجوانی ، رشد جسمی چشم گیر بوده و با تغییرات اساسی مشخص میشود. با شروع جوانی آهنگ رشد تدریجیتر و کندتر میگردد و دیگر آن سرعت مرحله قبل را ندارد. رشد قد و اندامهای بدن هرچند متوقف نشده، ولی بسیار کند شده است.
رشد فکری ، شناختی و عاطفی هنوز ادامه دارد و تجاربی که جوان با آنها برخورد میکند، فکر و بینش او را تحت تاثیر قر ار میدهد. در مرحله قبل اگر نوجوان در تلاش بر عنادورزی در مقابل افکار و شناختهایی بود که از اطراف و به ویژه از طرف والدین به او دیکته میشد، در این دوران تمام تلاش جوان رسیدن به یک ثبات فکری و شناختی است. هرچند در این دوران نیز گرایشات مختلفی از طرف جوان تجربه میشود و مکاتب مختلفی را انتخاب مینماید، اما هدف از آنها بر هم ریختن و عنادجوئی با ارزشهای دیکته شده برای او نیست. بلکه او در تلاش برای استحکام بخشیدن به هویت خود است و در این راه ممکن است دست به امتحانها و انتخابهای مختلف بزند.
جوانی که دوره نوجوانی را در شرائط مناسب و به صورت سالم و مناسبی پشت سر گذاشته، هویت کاملتری از خود دارد و با دشواریهای کمتری نسبت به افرادی که نوجوانی پرتلاطمی داشتهاند، روبرو است.
عواطف در این دوران هنوز از اهمیت ویژهای برخوردار هستند. هرچند غلیان عواطف و هیجانات دیگر آن تلاطم دوران نوجوانی را ندارد، اما نیاز به عشق و صمیمیت از ویژگیهای اساسی دوره جوانی است و تفاوت آن با عواطف دوران نوجوانی ، ثبات و هدفمندتر شدن آن است. نوجوان با جوشش عواطف و هیجانات ناگهانی خود روبروست، به صورتی که توانایی کامل برای کنترل مناسب آنها ندارد. خیالپردازیهای شدید ، دوستیهای بسیار صمیمی و روابط با جنس مخالف مضرهایی برای عواطف دوران نوجوانی هستند. در حالی که در دوره جوانی فرد تلاش میکند، سر و سامانی به عواطف خود بدهد و تصمیماتی برای آنها اتخاذ کند.
اریک اریکسون دوره جوانی را دوره صمیمیت و تعلق میداند و معتقد است که با شکل گیری هویت ، فرد آماده میشود تا به مرحله رشد روانی اجتماعی پا بگذارد. در این محله فرد میتواند بر اساس عشق ، صمیمیت ، دوست داشتن و تعهد رابطه برقرار کند. بر عکس اجتناب از برقراری رابطه با دیگران ، فرو رفتن در خود است که منجر میشود فرد به گوشهگیری و انزوا پناه ببرد. نیاز به تعلق و صمیمیتی که در این دوران در فرد وجود دارد، منتج به مساله مهم ازدواج میشود. در واقع این دوران را دوران ازدواج نیز نامیدهاند.
با رسیدن به یک هویت نسبتا کاملتر ، فرد خواه ناخواه در شرائطی قرار میگیرد که ملزم به اتخاذ تصمیمات و انجام انتخابهایی است که اهمیت ویژهای در زندگی فرد دارند. برخی از این تصمیم گیریها و انتخابها سرنوشت ساز هستند، مثل ازدواج ، مثل انتخاب شغل و برخی تصمیماتی هستند، سادهتر و جزئیتر. برای انجام این انتخابها جوان نیاز به شناختهای کامل ، استفاده از راهبردهای مناسب و کمک و یاری راهنمایان دارد. افزایش توان فکری جوان و بالا بردن قدرت تصمیم گیری وی ، اهمیت بسزائی در صحت انتخابهای او خواهد داشت.
دو ویژگی مهمی که در جوانی از رنگ و نمای خاصی برخوردار است و در واقع هر دو از دوره نوجوانی شکل گرفته و بتدریج متکاملتر شدهاند، تمایلات عاطفی و استقلال طلبی است. تمایلات عاطفی جوان را به انتخاب کانونی که نیازهای او را ارضا میسازد، میکشاند و تمایلات استقلال طلبانه به اتخاذ راهبردهایی برای کسب استقلال مالی ، فکری وتلاش ویژه جوان برای کسب استقلال مالی بسیار بارز و روشن است و او را وادار به انجام چالشهایی میکند تا در راستای انگیزهها و اهداف خود به دنبال یک منبع درآمد باشد. بخشی از مشکلات مربوط به شغل به انتخابهای جوان برمیگردد و بخش مهم دیگری از آن به شرائط و موقعیتهای اجتماعی. اما در هر حال بالا بردن شناختهای فرد و قدرت تصمیم گیری و توان او برای استفاده از شرائط و فرصتها و خویشتن شناسی و کشف استعدادها نقش مهمی در موفقیت او برای غلبه بر موانع موجود بازی میکند. همین خصوصیات در انتخاب او برای ازدواج و فراهم آوردن شرائط مناسب نیز از اهمیت خاصی برخوردار است. جوان ازدیدگاه اسلام:
اسلام به جوان بدیده ویژه ای داردوبرای وجایگاه والای بخشیده وبه همه ابعاد وجود آن توجه نموده :خداوندج می فرمایند: انهم فتیه آمنوابریهم وزدناهم هدی(کهف) درین آیه اشاره به جوانان موحد غیور،ومبارز،گذشته نموده ونیکی ونیکوکاری آنهارایادآوری نموده آنهاراقدوه ونمونه وآیدآل قرارداده وبه پیروی آنهاامر می کند.
یک جوان مسلمان درهمه ابعادزندگی خودبایدالگوگیری ازرسولخداوخاندان ویاران وی پیروی کند.چونکه باتفاق شیعه وسنی"الحسن والحسین هما سیدا شباب اهل الجنه"(حسن حسین سردار جوانان جنت است پس بعد ازبابایش خودش الگو است)
الگوی پسران درهمه ابعاد: حسن حسین درسیاست،دردوستی ودشنمی دراقتصاد،اجتماع،و...
الگوی دختران،وبانوان: بزرگترین وخوبترین زن روی زمین حضرت فاطمه الزهراءع جگر گوشه پیامبراسلام نوردیده ای خدیجه الکبری ع وخانم شیرخدا حیدی کرار فاتح خیبروقاتل مرحب .
· شگفت آوری خداازجوان صالح :"عجب ربٌنا من شاب لیس له صبوه"(خداوند آور می شود ازجوان که درفطرت آن درمزاج آن کج روی نیست) مشکوه /مسند احمد
وعده جنت باو: پیامبرص می فرماید: "سبعه یظلهم الله فی ظله یوم لاظل الا ظله... شاب نشا فی عباده الله"دروخیم ترین روز که یفر المرءمن اخیه وامه وصاحبته...درین وفت خداآن جوان درزیرسایه ای عرش خودجای میدهد.(بخاری ومسلم.
متاسفانه: به گفته علامه اقبال ح جوانان ما ازنظرروحی تشنه اندودرجام آنهاآبی وجودندارد،چهره ای زیباوفکرروشن اماروح تاریک وچشمی بی بصیرت وقلبی بدون یقین دارند این مجسمه های بشری ازاعتماد به نفس بی بهره اندبیگانگان اسلامی کلیسا وصومعه جور می کنند .
توصیه به جوانان: جوانان جهان اسلام باید مومنان متعهد،راستگو،پاکدامن،آزادمردوباشهامت باشندکه درمیدان جنگ شیربیشه ودرمیدان زندگی صفاکیش ومهربان باشند،شیرینی عسل وتلخی حنظل راجمع داشته باشند.
این را برای دشمن وآن یکی برای دوستان جای گل گل جای خارخار باشدعزم آهنین وارده محکم داشته ودربرابر مشکلات سنگ زیرین آسیاباشندودرجنگ وصلح،عفیف حق طلب بوده اهداف بزرگی رادنبال کننددرحالت فقر،مستغنی وغیورودرحالت ثروت درویش صفت وبخشنده بوده وهرگز زیربارمنت دیگران نروندومرگ باعزت رااززندگی باذلت ترجیح دهند.درجمع دوستان همچون ابریشم ودربرابردشمنان شمشیربرنده باشند،گاهی شبنم باشندکه طراوت وشادابی گل رافراهم آورندوگاهی طوفان که دریاهارابه لرزه درآورند،اقبال می فرماید:
بده اوراجوان پاک بازی
سرورش ازشراب خانه سازی
قوی بازوی اومانندحیدر
دل اوازدوگیتی بی نیازی
نمونه ازفرهنگ و جوان هاي مسلمان كه وفادارودوست دارفرهنگ خودهستند.اگر درمسیرجوانان سنگ وکوه حایل شود سیل خروشان واگر باگلستان برخوردکنند آب جاری باشند جوانی که شکوه ایمان صدیق، شجاعت علی، قناعت ابوذر وصداقت سلمان راباهم داشته باشدایمان ویقین اودرمیان اوهام روزگارهمانندچراغ راهب درتارکی هایصحرافروزان باشدحکمت وفراست واذان سحرازویژگی های اوبه شمارایدشهادت درراه خداراازحکومت وغنیمت محبوب تربداندودرهرمکان مردمیدان شیریزدان وقهرمان زمان باشدودرصفات نیکو بافرشتگان رقابت کندکفر وباطل رادرهرگوشه جهان به مبارزه بطلبد ارزش وقیمت خودراتاجای بالا بردکه کسی جز پروردگاریارای خردینش راندشته باشدآرمانهایبلند،سخت سخت کوشی وتلاش اوراازتجمل وخودآرایی بازدارندشخصیت خودرابشناسندوخویش راازتقلید طاووس(دررنگ)وبلبل در(آواز)بالاتر بداند. (به آرزوی چنین جوانان).
(عشق)
عشق یعنی راه رفتن تاسحر
عشق یعنی گریه های بی ثمر
عشق یعنی لحظه های بی کسی
عشق یعنی دوری ودلواپسی
عشق یعنی دوری اززیباترین غربت مطلق روی این زمین
عشق يعني دستهاي بازتو باتودرپروازتو
عشق يعني يك دل تنگ وغريب
دختري پاك ونجيب
عشق يعني چشمهاي مست او
نامه هايم درفشاردست او
عشق يعني شعرهاي سوخته
عشق يعني شمع ناافروخته
غشق يعني تاابددرراه او
تاهميشه يك جهان گمراه او
عشق يعني دردهاي بي شمار
عشق يعني عاشق فصل بهار
عشق يعني خسته ام ازبي كسي
كي بداداين دل من مي رسي
عشق يعني سيل وآه همراه ناز
عشق يعني سوي كوه اونماز
عشق يعني نامه هاي بي جواب
ديدن وبوءيدن اوحين خواب.
درسخن مخفی منم چون بوی گل درروی گل هرکه داردمیل دیدن درسخن بیندمرا
نوشته شده توسط اكرام الدين نوري بدخشي مشهد.تاريخ۲۴/۸/۱۳۸۷هش
و اسباب جهان را تشکیل می دهند و مظاهر قضا و قدر به شمار می روند، منحصر به امور مادی نیستند. یک سلسله امور معنوی نیز وجود دارد که در تغییر و تبدیل سرنوشت بشر مؤثر است.
رفتار و کردار بشر حساب و عکس العمل دارد. خوب و بد در مقیاس جهان بی تفاوت نیست، مثلاً آزار رساندن به جاندار، اعم از حیوان و انسان ، اثرهای بدی در زندگی دنیا به بار می آورد.
دعا هم یکی از عوامل معنوی این جهان است که میتواند در سرنوشت حادثه ای مؤثر باشد. صدقه نیز یکی از عوامل مهم معنوی است. اصولاً کارهای خیر و نیکویی ها و به طور کلی گناه یا اطاعت، توبه یا پرده دری، دادگری یا بیدادگری، نیکوکاری یا بدکاری،دعا یا نفرین و همانند آنها چیزهایی هستند که در سرنوشت بشر از نظر عمر، سلامت، روزی و موفقیت مؤثر میباشند.
امام صادق(ع) میفرماید: «عدد کسانی که به واسطه گناهان می میرند،از آنان که به واسطه سر آمدن مدت عمر جان می سپارند، بیشتر است، و شمار کسانی که به سبب نیکوکاری، زندگی دراز می یابند، از آنان که با عمر اصلی خود زندگی می کنند، فزون تر است».[3]
بنابر آن چه گفته شد روشن گردید که انسان در تمام کارهای ارادی اش مختار وآزاد است و دخالت قضا و قدر الهی در سرنوشت انسان به این است که خداوند این موجود را مختار آفریده و اراده کرده که او در انتخاب سعادت یا شقاوت آینده خویش مختار و آزاد باشد و سرنوشت خویش را به دست خود رقم زند. قرآن کریم تصریحاً و تلویحاً آزادی بشر را مورد تأکید قرار داده و فرمود: «ما انسان را هدایت کردیم. یا سپاس گزار است یا ناسپاس».[4] «هر کس خواست ایمان آورد و هر که خواهد کفر ورزد».[5] «خدا وضع هیچ مردمی را عوض نمی کند مگر آن که آنها وضع خود را تغییر دهند».[6]
پی نوشت ها:
[1] مرتضی مطهری، مجموعه آثار (انسان و سرنوشت) ص 385؛ مؤسسه در راه حق،بیست پاسخ، (8) ص 17.
[2] توحید صدوق، ص 369.
[3] بحارالانوار، ج 73، ص 354.
[4] انسان (76) آیه 3.
[5] کهف (18) آیه 29.
[6] رعد(13) آیه 11.
منابع:
1. قرآن كريم
2. صحيح بخاري ومسلم
3. بحارلانوارونهج البلاغه
4. صحيفه امام ره
5. قرآن ،روان سناسي وعلوم تربيتي
6. شگفتي هاي انديشه اقبال( ح)
7. مجموعه آثار شهيد مطهري
8. ازمنابع دست دوم "انترنيت"مگربراي امانت به سايت مذكورحواله داده ايم.
باتشكرازاستادمان:محترم حجه الاسلام والمسلمين آقاي دكترزينتي حفظه الله كه درراستاي فهماندن ماازهيچ نوع تلاش دريغ نكرد.
والسلام: نويسنده: اكرام الدين"نوري"
چونکه رساندیم بدین جا کلام ختم کنیم پس بایدوالسلام
واژگان غربي و شرقي
فيالمثل اگر در كتاب يا نوشته يا گفتاري چند واژة فرنگي باشد بدون توجه به محتواي آن با اعجاب پذيرفته و گوينده و نويسندة آن را دانشمند و روشنفكر به حساب ميآورند و از گهواره تا قبر به هرچه بنگريم اگر با واژه غربي و شرقي اسمگذاري شود مرغوب و مورد توجه و از مظاهر تمدن و پيشرفتگي محسوب و اگر واژههاي بومي خودي به كار رود مطرود و كهنه و واپسزده خواهد بود.([2])
جلد/صفحه:ص 27/ نقش فرهنگ دفاع مقدس در اصلاح فرهنگ عمومي كشور.
اسامي خارجي مايه افتخار
كودكان ما اگر نام غربي داشته باشند، مفتخر، و اگر نام خودي دارند سر به زير و عقب افتادهاند.
خيابانها، كوچهها، مغازهها، شركتها، داروخانهها، كتابخانهها، پارچهها و ديگر متاعها، هرچند در داخل تهيه شده، بايد نام خارجي داشته باشد تا مردم از آن راضي و به آن اقبال خانهبرانداز جلوگيري نمايد و به آنچه دارند بسازند، تا خود همه چيز بسازند.(
[3] جلد/صفحه:) ص 27/ نقش فرهنگ دفاع مقدس در اصلاح فرهنگ عمومي كشور
وابستگي فرهنگي
ه نقشهها، كه معالاسف تأثير بزرگي در كشورها و كشور عزيزمان گذاشت و آثار آن باز تا حد زيادي به جا مانده، بيگانه نمودن كشورهاي استعمار زده از خويش و غربزده و شرقزده نمودن آنان است، به طوري كه خود را و فرهنگ و قدرت خود را به هيچ گرفتند و غرب و شرق، دو قطب قدرتمند را نژاد برتر و فرهنگ آنان را والاتر و آن دو قدرت را قبلهگاه عالم دانستند و وابستگي به يكي از دو قطب را از فرائض غير قابل اجتناب معرفي نمودند و قصة اين امر غمانگيز طولاني و ضربههايي كه از آنان خورده و اكنون نيز ميخوريم كشنده و كوبنده است.([4])
جلد/صفحه: ص 26/ نقش فرهنگ دفاع مقدس در اصلاح فرهنگ عمومي كشور
- وصيتنامة امام 15/3/1368
2- وصيتنامة امام/ 15/3/1368
3- وصيتنامة امام/ 15/3/1368
4- وصيتنامة امام/ 15/3/1368
انسان موجد فعال است يامنفعل؟
انسان در تمامی کارهایی که از او سر می زند، مختار و آزاد است و در عین حال این تقدیر الهی است که او را به هر سو می کشد، چرا که مختار بودن انسان جزء تقدیرات و قضا و قدر الهی است.برای روشن شدن رابطه قضا و قدر با اختیار انسان اندکی توضیح می دهیم:
قدر: یعنی اندازه و اندازه گیری و تعیین حدّ و حدود چیزی و در اصطلاح به این معنا است که خداوند برای هر چیزی اندازه ای قرار داده و آن را بر اساس اندازه گیری و محاسبه و سنجش آفریده است.
قضا: یعنی حکم و قطع و حتمیت.
در نظام آفرینش،موجودات مادی از چندین راه ممکن است به وجود بیایند، مثلاً اگر به خانه شما از چند کوچه راه باشد، ورود به خانه شما از چند راه ممکن است.
حال اگر از میان چندین راه ممکن، علل و اسباب پیدایش یکی از آنها فراهم شد و تنها همان یکی تحقق یافت، این مرحله از تحقق را قضا می نامند.
تردیدی نیست که خداوند برای هر چیزی علت ها و اسباب هایی قرار داده که هستی و مشخصات آن بستگی به آنها دارد. این طور نیست که هر چه در جهان پدید می آید، بدون رابطه با قبل و بعد و صرفاً اتفاقی و بی حساب باشد.
همان گونه که در بارش برف و باران و ... علل و عواملی دخالت دارد و هرگز چنین کاری بی علل و اسباب انجام نمی پذیرد، همچنین کارهای بشر از روی تصادف و اتفاق از او سر نمی زند، بلکه نخست چیزی را تصور می کند، سپس به آن می اندیشد و پس از آن که فایده واقعی یا پنداری آن را پذیرفت، به انجام آن می کوشد. پس انجام هر حادثه ای در جهان علت و سببی دارد و این نظامی است تخلف ناپذیر و خداوند نیز این چنین مقرّر کرده است.
بدیهی است این مسئله با اصل آزادی و اختیار انسان منافات ندارد،زیرا اختیار و آزادی یکی از اسباب و علل جهان است؛ یعنی خداوند خواسته و مقدّر نموده که بشر کارهای خود را به اراده خود انجام دهد، و سرنوشت خویش را رقم زند. این که می گوییم کارهای انسان هم به اختیار خود او است و هم قضا و قدر الهی دخالت دارد، به همین معنی است که خدا اراده فرموده و مقدّر کرده که بشر سرنوشت خود را تعیین کنند.
بشر مختار و آزاد آفریده شده، یعنی به او عقل و فکر و اراده داده شده است.
بشر در کارهای ارادی خود مانند سنگ نیست که او را از بالا به پایین رها کرده باشند و تحت تأثیر عامل جاذبه زمین خواه نا خواه به طرف زمین سقوط کند.
نیز مانند گیاه نیست که تنها یک راه محدود در جلوی او هست و همین که در شرایط معیّن رشد و نمو قرار گرفت، خواه ناخواه مواد غذایی را جذب و راه رشد و نمو را طی میکند.
هم چنین مانند حیوان نیست که به حکم غریزه کارهایی انجام دهد.
بشر همیشه خود را در سر چهار راه هایی می بیند و هیچ گونه اجباری که فقط یکی از آنها را انتخاب کند ندارد و سایر راه ها بر او بسته نیست.
انتخاب یکی از آنها به نظر و فکر و اراده او مربوط است؛ یعنی طرز فکر و انتخاب او است که یک راه خاص را معیّن میکند.[1]
این جا است که پای شخصیت و صفات اخلاقی و روحی و سوابق تربیتی و موروثی و میزان عقل و دور اندیشی بشر به میان می آید و معلوم میشود که آینده سعادت بخش یا شقاوت بار هر کس تا چه اندازه مربوط به شخصیت و صفات روحی و ملکات اخلاقی و قدرت عقلی و علمی او است.
تفاوتی که میان بشر و آتش که می سوزاند وآب که غرق میکند و گیاه که می روید و حتی حیوان که راه می رود وجود دارد، این است که هیچ یک از آنها کار و خاصیت خود را از چند کار و چند خاصیت برای خود انتخاب نمی کنند، ولی انسان انتخاب میکند. او همیشه در برابر چند کار و چند راه قرار گرفته است، و قطعیت یافتن یک راه و یک کار فقط به خواست شخصی او مربوط است.
انسان، عملی را که با غریزه طبیعی و حیوانی او موافق است و هیچ مانعی خارجی برای آن وجود ندارد، به حکم تشخیص و مصلت اندیشی قادر است ترک کند (مانند ترک گناهان) هم چنین کاری را که مخالف خواسته های نفسانی او است و هیچ گونه عامل اجبار کننده خارجی وجود ندارد، به حکم مصلحت اندیشی و نیروی خرد میتواند انجام دهد مانند خوردن دارو و حاضر شدن برای عمل جراحی.
این که از یک طرف مسئله تقدیر الهی مطرح است و از طرف دیگر اختیار انسان، به این معنا است که خداوند مقرّر کرده است که انسان با اختیار و اراده خود، یکی از راه ها را انتخاب کند و آن راهی که انسان با اراده خود انتخاب کرده، همان است که مقدّر است. به عبارت دیگر:خداوند به قضا و قدر مقرّر کرده که انسان با اختیار خود، آن راهی که خداوند از ازل می داند، انتخاب کند.
پس تقدیر خداوندی این است که بشر افعال خود را از روی اختیار انجام دهد، نه این که تقدیر او را به انجام یک طرف مجبور سازد. انسان به هر سو که رو آورد، همان قضا و قدر او است که با دست خود آن را انتخاب میکند.
انسان فقط یک نوع سرنوشت ندارد، بلکه سرنوشت های گوناگونی در پیش دارد که ممکن است هر کدام از آنها جانشین دیگری گردد، مثلاً اگر کسی بیمار شود و معالجه کند و نجات پیدا کند، به موجب سرنوشت و قضا و قدر است.
نیز اگر معالجه نکند و رنجور بماند و یا بمیرد، آن نیز به موجب سرنوشت و قضا و قدر است.
امام علی(ع) از پای دیوار کجی برخاست و پای دیوار دیگری نشست. گفتند: آیا از قضای الهی فرار می کنی؟ پاسخ داد: «از قضای خدا به قَدَر وی و قضای دیگری فرار می کنم».[2] یعنی قضا و قدر معیّن کرده که هر چیزی اثر خود را داشته باشد و من با آگاهی که دارم، چیزی را انتخاب می کنم که اثر خوب داشته باشد.
البته گاهی انسان در آزادی و انتخاب اشتباه میکند. و آن چیزی را که صحیح می دانسته، صحیح نبوده، یا آن چیزی را که علت می پنداشته، علت واقعی نبوده است.
به این نکته نیز، باید توجه داشت که عوامل مؤثر در کار جهان که مجموعاً علل
حمله به فرهنگ ملت ها براي استعمار… عقب نگه داشتن كشورهاي جهان سوم، خصوصاً كشورهاي پهناور و غني اسلامي، در ابعاد فرهنگي و اجتماعي و سياسي و اقتصادي و نظامي است… در سابق سردمداران اين توطئهها بريتانيا و فرانسه بودند؛ و پس از آن، آمريكا و شوروي … و براي بدست آوردن سلطة استعماري نو، بهترين راه را در حمله به فرهنگهاي ملتها دانسته و دانشگاهها را به خدمت گرفتند و با بدست آوردن اين مراكز از رهاوردهاي آنها مجلسهاي فرمايشي ساخته و حكومتهاي دلخواه بدست آورند، و نظامها را سر تا قدم غربي يا شرقي كردند… منبع/جلد/صفحه: صحيفة امام (ره)/ ج 19/ ص 342
تهاجم به فرهنگ اسلامي توسط فرنگ رفتههاي تحصيلكرده
… توطئههاي ابرقدرتها، نه تنها نگذاشتند فرهنگ اصيل اسلام رشد كند و پا بگيرد، كه از طرف دانشگاههاي غير مهذب و فرنگرفتههاي غير متعهد مليگراهاي متعصب شديداً مورد هجوم قرار دارند. و از هجوم هم اينان بود كه كشورهاي اسلامي زخمهاي اساسي برداشتند…
منبع/جلد/صفحه: صحيفة امام (ره)/ ج 19/ ص 343(
وظيفه علما در جلوگيري از تهاجم فرهنگ شرق و غرب
آيا براي علماي كشورهاي اسلامي ننگآور نيست كه با داشتن قرآن كريم و احكام نوراني اسلام و سنت پيامبر ـصلي الله عليه و آله و سلمـ و ائمه معصومين ـعليهم السلامـ احكام و مقررات كفر در ممالك اسلامي تحت نفوذ آنان پياده شود و تصميمات ديكته شدة صاحبان زر و زور و تزوير و مخالفان واقعي اسلام اجرا گردد و سياستگذاران كرملين يا واشنگتن دستورالعمل براي ممالك اسلامي صادر كنند؟ علماي بلاد و كشورهاي اسلامي بايد راجع به حل مشكلات و معضلات مسلمين و خروج آنان از سيطرة قدرت حكومتهاي جور با يكديگر به بحث و مشورت و تبادلنظر بپردازند و براي حفظ منافع مسلمين سينهها را سپر كنند و جلوي تهاجم فرهنگهاي مبتذل شرق و غرب را كه به نابودي نسل و حرث ملتها منتهي شده است را بگيرند، و به مردم كشورهاي خود آثار سوء و نتايج خودباختگي در مقابل زرق و برق غرب و شرق را بازگو كنند و به مردم و به دولتها خطر استعمار نو و شيطنت ابر قدرتها كه جنگ و مسلمانكشي در جهان به راه انداختهاند، گوشزد كنند.
منبع/جلد/صفحه: صحيفة امام (ره)/ ج 20/ ص 337(
وظيفه علما در برابر تهاجم فرهنگ غرب
… علماي بلاد و كشورهاي اسلامي بايد راجع به حل مشكلات و معضلات مسلمين و خروج آنان از سيطرة قدرت حكومتهاي جور با يكديگر به بحث و مشورت و تبادلنظر بپردازند و براي حفظ منافع مسلمين سينهها را سپر كنند و جلوي تهاجم فرهنگهاي مبتذل شرق و غرب را كه به نابودي نسل و حرث ملتها منتهي شده است را بگيرند. و به مردم كشورهاي خود آثار سوء و نتايج خودباختگي درمقابل زرق و برق غرب و شرق را بازگو كنند…
منبع/جلد/صفحه: صحيفة امام (ره)/ ج 20/ ص 337
نزاع بين فرهنگ غربي و شرقي با فرهنگ اسلامي
… فرهنگ فاسد غرب و شرق اقتضا ميكند كه با وسائل عظيمي كه در دست دارند در تمام ساعات روز به دروغپردازي و تهمت و افتراء بر فرهنگ الهي اسلام بتازند و در هر فرصتي قوانين الهي جمهوري اسلامي و اصل اسلام را بكوبند و وابستگان به آن را مرتجع كهنهپرست فاقد شعور سياسي بخوانند، و قوانين اسلام را كافي براي اين زمان ندانند.
منبع/جلد/صفحه: صحيفة امام (ره)/ ج 20/ ص 441
… فرهنگ فاسد غرب و شرق اقتضا ميكند كه با وسائل عظيمي كه در دست دارند در تمام ساعات روز به دروغپردازي و تهمت و افتراء به فرهنگ الهي اسلام بتازند، و در هر فرصتي قوانين الهي جمهوري اسلامي و اصل اسلام را بكوبند و وابستگان به آن را مرتجع كهنهپرست فاقد شعور سياسي بخوانند، و قوانين اسلام را كافي براي اين زمان ندانند. به بهانة آنكه قوانيني كه هزار و چهارصد سال بر آن گذشته قدرت اداره امور را ندارد… در اين محيط بايد به حسب فرهنگ الهي اسلامي در مقابل اين توطئههاي دامنهدار استقامت كرد و از اين فرصت الهي كه بدست آمده است نويسندگان متعهد و گويندگان… استفاده كرده و به مدد روحانيون آشنا به فقه اسلام و قرآن كريم احكام الهي را ـ كه براي همة قرون است ـ با اجتهاد صحيح از قرآن كريم، سنت نبي اكرم و اخبار سرشار از معارف الهي و فقه سنتي استخراج كرد و به عالم عرضه داشت…
منبع/جلد/صفحه: صحيفة امام (ره)/ ج 20/ ص 441(
ملتها منتهي شده است را بگيرند. و به مردم كشورهاي خود آثار سوء و نتايج خودباختگي درمقابل زرق و برق غرب و شرق را بازگو كنند…
منبع/جلد/صفحه: صحيفة امام (ره)/ ج 20/ ص 337
نزاع بين فرهنگ غربي و شرقي با فرهنگ اسلامي
… فرهنگ فاسد غرب و شرق اقتضا ميكند كه با وسائل عظيمي كه در دست دارند در تمام ساعات روز به دروغپردازي و تهمت و افتراء بر فرهنگ الهي اسلام بتازند و در هر فرصتي قوانين الهي جمهوري اسلامي و اصل اسلام را بكوبند و وابستگان به آن را مرتجع كهنهپرست فاقد شعور سياسي بخوانند، و قوانين اسلام را كافي براي اين زمان ندانند.
منبع/جلد/صفحه: صحيفة امام (ره)/ ج 20/ ص 441
فرهنگ فاسد غرب و شرق
… فرهنگ فاسد غرب و شرق اقتضا ميكند كه با وسائل عظيمي كه در دست دارند در تمام ساعات روز به دروغپردازي و تهمت و افتراء به فرهنگ الهي اسلام بتازند، و در هر فرصتي قوانين الهي جمهوري اسلامي و اصل اسلام را بكوبند و وابستگان به آن را مرتجع كهنهپرست فاقد شعور سياسي بخوانند، و قوانين اسلام را كافي براي اين زمان ندانند. به بهانة آنكه قوانيني كه هزار و چهارصد سال بر آن گذشته قدرت اداره امور را ندارد… در اين محيط بايد به حسب فرهنگ الهي اسلامي در مقابل اين توطئههاي دامنهدار استقامت كرد و از اين فرصت الهي كه بدست آمده است نويسندگان متعهد و گويندگان… استفاده كرده و به مدد روحانيون آشنا به فقه اسلام و قرآن كريم احكام الهي را ـ كه براي همة قرون است ـ با اجتهاد صحيح از قرآن كريم، سنت نبي اكرم و اخبار سرشار از معارف الهي و فقه سنتي استخراج كرد و به عالم عرضه داشت…
منبع/جلد/صفحه: صحيفة امام (ره)/ ج 20/ ص 441
اين مصيبت بزرگي كه بر ايران و ممالك شرقي، مطلقاً وارد شده است كه گوششان به اينست كه غربيها چه ميكنند و چه ميگويند و چه عمل ميكنند و خودشان را از دست به كلي دادهاند. استقلال فكري خودشان را، محتواي خودشان را، از دست دادهاند. اين ضرري است كه بالاتر از ضرر نفت ـ و نميدانم امثال اين ـ است. اين را بايد فرهنگ جبران بكند كه فرهنگ ما طوري باشد كه بعد از انشاءالله چند سال ديگر افرادي كه از فرهنگ بيرون ميآيند يك افرادي متكي به نفس كه خودشان را ببينند؛ نه تبع ببينند؛ نه دنباله ببينند و گمان كنند كه هرچه آنها كردند، ما بايد دنبال آنها باشيم. بايد مملكت خودشان را و خودشان را مستقل ببينند و خودشان اداره بكنند مملكتشان را. خودشان با استقلال فكري خودشان، دنبال ممكت و مصالح ممكلت باشند
. منبع/جلد/صفحه: صحيفة امام (ره)/ ج 9/ ص 75(
فرهنگ ما، فرهنگي است غني
اين جوانهاي ما، اين جوانهاي گول خوردة ما، خودشان را گم كردند. الان خودشان، خودشان نيستند. مغز اينها شده يك مغز شرقي يا يك مغز غربي. بيش از اين نميتوانند ادراك كنند، نميتوانند بفهمند، كه ما هم خودمان كشوري هستيم؛ و ما هم خودمان بايد استقلاي داشته باشيم؛ و ما خودمان هم فرهنگي بايد داشته باشيم؛ و فرهنگ ما فرهنگ غني است، نميتوانند اينها ادراك كنند…
منبع/جلد/صفحه: صحيفة امام (ره)/ ج 10/ ص 52
غربزدگي
بايد در فرهنگ توجه به آن داشته باشيد و كوشش بشود كه خودتان را پيدا كنيد. ما گم كرديم خودمان را. ما تمام مفاخر شرقي را كنار گذاشتيم و هي رفتيم سراغ مفاخر غرب. آن هم نه آني كه آنها دارند، آني كه به ما ميدهند. اگر آني بود كه آنها داشتند بسيار خوب آنها هم درجهات طبيعي جلو هستند اما آني كه به ما تحويل ميدهند، آن مستشاري كه ميآيد اينجا ميخواهد فرض كنيد فرهنگ ما را درست كند، اين نميخواهد براي ما فرهنگ درست كند، اين ميخواهد يك فرهنگ غربي براي ما درست كند كه در خدمت غرب باشد.
منبع/جلد/صفحه: صحيفة امام (ره)/ ج 10/ ص 42
برتري فرهنگ اسلامي شرق
شرق يك فرهنگ اسلامي دارد كه بلندترين فرهنگ، مترقيترين فرهنگ است. با اين فرهنگ اسلامي بايد تمام احتياجاتش را اصلاح كند و دستش را پيش غرب دراز نكند. پيش غرب دراز نكند، پيش اين غرب و از غرب يك چيزي بخواهد، خودش بايد درست بكند.
منبع/جلد/صفحه: صحيفة امام (ره)/ ج 10/ ص 385
راه هاي رهايي از فرهنگ غربي :بايد خودمان را پيدا كنيم. شرق بايد درِ غرب را ببندد، درِ غرب را به روي خودش ببندد. تا غرب راه به اينجا دارد، شما به استقلال خودتان نميرسيد. و تا اين غربزدههايي كه در همه جا موجودند از اين مملكت نروند يا اصلاح نشوند شما به استقلال نخواهيد رسيد. اينها نميگذارند. ما بايد خودمان را پيدا كنيم تا بتوانيم سرِ پاي خودمان بايستيم و بفهميم ما هم موجودي هستيم.
منبع/جلد/صفحه: صحيفة امام (ره)/ ج 10/ صص 391- 390(
فرهنگ غربزده
… توجه به اين شده است كه هرچه از غرب ميآيد خوب است ما خودمان چيزي نداريم. فرهنگمان هم كه همينطور شده است و فرهنگي كه براي ما درست كردند يك فرهنگ غربي بوده است و ما در فرهنگ هم غربزده هستيم.
منبع/جلد/صفحه: صحيفة امام (ره)/ ج 11/ ص 180
تأثير مجلات بر اذهان
… آنچه كه بيش از همه در فرهنگ مردم تأثير ميگذارد، مجله و فرهنگ مجله است، براي اينكه مجله و نحوة ارائه آن خيلي تأثير دارد، اين حتي خودش اگر مجله را هم نخواند، ورق زدن مجله، اين خودش در روحيهاش تأثير ميكند.
منبع/جلد/صفحه: صحيفة امام (ره)/ ج 14/ ص 496
تأثير فرهنگ غرب در ارتش
… خود ارتش هم، چون فرهنگ، فرهنگ خارجي بود و تربيت و ارتزاق از فرهنگ خارجي ميشد، آنها بودند كه جز اينكه جيبهاي خودشان را پر بكنند، كاري نميكردند، طوري نبود كه ما يك ارتش ـ فرض كنيد كه ـ چهارصد هزار نفري كه داشتيم، يك ارتشي باشد كه بتواند يك مقاومتي بكند.
منبع/جلد/صفحه: صحيفة امام (ره)/ ج 17/ ص 148
در سابق به هر يك از ايرانيان از كودكي تزريق ميشد كه بايد همه چيز از اروپا گرفته شود و ارزشهاي انساني به هرچه بيشتر فرنگي شدن است و بايد از سر تا پا فرهنگي شويم و اين آقايان نمينشينند و مقايسه كنند كه در تمام مسائل بين فرهنگ اسلام و فرهنگهاي ديگر چه تفاوتهايي است. و آيا به صرف اينكه اسلام از عرب آماده ما بايد با آنان مخالفت كنيم، و آيا اين همان نژادپرستي نيست كه اروپاييها ميخواهند به وسيلة آن ما را به استعمار بكشند و بين طوايف عرب و عجم و ترك جدايي بيندازند؟
منبع/جلد/صفحه: صحيفة امام (ره)/ ج 18/ ص 216(
نمونه ازعریانی وبرهنگی فرهنگ غرب:-
تفاوت عمده ای فرهنگ جدید غربی و فرهنگ اسلامی ، در تعريف «انسان» منعکس می شود . اگر انسان برحسب فرهنگ غربی، موجودی است که معنویّت، فرع و رو بنای زندگی مادّی اوست ، در فرهنگ اسلامی موجودی است که معنويت، کمال مطلوب و غايت و نهايت زندگی اوست. نکته ی مهم اين است که در اسلام، معنوپّت و روحانيّت به هپچ روی در مقابل مادیّت و جسمانیت قرار نگرفته است . دپن برای آن نپامده است تا ما را از جسم یک سره غافل سازدو از دنیا جدا کند ، بلکه برای آن است که به ما « اندازه »، بپاموزد تا بتوانپم با حفظ اعتدال*، از افراط و تفریط مصون بمانیم و مثلاً چنان نباشیم که خود را فقط تن بیگاریم و جز به بهره وری از جسم به هیچ چیز نیندیشیم .
در چنين بینشی، ديگر تن ، تنها بخش وجود انسان نیست و خوش بخت شدن نيز، تمتّع* محدود جسمانی مپان تولّد تا مرگ نیست. انسان راه درازی در پیش دارد که مرگ پکی از گذرگاه های آن است. او رو به سوی خدا دارد که کمال مطلق و سرچشمه ی همه خوبی ها و ارزش هاست . او خود را شریف تر از آن می داند که به جسمش شناخته شود و وظیفه ی خود را خطير*تر از آن می بپند که تنها به بدن نماپی و آرايش جسم بپردازد. انسان درهمه ی بینشهای معنوی و از جمله در اسلام، برای آن لباس به تن نمی کند که تن را عرضه کند ، بلکه لباس می پوشد تا خود رابپو شد. لباس برای او پک حریم است؛ به منزله ی دیوار دژی است که تن را از دستبرد محفوظ می دارد و کرامت* او راحفظ می کند. لباس، پوست دوم انسان نیست،خانه ی اوّل اوست.ا انسان اسلام، کمال خود را در آن نمی بیند که تن خویش را چون کالاپی تزپپن کند و به راه اندازد و بفروشد، بلکه به جای آن که تن خود را به خلق بفروشد، جان خود رابه خدای خویش می فروشد.
لباس انسان ، پرچم کشور وجود اوست ؛ پرچمی است که او بر سر در خانه ی وجود خود نصب کرده است و با آن اعلام می کند که از کدام فرهنگ تبعّیت می کند . هم چنان که هر ملّتی با وفادرای و احترام به پرچم خود اعتقاد ش را به هویّت*ملّی و سپاسی خود ابزار می کند ؛ هر انسان نیز ، مادام که به یک سلسله ارزش ها و بینش ها معتقدو دل بسته باشد ، لباس متناسب با آن ارزش ها و بینش ها را از تن به در نخواهدکرد.
شگفت است که هرگاه صحبت از پوشش و سادگی اسلامی به مپان می آپد ، مخالفان می گوپند شما می خواهیدزن را از حضور فعّال در جامعه محروم کنپد و او را در خانه محبوس سازيد. شما شخصّپت زن را جدی نگرفته اید ونیمی از جمعّيت کشور را از صحنه ی کار اجتماعی بيرون رانده اپد . در پاسخ باید گفت : اتفّاقاً چون در تفکراسلامی ، زن باید به عنوان پک انسان به صورتی بسپار جدّی وارد اجتماع شود ، لازم است دست از تجمّل وخود نماپی بر دارد.لازمه ی اجتماعی بودن اپن است که فرد ،کم تر به خود بپردازد و خود را هم چون قطره ای در درپای جامعه غرق کند.لازمه ی وارد اجتماع شدن اپن است که «من» از میان برود و «ما» ایجاد شود.اگر قرار شود هر زنی و هر مردی ، با توجّه به لباس و بدن و روی و موی خویش ، سعی کند که از خود هر چه بپشتر یک «من» مشخّض و انگشت نما بسازد ، معلوم می شود او نمی خواهد به اجتماع بپيوندد و نه در غم جامعه،که در غم خویش است.
سخن آخر:
کریستین آندرسن داستانی دارد که مضمون آن به زبان خودمانی ما این است:دو خیاط به شهری وارد شدند و پادشاه را فریفتند که ما در فنّ خیاطی استادیم و بهترین لباس ها را که برازنده ی قامت بزرگان باشد ، می دوزیم امّااز همه مهم تر ، هنر ما این است که می توانیم لباسی برای پادشاه بدوزیم که فقط حلال زاده ها قادر به دپدن آن باشند و هپچ حرام زاده ای آن را نبپند. اگر اجازه فرمایید،چنین لباسی برای شما نیز بدوزیم . پادشاه با خوش حالی موافقت کرد و دستور داد مقادیر هنگفتی طلا و نقره در اختپار دو خیاط گذاشتند تا لباسی با همان خاصّیت سحر آمیز بدوزند که تارش از طلا و پودش از نقره باشد.
خییاط ها پول و زر و سیم را گرفتند . کارگاهی عریض و طویل دایر کردند و دوک و چرخ و قیچی و سوزان را به راه انداختند و بدون آن که پارچه و نخ و طلا و نقره ای صرف کنند ، دست های خود را چنان استادانه در هوا تکان می دادند که گفتی مشغول دوختن لباس اند . روزی پادشاه ، نخست وزپر را به دپدن لباس نپمه کاره فرستاد امّاصدر اعظم هر چه نگاه کرد چيزی نديد. از ترس آن که مبادا ديگران بفهمند که او حلال زاده نيست ، با جديّت تمام زبانبه تعريف از لباس و تمجيد* از هنر خياّطان گشود و به پادشاه گزارش داد که کار تهّيه ي لباس به خوبی رو به پيشرفت است . ماموران عالی رتبه ی ديگر هم به تدريج از کارگاه خياّطی ديدن کردند و همه پس از آن که با نديدن لباس به حرام زادگی خود پی می بردند، اين حقيقت تلخ را پهنان می کردند و در تاييد کار خياطان و توصيف لباس بر يک ديگر سبقت می گرفتند.
بالاخره نوبت به خود پادشاه رسيد و او به خياّط خانه ی سلطنتی رفت تا لباس زربفت عجبيب خود را به تن کند. البتّه چيزی نديد و پيش خود گفت معلوم می شود فقط من يکی در ميان اين همه حلال زاده نيستم .
پس درکمال دير باوری و ناراحتی ناچار وجود لباس و زيبايی و ظرافت آن را تصديق کرد و در مقابل آیینه ايستاد تا آن را به تن او اندازه کنند. خياّطان پس می رفتند و پيش می آمدند و لباس موهوم را به تن پادشاه راست و درست می کردند و آن بی چاره لخت ايستاده بود و از ترس سخن نمی گفت و ناچار دائماً از داشتن چنان لباسی اظهار مسرّت نيزمی نمود. سرانجام قرار شد جشنی عظیم در شهر به پا شود تا پادشاه جامه ی تازه را بپوشد و خلايق همه او را درآن لباس ببینند .
مردم به عادت معمول در دو سمت خيابان ايستادند و پادشاه لخت با آداب تمام ، با آرامش و وقار ازبرابر آن ها عبور می کرد و دو نفر از خدمه*ی دربار دنباله ی لباس را در دست داشتند تا به زمين ماليده نشود . درباريان ، رجال ، اميران و وزيران با احترام و حيرت و تحسين پشت سر پادشاه در حرکت بودند . مردم نيز با آن که هيچ کدامشان لباس بر تن پادشاه نمی ديدند از ترس تهمت حرام زادگی غريو شادی سر داده بودند و لباس جديد را به پادشاه تبريک می گفتند. ناگاه کودکی از ميان مردم فرياد زد : «اين که لباس به تن ندارد؛ اين چرا لخت است؟» هر چه مادر بی چاره اش سعی کرد او را از تکرار اين حرف ، منصرف کند ، نتوانست . کودک دوباره به سماجت گفت:« چرا پادشاه برهنه است؟» کم کم يکی دو بچهّ ی ديگر نيز همين حرف را تکرار کردند و بعضی ازتماشاچيان با ترديد اين حرف را برای هم نقل کردند و ديری نگذشت که جمعيّت يک پارچه فرياد زد که «چراپادشاه لخت است؟» و چرا ... و چرا...
اینکه تمدّن غرب چنين وانمود می کند که می خواهد برای انسان لباس بدوزد امّا در حقيقت به جای آن که لباس بر تن او کند او را برهنه ساخته است و هيچ کس جرئت نمی کند فرياد برآورد که لباسی در کار نيست و حاصل اين همه مد و پارچه و چه و چه ، برهنگی انسان است . آيا مردمی پيدا می شوند که صداقتی کودکانه داشته باشندو در مقابل جهانی که برهنگی را لباس می داند جرئت کنند و فرياد برآورند؟ چرا آن مردم ، ما نباشيم ؟
قوت افرنگ ني زچنگ ني رباب
ني زرقص دختران بي حجاب
قوت افرنگ ازعلم وفن است
ازهمین آتش چراغش روشن است
علم و فن را ای جوان شوخ و شنگ
مغز می بايد نه ملبوس فرنگ
( اقبال لاهوری)
فرهنگ یاشیطان پرستی؟
درحال حاضردرغرب هواپرستی،دین ستیزی وخداگریزی ومادیت پرستی به اوج خودرسیده است".نسی الله فانساهم انفسهم..." امروزغرب اگرچه ازنگاه علم تکنالوژی پیشرفت کرده امادردریایی ظلمت غوطه وراند. بی بندباری قلبهای تیره وتارخالی ازتوحیدوهمه عقل قلب،واعتقادشان دورمادیات می چرخه ضعف اخلاقی وروحی واضطراب فکری وکرنش درپیش مایات دارند.فرهنگ غربی درحال احتضاروفروپاشی است.بسبب نقاط ضعف ومفاسدکه تمدن فرنگ دارد :علت اساسی رویکردمادی وشورش برضددین وارزش های دینی واخلاقی درسرشت آن مشاهده می شود.وناپاکی روحی این تمدن اندیشه فاسدومحروم ازقلب سلیم است.عامل اصلی واندیشه فرهنگ غرب این است که روح این تمدن ناپاک است،به همین دلیل ازوجدان پاک واندیشه بلندوذوق سالم،بی بهره است وباوجودتوسعه حکومت ورونق تجاری،اضطراب ونگرانی برآن سایه افگنده است وسینه بی نورش ازآرامش محروم است شهرهای غرب ازدودغلیظ کارخانه هاتاریک است وفضای آن آمادگی نورایمان راندارد.
علامه اقبال (ح): اساس این تمدن ضددینی رابیان کرده میگوید: این تمدن همواره بادین واخلاق درستیزاست ومی کوشدتابتان مادی رادرحرم بازآورد،اودردیوان "پس چه بایدکردای اقوام شرق"چنین می گوید:
لیکن ازتهذیب لادینی گریز زانکه اوبااهل حق داردستیز
فتنه های این فتنه پردازآورد لات عزی درحرم بازآورد
لذت بی تابی ازدل می برد بلکه دل زین پیکرگل می برد.
ومي گويد:
زمن گیراینکه نادان نیکوکیش زدانش مندبی دینی نیکوتر
نمونه از شیطان پرستی:"وزين لهم الشيطان اعمالهم فصدهم عن السبيل فهم لايهتدون" (نمل)
تهاجم فرهنگي از ديدگاه امام (ره)
نفوذ استعمار :شما مظاهر تمدن را وقتي كه در ايران ميآيد ، همچو از صورت طبيعي خارجش ميكنيد همچو از صورت طبيعي خارجش ميكنيد كه چيز حلال را مبدل به حرام ميكنيد. اين راديو براي اين بساطي است كه حالا در ايران مرسوم است؟ اين تلويزيون براي اين بساطي است كه اينها راه انداختهاند؟ در ممالك ديگر هم همينطور است؟ ممالك متمدنه هم استفادهشان از اين آلات جديد همينجور است كه آقايان اينجا استفاده ميكنند؟ تربيت بد در اين مملكت است. فرهنگ ما يك فرهنگي نيست كه بتواند اين مملكت را اداره كند؛ جوان نيرومند قوي كه در مقابل استعمار بايستد، دستش را بلند كند، كشته بشود و نجات بدهد ملت را؛ اين فرهنگ ما فرهنگي نيست كه اينكاره باشد. اينها اعصاب مردم را با اين بساطي كه در اين جاها راه مياندازند و با اين برنامههايي كه در راديو و تلويزيون و اينها هست [ضعيف ميكنند] و اَضِفْ إلي ذلك مطبوعات ما و روزنامههاي ما و مجلات ما و كتابهايي كه منتشر ميشود، تمام اينها به دست استعمار است؛ استعمار است كه روزنامهها را اينطور مبتذل ميكند تا فكر جوانهاي ما را مسموم كند. استعمار است كه برنامههاي فرهنگي ما را جوري تنظيم ميكند كه جوان نيرومند در اين مملكت نباشد. استعمار است كه برنامههاي راديو و تلويزيون را جوري تنظيم ميكند كه مردم اعصابشان ضعيف بشود؛ قوت را از دست بدهند؛ نيرومندي را از دست بدهند. اينها استعمار است. ما با اين مظاهر استعماري مخالفيم؛ ما مرتجعيم؟ شما مترقي هستيد؟ ما حرفهايمان يك حرفهايي است: جنگ و بساط ندارد.
منبع/جلد/صفحه: صحيفة امام (ره)/ ج 1/ صص 300- 299(
هشدار به مردم در مورد رسوخ فرهنگ غربي
فرهنگ مسموم استعمار تا اعماق قصبات و دهات ممالك اسلامي رخنه كرده فرهنگ قرآن را عقبزده و نو باوگان ما را فوج فوج در خدمت بيگانگان و مستعمرين در ميآورد، و هر روز با نغمه تازه با اسامي فريبنده جوانان ما را منحرف ميكند، بر شما ملت عزيز اسلام كه براي اداي مناسك حج در اين سرزمين وحي اجتماع كردهايد لازم است از فرصت استفاده كرده به فكر چاره باشيد.
منبع/جلد/صفحه: صحيفة امام (ره)/ ج 2/ ص 322
فرهنگ استعماري ام الامراض
آنچه ميتوان گفت ام الامراض است. رواج روز افزون فرهنگ اجنبي استعماري است كه در سالهاي بسي طولاني جوانان ما را با افكار مسموم پرورش داده و عمال داخلي استعمار بر آن دامن زدهاند و از يك فرهنگ فاسد استعماري جز كارمند و كارفرماي استعمار زده حاصل نميشود.
منبع/جلد/صفحه: صحيفة امام (ره)/ ج 2/ ص 346
از بين بردن نيروي انساني : ين فرهنگ ما، جزء فرهنگ ما كه الان خيلي رواج دارد، اين فسادهايي كه در ايران هست، اينها را جزء فرهنگ حساب ميكنند! سينماها جزء فرهنگ است! اينها از تبعات فرهنگ است! كدام سينماها؟ همينهايي كه همة جوانها، نيروي جوان ما را از بين برده است، يعني جورياش كرده، يك همچو فلجش كرده كه… هرچه واقع بشود به نظر او چيزي نيست! ريشة اين مملكت را اينها از بين بردند و دارند ميبرند. هر مملكتي به نيروي انسانياش [بسته] است. اگر نيروي انساني در كار نباشد، مملكت ديگر مملكت نيست. اينها نيروي انساني را دارند از بين ميبرند. همهجا نيروي انساني از بين رفته است و خشكيده تقريباً. پس ايشان اگر بروند استقلال فرهنگي ميرود، اين چهجور ميشود ديگر، مملكت ما چه ميشود، استقلالش از بين ميرود! و ما استقلال ميخواهيم. صحيفة امام (ره)/ ج 5/ صص 54- 53 (
و من اميدوارم كه جوانهاي ما، اساتيد ما، اساتيد دانشگاه ما، همة نويسندگان ما، روشنفكران ما همه بيدار بشوند، متوجه بشوند كه غفلتها شده است. تا حالا اغفالمان كردند، مغزهاي ما را عوض كردند … يك دستهاي منافعشان را به اين ديدند كه غربيها در اينجا حكومت بكنند، يا امثال اين خائنها بيايند سركار، آنها نميخواهند. اما آنهايي كه اينطور نيستند، آن دسته از نويسندهها، از روشنفكرها، از اساتيد دانشگاه، از معلمين، از سايرين كه اينطور نيستند . بايد فكر اين معنا باشند كه ما خودمان انسانيم، ما خودمان فرهنگ داريم، ما خودمان ميتوانيم تربيت و تعليم كنيم، ميتوانيم كار انجام بدهيم و مشغول بشويم. صحيفة امام (ره)/ ج 10/ ص 439
فرهنگ صحيح، ملت را ميسازد: در هر صورت، آن چيزي كه ملتها را ميسازد فرهنگ صحيح است. آن چيزي كه دانشگاه را بارور ميكند كه براي ملت مفيد است، براي كشور مفيد است، آن عبارت از آن محتواي دانشگاه است، نه درس است. صنعت ما عداي ايمان فساد ميآورد، علم ما عداي ايمان فساد ميآورد، اِذا فَسدَ العالِم فَسدَ العالَم.([1]) هرچه علم بيشتر شد، فسادش هم بيشتر است. صحيفة امام (ره)/ ج 17/ ص 153
اگر بخواهيد ملت شما نجات پيدا كند نجات ملت در فرهنگ و در دانشگاهها بايد طرح بشود. رأس همه اصلاحات، اصلاح فرهنگي است. صحيفة امام (ره)/ ج 10/ ص 356.
تاثير فرهنگ بر شكل گيري هويت جنسي فرهنگ در برداشت والدين از استعداد تحصيلي فرزندشان اثر دارد و والدين شرقي موفقيت تحصيلي كودكان را منوط به تلاش آنها و والدين غربي منوط به استعداد ذاتي كودك مي دانند فرهنگ تعيين كننده قائل بودن جوامع بر وجود دوره نوجواني به عنوان دوره گذرا بين كودكي و بزرگسالي است.
به گزارش خبرنگار باشگاه خبرنگاران دكتر الهام شيرازي روانپزشك در طرحي به بررسي فرهنگ و روانپزشكي كودك و نوجوان پرداخته است.
در اين طرح آمده است آستانه تحمل فرهنگ هاي مختلف براي آشكار سازي و بيان خصوصيات مزاجي كودكان ، اثر بيولوژيك و فرهنگ در دوره هاي مختلف رشدي متفاوت است در فرهنگ هاي جمع گرا بازهاي كودكان بيشتر حول فعاليت ها و نقش هاي خانوادگي مي چرخد اما در فرهنگ هاي فردگرا بازي ها بيشتر رقابتي، تخيلي و خطرناك است.
بنابراين پژوهش فرهنگ بر توليد هيجان ها و توانايي بازشناسي آنها در افراد اثر دارد در تمام فرهنگ ها كودكان شادي را بيشتر و بهتر از ديگر هيجان ها تشخيص مي دهند اما فرد گرايي يا جمع گرايي فرهنگ بر تشخيص آنها از غم و خشم اثر دارد حالت شرم علاوه بر ريشه بيولوژيك يك ويژگي وابسته به فرهنگ است كه در غرب نشانه اضطراب، اعتماد به نفس پايين نابالغ بودن و در شرق نشانه تطابق رواني است و باعث افزايش پذيرش فرد بوسيله همسالان و مربيان و بزرگترها مي شود.
يافته هاي اين پژوهش نشان مي دهد فرهنگ بر برداشت والدين از استعداد تحصيلي فرزندشان اثر دارد.
والدين شرقي موفقيت تحصيلي كودكان را منوط به تلاش آنها و والدين غربي منوط به استعداد ذاتي كودك مي دانند فرهنگ بر شكل گيري هويت جنسي به همان اندازه كه هورمون هاي جنسي روي تكامل مغز اثر مي گذارند اثر گذار است و اين در جنس مونث بيشتر از جنس مذكر است.
يادآور مي شود، اين پايان نامه در دانشگاه علوم پزشكي ايران به تاييد رسيده است./ک .ماخوذاز:( www.niksalehi.com)
تاثير فرهنگ بر شكل گيري هويت جنسي :
فرهنگ در برداشت والدين از استعداد تحصيلي فرزندشان اثر دارد و والدين شرقي موفقيت تحصيلي كودكان را منوط به تلاش آنها و والدين غربي منوط به استعداد ذاتي كودك مي دانند فرهنگ تعيين كننده قائل بودن جوامع بر وجود دوره نوجواني به عنوان دوره گذرا بين كودكي و بزرگسالي است.
به گزارش خبرنگار باشگاه خبرنگاران دكتر الهام شيرازي روانپزشك در طرحي به بررسي فرهنگ و روانپزشكي كودك و نوجوان پرداخته است.
در اين طرح آمده است آستانه تحمل فرهنگ هاي مختلف براي آشكار سازي و بيان خصوصيات مزاجي كودكان ، اثر بيولوژيك و فرهنگ در دوره هاي مختلف رشدي متفاوت است در فرهنگ هاي جمع گرا بازهاي كودكان بيشتر حول فعاليت ها و نقش هاي خانوادگي مي چرخد اما در فرهنگ هاي فردگرا بازي ها بيشتر رقابتي، تخيلي و خطرناك است.
بنابراين پژوهش فرهنگ بر توليد هيجان ها و توانايي بازشناسي آنها در افراد اثر دارد در تمام فرهنگ ها كودكان شادي را بيشتر و بهتر از ديگر هيجان ها تشخيص مي دهند اما فرد گرايي يا جمع گرايي فرهنگ بر تشخيص آنها از غم و خشم اثر دارد حالت شرم علاوه بر ريشه بيولوژيك يك ويژگي وابسته به فرهنگ است كه در غرب نشانه اضطراب، اعتماد به نفس پايين نابالغ بودن و در شرق نشانه تطابق رواني است و باعث افزايش پذيرش فرد بوسيله همسالان و مربيان و بزرگترها مي شود.
يافته هاي اين پژوهش نشان مي دهد فرهنگ بر برداشت والدين از استعداد تحصيلي فرزندشان اثر دارد.
والدين شرقي موفقيت تحصيلي كودكان را منوط به تلاش آنها و والدين غربي منوط به استعداد ذاتي كودك مي دانند فرهنگ بر شكل گيري هويت جنسي به همان اندازه كه هورمون هاي جنسي روي تكامل مغز اثر مي گذارند اثر گذار است و اين در جنس مونث بيشتر از جنس مذكر است.
يادآور مي شود، اين پايان نامه در دانشگاه علوم پزشكي ايران به تاييد رسيده است
(فرهنگی غربی) :شعارتمدن وفرهنگ جدید غارت گری اصول انسانی ونابودی افرادبشراست تجارت واقتصاد،ماسکی است برای سرپوش گذاشتن اهداف نهانی وطرح های زیرکانه یهودیان است.تااین نظام سرنگون ونابودنشودجهان روی آرامش وامنیت،عشق پاک وخلاص رانخواهددید:
شیوه تهذیب نوآدم دری است پرده آدم دری سوداگری است
این بنوک این فکرچالاک یهود نورحق ازسینه آدم ربود
تا ته وبالا نگرد داین نظام
دانش وتهذیب و دین سودای خام (اقبال)
1. در زمينه ديگر فرهنگ از سوي مردمشناسان و ديگر كساني كه انسان را بررسي ميكنند به كار ميرود در اين معني به آفريدههاي انديشه، عادات، اشياء عادي اشاره دارد كه در پي انباشت آنها سازگاري پيچيدهاي بين انسان و محيط طبيعي وي پديد ميآيد.
3- تعريف فرهنگ
فرهنگ در زبان فارسي معاني مختلفي دارد كه مهمترين آنها ادب، تربيت، دانش، مجموعه آداب و رسوم، علوم، معارف و هنرهاي يك جامعه است. از ديدگاه علمي تعاريف متعدد و متنوعي از فرهنگ ارائه گرديده كه در ذيل به برخي از آنها اشاره ميشود:
• در فرهنگ فارسي عميد، فرهنگ عبارت است از دانش، ادب، علم، معرفت، تعليم و تربيت، آثار علمي و ادبي يك قوم يا ملت.
• فرهنگ لغات وبستر، فرهنگ را مجموعهاي از رفتارهاي پيچيده انساني كه شامل افكار، گفتار اعمال و آثار هنري است و بر توانايي انسان براي يادگيري و انتقال به نسل ديگر تعريف ميكند.
به عقيده هافستد فرهنگ عبارت است از: انديشه مشترك اعضاي يك گروه يا طبقه كه آنها را از ديگر گروهها مجزا ميكند و در جايي ديگر، فرهنگ بهصورت مجموعهاي از الگوهاي رفتار اجتماعي، هنرها، اعتقادات، رسوم و ساير محصولات انسان و ويژگيهاي فكري يك جامعه يا ملت تعريف ميشود.
4- ويژگيهاي فرهنگ
با بررسيهاي زيادي كه از فرهنگهاي مختلف به عمل آمده، چنين به نظر ميآيد كه عليرغم تفاوتهاي موجود، همه فرهنگها داراي ويژگيهايي هستند كه تعدادي از آنها را ميتوان به شرح زير معرفي كرد:
• فرهنگ آموختني است. فرهنگ خصوصيتي غريزي است و ذاتي نيست.
• فرهنگ نظامي است كه پس از زاده شدن انسان در سراسر زندگي آموخته مي فرهنگ آموخته ميشود. انسان ميتواند عادتهاي آموختهشده خود را به ديگران منتقل كند.
• فرهنگ اجتماعي است عادتهاي فرهنگي، ريشههاي اجتماعي دارند و شماري از مردم كه در گروهها و جامعهها زندگي ميكنند در آن شريك اند.
• فرهنگ پديدهاي ذهني و تصوري است. عادتهاي گروهي كه فرهنگ از آنها پديد ميآيد بهصورت هنجارها يا الگوهاي رفتاري، آرماني ذهني ميشوند يا در كلام ميآيند.
• فرهنگ خشنوديبخش است. هر فرهنگي كه نتواند از عهده تعيين هدف اعلاي زندگي برآيد از برآوردن آرمانهاي عالي حيات نيز ناتوان است. عناصر فرهنگي تا زماني كه بر افراد يك جامعه خشنودي نهايي ميبخشد ميتوانند پايدار بمانند.
• فرهنگ سازگاري مييابد.
• فرهنگ دگرگون ميشود و فرا گرد دگرگوني آن همراه با تطبيق و سازگاري است.
• فرهنگ يگانهساز است. عناصر هر فرهنگ گرايش به آن دارند تا پيكري يكپارچه و به هم بافته و سازگار پديد آورند و اين سازگاري به زمان .
تأثير فرهنگ بر انسان ها: فرهنگ مبدأ همة خوشبختيها و بدبختيهاي ملت است. اگر فرهنگ ناصالح شد، اين جوانهايي كه تربيت ميشوند به اين تربيتهاي فرهنگ ناصالح، اينها در آتيه فساد ايجاد ميكنند. فرهنگ استعماري، جوان استعماري تحويل مملكت ميدهد. فرهنگي كه با نقشة ديگران درست ميشود و اجانب براي ما نقشهكشي ميكنند و با صورت فرهنگ ميخواهند تحويل جامعة ما بدهند، اين فرهنگ، فرهنگِ استعماري و انگلسي است. و اين فرهنگ از همة چيزها، حتي از اين اسلحه اين قلدرها بدتر است. اين قلدرها اسلحهشان بعد از چند وقت ميشكند، و حالا هم شكسته، اما وقتي فرهنگ فاسد شد، جوانهاي ما كه زير بناي تأسيس همه چيز هستند از دست ما ميروند و انگل بار ميآيند، غربزده بار ميآيند. اگر فرهنگ فرهنگ صحيح باشد جوانهاي ما صحيح بار ميآيند. اگر فرهنگ فرهنگ حق باشد، فرهنگ الهي باشد، فرهنگي باشد كه براي منفعت اهل ملت، براي منفعت مسلمين باشد، اين افرادي كه ميبينيد كه الان سر كار هستند، اينها از آنها بيرون نميآمد. فرهنگ ما يك فرهنگ استعماري است، فرهنگ ما در دست صٌلَحا نيست، صالح ادارهاش نميكند. صحيفة امام (ره)/ ج 3/ ص 306
· حمله به فرهنگ ملتها براي استعمار
· تهاجم به فرهنگ اسلامي توسط فرنگ رفتههاي تحصيلكرده
· وظيفه علما در جلوگيري از تهاجم فرهنگ شرق و غرب
· وظيفه علما در برابر تهاجم فرهنگ غرب
· نزاع بين فرهنگ غربي و شرقي با فرهنگ اسلامي
· مخالفت روحانيون با مظاهر تمدن در گذشته
چكيده:
اگر شما فرهنگ را هدايت نكنيد ، فرهنگ شما را هدايت مي كند
فرهنگ به معناي ارزشهاي مشترك ميان افراد يك گروه است.اين گروه ميتواند يك خانواده ، يك سازمان ويا يك كشور باشد.تاثير فرهنگ در سطح ملي ، دير زماني است كه شناخته شده است . ولي واژ ه فرهنگ سازماني ، واژه بسيار جواني در ادبيات مديريت است . نكته قابل توجه اين است كه فرهنگ خوب يا بد مفهوم ندارد. مديران بايد هوشيار باشند كه فرهنگ سازماني با ماموريت و استراتژي هاي سازمان هم خواني داشته باشد. بنابراين ملاك قضاوت در مورد يك فرهنگ ، ميزان هماهنگي آن با وظايف آن ملت ومسو لین .فرهنگ شمشيري دو لبه است . ازيك سو بستري است كه دستيابي به اهداف والا را تسهيل مي كند . لبه دوم فرهنگ سازماني مي تواند سدي باشد بر سر اعمال تغييرات در سازمان. تغيير اصولي و منطقي فرهنگ سازمان (در صورت لازم بودن ) تا حد بسيار زيادي در جامعه تغيير دهنده مي باشد.
كليدواژه : فرهنگ- مفهوم فرهنگ
- مفهوم فرهنگ: فرهنگ واژهاي است كه علماي علم اجتماع و پژوهشگران رشته مردمشناسي آن را به كار ميبرند و اين واژه از گسترش وسيعي برخوردار است و آنچنان مفيد واقع شده كه آن را در ساير علوم اجتماعي نيز به كار ميبرند. فرهنگ در قالب بحث تخصصي خود در حدود اواسط قرن نوزدهم در نوشتههاي علماي مردمشناسي پديدار شد و كاربرد علمي كلمه فرهنگ در اواخر قرن مذكور توسط تايلر (1917ـ1832) مردمشناس انگليسي صورت گرفت. يكي از مباني اساسي علوم رفتاري با رشته انسانشناسي آغاز ميشود و يكي از رشتههاي فرعي انسانشناسي، انسانشناسي فرهنگي است كه با مطالعه رفتار سازماني ارتباط نزديك دارد. انسانشناسي فرهنگي با رفتار مكتسبه انسانها كه از فرهنگ آنها تأثير ميگيرد و نيز با فرهنگ متأثر از اين رفتار سر و كار دارد. در واقع بدون فهم عميق ارزشهاي فرهنگي جامعه نميتوان رفتار سازماني را به درستي فهميد. نقشي كه فرهنگ در رفتار انسان ايفا ميكند، يكي از مهمترين مفاهيمي است كه در علوم رفتاري وجود دارد.
به صورت خيلي كلي مفهوم فرهنگ عبارت است از، كيفيت زندگي گروهي از افراد بشر كه از يك نسل به نسل ديگر انتقال پيدا ميكند. به عقيده ادگار شاين فرهنگ را ميتوان بهعنوان يك پديده كه در تمام مدت اطراف ما را احاطه كرده است مورد تجزيه و تحليل قرار داد. به نظر وي هنگامي كه فردي، فرهنگي را به سازمان يا به داخل گروهي از سازمان به ارمغان ميآورد ميتواند به وضوح چگونگي به وجود آمدن، جاي گرفتن و توسعه آن را ببيند و سرانجام آن را زير نفوذ خود درآورده، مديريت نمايد و سپس تغيير دهد. پژوهشگران مسائل فرهنگي، كاربرد فرهنگ را در دو زمينه بيان ميكنند:
1. فرهنگ در گستردهترين معني ميتواند به فرآوردههاي تمدن پيچيده و پيشرفته اشاره داشته باشد كه در چنين معنايي به چيزهايي مانند ادبيات، هنر، فلسفه، دانش و فنشناسي باز ميگردد.
نقش فرهنگ دررشد:
زندگی صحنه زیبای هنرمند ماست
هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
خرم آن صحنه که مردم بسپارند بیاد
« سهراب سپهری »
دررابطه بافرهنگ درين بخشهابحث خواهيم كرد:
· تاثیرات فرهنگ بر شخصیت افراد ( اجتماعی شدن )
· نقش خانواده در اجتماعی شدن به عنوان نخستین نهاد تاثیر فرهنگ جوامع بر رفتار های فردی
· تاثیرات فرهنگ بر شخصیت افراد ( اجتماعی شدن )
نقش خانواده در اجتماعی شدن به عنوان نخستین نهاد و واحد اجتماعی مباني و مفاهيم فرهنگ سازماني
· هشدار به مردم در مورد رسوخ فرهنگ غربي
· غربزدگي
بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع: (تحقيق اصول رشد ازديدگاه اسلام)
مقدمه
ابر،باد،مه و خورشید فلک درکاراند
تاتونانی به کف آری وبه غفلت نخوری
همه ازبهرتوسرگشته وفرمان بردار
شرط انصاف نباشد که فرمان نبری.
(سعدی)
اعوذباالله من الشيطان الرجيم بسم الله الرحمن الرحيم :"اناعرضناالامانه علي السموات والارض والجبال فابين ايحملنها واشفقن منهاوحملهاالانسان انه كان ظلوماًَجهولاًَ"(سوره احزاب)
آسمان بارامانت نتوانست كشيد قرعه فال بنام مني ديوانه زدند (حافظ)
انسان از دیدگاه اسلام موجودی در حال رشد است که در دوران زندگی خود نیز از مراحل و دورههای مشخصی عبور میکند. خداوند در قرآن میفرماید:هوالذی خلقکم من تراب ثم من نطفه ثم من علقه ثم یخرجکم طفلاًَثم لتبلغوااشدکم ثم لتکتکونواشیوخا ومنکم می یتوفی من قبل ولتبلغوا اجلاًَمسمیًولعلکم تعقلون. اوست خدایی که شما را از خاک ناچیز بیافرید و سپس از قطره آب و آنگاه از خون بسته پس شما را از رحم مادر طفلی بیرون آورد تا آن که ، سن رشد و کمال برسید و باز پیر و سالخورده شوید و برخی از شما پیش از سن پیری وفات کنید و همه به اجل معین خود. تا مگر قدرت خدا را تعقل کنید (غافر، 67.
هدف رشد از دیدگاه اسلام
از دیدگاه اسلام رشد معنای ارزشی و اخلاقی عمیق و گستردهای دارد. این کلمه در متون اسلامی ، معنای هدایت ، نجات ، صلاح و کمال یافتن است. بنابراین از دیدگاه اسلام رشد در تعالی انسان جایگاهی والا و ارزشمند دارد و انسان در مسیر تعالی و کمال خویش میتواند به آن دست یابد البته هر کس آسان به این جایگاه و مقام بلند نمیرسد. پیامبر اکرم میفرمایند:"من یریدلله به خیراًَیفقه فی الدین" هنگامی که خداوند خیر کسی را میخواهد او را در دین فقیه و آگاه میسازد و رشدش را به او الهام میکند. بنابراین میتوان گفت که رشد و تربیت از دیدگاه
اسلام رشد و تربیت اخلاقی است و هدف اسلام این است که انسان را به جایگاه اخلاقی و ارزشی او برساند.
اسلام به همه ابعادرشد روحی،جسمی،عاطفی واخلاقی انسان توجه کامل نموده است.
(اصول رشد ازدیدگاه اسلام)
دراین جابه برسی وتحقیق وپژوهش عده ای ازاصول رشدازدیدگاه اسلام می پردازیم که قرارذیل اند:
1- استمراررشد
2- انسان موجودفعال یامنفعل؟
3- نقش فرهنگ دررشد
4- پيوسته يا مرحله اي بودن رشد
{اصل اول}
1- (استمراررشد)
(وجودآدمی پیوسته درحال تغییراست وهیگاه حالت استایی پیدانمی کند.این تحولات گاهدرجهت پیشرفت وفزایدگی است وزمانی درجهت کاهش وفرسودگی.روان شناسان رشدکه این استمرارراتنهادرمحدوده تجربیات خودموردتوجه قرارداده اندآنراتاقبل ازمرگ دنبال کرده اندولی اسلام ازآنجی که ورای این محدوده رانیزبه مامی شناساندتحولات روانی انسان رادربعدازمرگ نیزموردتوجه قرارمی دهد.ازروایات اسلامی استفاده می شودکه تحولات معنوی انسان پس ازانتقال به عالم برزخ درهمان مسیری که قبل ازمرگ می پیمایداستمرار می می یابد.
· رسول الله ص می فرماید:"اذامات الانسان انقطع عنه عمله الامن ثلاث ولد صالح یدعوله اوصدقه جاریه اوعلم ینتفع به "(زمانکه انسان می میرد تمام راهای اعمال آن قطع می شوند مگر سه راه آن پسر نیک،صدقه جاریه،وعلم که بدیگران انتقال میدهد)
· خدوندج می فرماید: ولوان لکل نفس ظلمت مافی الارض لاتفتدت به واسرندامه لماراولعذاب وقضی بینهم بالقسط وهم لایظلومون(.سوره یونس پ:آیه 54)
اسلام به عوامل ارثی و تاثیر آن در رشد انسان توجه خاصی دارد و مجموعه عوامل قبل از تولد ، از قبیل نحوه انتخاب همسر ، زمان ازدواج ، زمان تشکیل نطفه و تاثیر عوامل ژنتیکی ، ایام بارداری ، هنگام تولد و زمان زایمان را در رشد و سلامت جسمی و روانی انسان موثر میداند و به آنها عنایت دارد. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم میفرمایند: شقاوت انسان بدبخت و سعادت انسان خوشبخت در شکم مادر تعیین میگردد (بحارالانوار، ج 3، ص 43.
تاثیر عامل خانواده بر رشد از دیدگاه اسلام
عن ابي هريرة(رض)قال قال رسول الله(ص)كل مولوديولد علي الفطرة فأبواه يهودانه اوينصرانه اويمجسانه)كتاب القدر باب كل مولوديولدعلي الفطرة)بخاری ومسلم
از دیدگاه اسلام پدر و مادر مهم ترین نقشها و وظایف را در رشد و تربیت کودک بر عهده دارند. اسلام از همان ابتدای تولد برنامهها و دستورات خاصی را برای رشد و تربیت کودک تنظیم فرموده و اجرای آن را بر عهده والدین قرار داده است. اصولا اسلام در مورد رشد و تربیت حقوق مسلمی را برای کودکان قائل است.
اسلام در سراسر دوره کودکی و نوجوانی که مهمترین دوران رشد و تربیت کودک است برنامههای خاص و سفارشات تربیتی بسیاری را در انتخاب اسم ، در نحوه شیر دادن و از شیر گرفتن، در صحبت و مهرورزی به کودکان و در رعایت عدالت و وفای به عهد نسبت به آنها چه در دوره بلوغ و چه در دوره جوانی بیان فرموده است. پیامبر اکرم میفرمایند: به کودکان خود احترام بگذارید و با آداب و روش پسندیده با آنها رفتار کنید
از دیدگاه اسلام افراد بشر خصوصیات و استعدادی متفاوت دارند و هر کس از توانایی و ظرفیت معینی برخوردار است. اسلام وجود تفاوتهای فردی را به عنوان یک امر مسلم و ضروری میپذیرد و آن را لازمه زندگی بشر میداند. براین اساس در مورد رشد و تربیت کودکان نیز توجه به اصل تفاوتهای فردی را مورد تاکید و اهمیت قرار میدهد و آن را از صفات خوب والدین به حساب میآورد.
اسلام برای رشد و تربیت صحیح و مطلوب فرزندان راه عاقلانه و روش حکیمانهای را توصیه میکند و معتقد است که فقط از این طریق سعادت و خوشبختی انسان فراهم میشود و یکی از این برنامهها را استفاده از عامل تشویق و تنبیه میداند. رشد و تربیت کودکان و نوجوانان مستلزم برنامههای ویژهای است و اسلام نیز به این منظور برنامه ریزی و بکار بردن روشهای خاص تربیتی را ضروری میداند و معتقد است رفتار با کودکان با برخورد نسبت به بزرگسالان
متفاوت است.
از سوی دیگر اسلام سفارش میکند که پدران و مادران موظفند در تربیت فرزندان خود به مقتضیات زمان خود نیز توجه داشته باشند. و در تربیت آنها ، شرایط و اقتضای محیط را نیز در نظر بگیرند. علی علیهالسلام میفرمایند: آداب و رسوم زمان خود را با فشار و زور به فرزندان خود تحمیل نکنید زیرا آنان برای زمانی غیر از زمان شما را آفریده شدهاند (شرح ابی ابن الحدید، ج 20، ص 267).
{اصل دوم}
(پیوسته یامرحله ای بودن رشد)
درزبان عرب مراحل رشدانسان ازهنگامی کهدررحم مادراست تاهنگام پیری،باواژه های زیرشناخته می شود:
1- پیش ازتولد : جنین
2- پیش ازتولد: ولید
3- شیرخوارگی:رضیع
4- ازشیر گرفته شده : فطیم
5- بادست پا راه می رود: دراج
6- به پنج وجب رسیده : خماسی
7- دندانهایش افتاده : مثغور
8- دندان هایش روییده : مثغر
9- بالاترازده سالگی:متررع وناشی
10- نزدیک احتلام: یافع و مراهق
11- پس ازاحتلام وبرومندی:حرور(درهمه این حالات به وی "غلام "گفته می شود
12- سبزه های سبلش روییده : قدبقل وجهه
13- هنگامیکه چهره اش گراوت یافته:فتی وشارخ
14- به نهایت جوانی رسیده : مجتمع
15- مابین سی سالگی وچهل سالگی:شاب
16- ازچهل ساله تاسصت ساله: کهل (وگفیه شده 51ساله،کهل است)
17- ازین به بعد :شیخ
لازم به ذکراست که این مراحل ازمنظر لسان عرب است وبرای دسترسی یه دیدگاه اسلامی به بررسی قرآن وحدیث باید پر داخت.
مراحل رشد ازدیدگاه اسلام:
مراحل رشد قبل ازتولدازديداسلام:
1- نطفه
2- علقه
3- مضعه
4- استخوان
5- پوشاندن گوشت براستخوان
6- خلقی دیگر: دمیدن روح مجرد (سوره مومنون آیات 12-14)و(سوره غافر،آیه 67)
دوه های رشدبعدازتولد:(مراحل ازدیدنگاه قرآن)
1- نوزادی : ناتوانی : بیست یک سال اول ونیزتارسیدن به پیری
2- نیرومندی: توانایی
3- پیری : ناتوانی
تقسیم بندی بیست ویک سال اول زندگی:
هفت سال اول:
عناوین:
1- پیامبر ص: ( سید وآقا)
2- امام صادق ع: (سال بازی)
3- امام علی ع: (ریحان وگل خوشبو)
هفت سال دوم:
عناوین
1- پیامبر ص: (اطاعت وفرمان برداری)
2-امام صادق ع: ( خواندن ونوشتن)
3-امام علی ع: ( خدمت گذار ومطیع)
هفت سال سوم:
عناوین:
1- پیامبرص: (وزیرومشاور)
-امام صادق ع: (حلال وحرام)
3-امام علی ع: (دشمن یادوست )
علاوه ازین سن چهل سالگی هم ازویژگی های برخوردار است وظیفه انسان سنگین ترمی شود.
موثر میداند وبه آنها عنایت داردیامبر اکرمصلیاللهعلیهوآلهوسلم میفرمایندشقاوت انسان بدبخت و سعادت انسانخوشبخت در شکم مادر تعیین میگردد (بحارالانوار، ج 3، ص 43
تاثیر عامل خانواده بر رشد از دیدگاه اسلام عن ابي هريرة(رض)قال قال رسول الله(ص)كل مولوديولد علي الفطرة فأبواه يهودانه اوينصرانه اويمجسا نه)كتاب القدر باب كل مولوديولدعلي الفطرة)
ازنظراسلام رشديك امرناگهاني نيست بلكه پديده ايست كه بصورت مستمر وتدريجي اتفاق مي افتد كه ازجهتي تقسيم بندي كلي تمام دوره هاي رشد شبيه بهم ميباشد البته جوامع مختلف درتعين اين دوره هاازنظرزماني بخاطراختلاف درمعتقدات وفرهنگهاي اجتماعي اختلاف نظردارند.ازنظراسلام دوره هاي مختلف زندگي انسان راميتوان به اين صورت تقسيم نمود.1
1)دوره بارداري(جنيني ياقبل ازتولد) 2 دوره كودكي
3)دوره ادب پذيري.
4) دوره بلوغ(تكليف)
5)دوره جواني) 6) دوره بزرگ سالي وكمال.
رشد قبل از تولد:
همانا آدمی را از گل خالص آفریدیم، سپس آن گاه او را نطفه گردانیده، در جای استوار قرار دادیم، آنگاه نطفه را علقه و علقه را مضخه و باز مضخه را استخوان گردانیدیم. سپس بر استخوانها گوشت پوشانیدیم. از آن پس او را به صورت خلقی دیگر بوجود آوردیم. آفرین بر قدرت کامل بهترین آفریننده (مومنون 12-14). بنابراین مراحل رشد قبل از تولد به ترتیب عبارتند از نطفه- علقه- مضخه- استخوان و پوشانیدن گوشت بر آن و ایجاد آفرینشی دیگر.
اين آيت به مراحل رشدجنين دررحم ازآغاز بارداري يعني ازهمان وقت كه يكي ازاسپرمهاي پدرتخمك مادررابارورميكند وبه اين ترتيب .زيگوت.كه قرآنكريم بعنوان نطفه ازآن نام ميبرداشاره ميكند.سپس تخمك بارورشده ازطريق تقسيم به تدريج شروع به تكثير مي كندودعدادسلولهايش افزايش مي يابد اما ازنظرحجم دردو هفته اول تغيري محسوس نميكند.
درين مدت همان چيزي را ميسازد كه قرآن ازآن بعنوان .علقه.نام برده است سپس تخمك بارورشده ازتخمدان به رحم ميرودوبه ديواره آن مي چسپد درين مرحله غشاهاي جنيني به تدريج تشكيل ميشودونيز بند ناف
كه تخمك بارورشده.جنين.رابراي دريافت غذاازخون مادربه جسم مادر
متصل ميكند به وجودمي آيددرين جاست كه علقه به مضغه تبديل ميشود
ازين مرحله به بعددستگاهاي مختلف بدن بتدريج به وجود مي آيندكه در
قرآن به تعابير(من مضغه،مخلقه،وغيرمخلقه) يادشده است اين دوره از
زندگي جنين ازپايان هفته دوم تاپايان ماه دوم طول مي كشددرپايان ماه
دوم محله اي آغاز ميشود كه دانشمندان روان شناس آن رامحله اي
جنين مينامند تاآنراازمرحله قبل يعني مرحله مضغه جدا كنند.
مرحله جنيني مرحله رشدسريع است كه حجم جنين به سرعت افزايش مي يابدواعضاي آن به نسبت حجم تغيرات پيداميكندكه اين تغيرات تارشد كامل جنين درپايان بارداري هم چنان ادامه دارد.
درآغاز مرحله جنيني سلولهاي استخواني تشكيل ميشودوجاي سلولهاي غضروفي راكه درمرحله قبلي رشد.مضغه .وجودداشت ميگيرند وقت كه جنين دررحم مادرقراردارددورش راغشاي معروف به كيسه.آمينوني.احاطه
ميكند.اين كيسه پرازمايع آمونتيك است ووظايف مهم ازجمله حفظ جنين رادربرابرتكانهاي شديدوتأثيرات جاذبه به عهده دارد.قرآنكريم درآيات ازسوره مؤمنون به اين موضوع اشاره كرده است(ثم جعلناه نطفتأ في قرارمكين)
يعني سپس آنرانطفه اي درجايگاه مطمئن قرارداديم ونيزدرسوره مرسلات
ميفرمايد (فجعلناه في قرارمكين الي قدرمعلوم فقدرنا فنعم القلدرون)آياما
شما آدميان راازآب بي قدربه اين زيباي نيافريديم وان نطفه راازصلب پدر به
قرارگاه رحم منتقل ساختيم تامدت معين ومعلوم دررحم بماندوماتقديرمدت
رحم وتعين سرنوشت او راتاابد كرديم كه نيكو مقدرحكيمي هستيم.
مفسران درباره معناي تاريكي هاي سه گانه كه درسوره زمر آمده است
معتقداند كه اين ظلمات اشاره به تاريكي شكم ،رحم،بچه دان است..
دريكي ازتفسيرهاي جديد آمده است كه ظلمات سه گانه است.تخمدان،
لوله فالوپ،ورحم است.
چون كودك ازعوامل تأثير گذارنده خارجي كه براووارد ميشود تأثير مي پذيرداين عوامل دروي احساسات مختلف ايجاد ميكند كه بعدها اساس وپايه ادراك وشناختش را ازجهان خارج تشكيل ميدهد.قرآنكريم دربسيار آيات به اين حقيقت اشاره كرده است كه ما به عنوان نمونه آيات زيرراذكرميكنيم.
1)والله اخرجكم من بطون امهاتكم لاتعلمون شيئاًوجعل لكم السمع والابصاروالافئدة لعلكم تشكرون.سوره حديد آيه 25
2)و هوالذي انشئالكم السمع والابصار والافئدة قليلاًماتشكرون.نحل.87
3)ثم سوٌاه ونفخَ فيه من روحه وجعل لكم الســمع والابصار والا فئدة قليلاً
ماتشكرون.سوره سجده آيه 9
(رشد بعد ازتولد)
نظربه اين كه كودك ضعيف
زاده ميشود براي رشدوپرورش نيازبه كسي را
دارد كه اوراتحت سرپرستي ومراقبت قراردهد.اصولاًرشد نوزاد درروزهاي
اوليه زندگي به سرعت ادامه مي يابداماباافزايش سن ازسرعت رشدكا
سته ميشودوقبل ازدوره نوجواني زندگي روبه حالت آرام وباثبات درميآيد
باشروع دوره نوجواني تغيرات شديد و سريع عضوي ارگانيسمي ورواني
پشت سرهم بروز ميكند.ممكن درپايان دوره نوجواني وجواني وآغازدوره
بزرگسالي كه درجريان آن عمل رشدكامل ميشودسرعت اين تغيرات رو
به كاهش ميرود وزندگي بارديگربه مرحله آرامش واستقرار برمي گردد
رشدحسي نوزاد
تحقيقات جديدفيزيولو زيكي نشان ميدهدكه حساسيت چشم درمقابل
نوربه هنگام تولدضعيف است اماتقريباًدرپايان سال اول عمركودك به كمال
رشدوظيفه خودميرسد.كودك بلافاصله پس ازتولددرمقابل نورهاي شديد
واكنش نشان نميدهداماازروزدوم بابستن چشمها وبردن سربه عقب بطور
ميكانيكي براي اجتناب ازنورهاي شديدكم كم ايجادواكنش درمقابل نورها
رايادميگيرد.اصولاًنوزادبه دليل نقص ساختمان شبكيه چشم تاماه ششم
عمرخوديعني تازمان كه رشدساختمان شبكيه چشم وي كامل ميشود
شكل اشيارانمي تواند بطورواضح ببيند.
چشمهاي نوزاددرآغازتولدبه هنگام نگاه كردن اشياء ثابت يامتحرك حركات
ناهماهنگ داردمثلاًدرحال كه چشم راست به چيزي نگاه ميكند هم زمان
چشم چپ به چيزي ديگري نگاه ميكندبطوركه انسان فكرميكندكه كودك
دوبين است اماتوانائي كودك درحركت دادن هماهنگ چشمان كم كم زياد
ميشودتاجاي كه وقت به چيزي نگاه ميكندهدوچشم راباهم درك سمت
حركت ميدهد درحال كه نوزاددرنيمه دوم سال اول عمر خودميتواند اشيارا
به وضوح ببيند(فؤادالبهي السيد/الاسس النفسيه للنمو)صفحه 122
ملاحظه ميكنيم كه همين نوزاد گرچه دربرابرصدا هاي ضعيف وكو تاه قادر
قادرنيست به ابزارواكنش نشان دهدامادربرابرصداهاي بلندو تندمي تواند
واكنش نشان دهد.ادراك شنواي نوزادنيزمراحل مختلف راپشت سرميگذارد
وبه تدريج بين درجات مختلف صداهاي مختلف فرق مي نهدو ازا بتداءسال
سوم تولدقدرتش درتشخيص شنواي بهسرعت تكامل ميابدوانكي پس از
سيزده سالگي بكمال رشدخودميرسد.درپرتوهمين اطلاعات بدست آمده
ازطريق تحقيقات جديدفيزيولوزيك نشان دهنده عدم توانائي نوزادبرديدن
واضح اشياءدرمرحله آغازين عمروتوانائيش درشنيدن صداهاي شديددر
همين مرحله است كه ميتوانيم علت وفلسفه تقدم كلمه (سمع)رابركلمه
(ابصار)درقرآنكريم درآيه(والله اخرجكم من بطون امهاتكم لاتعلمون شيئاً
وجعل لكم السمع والابصاروالافئدة لعلكم تشكرون)
انگزه مادري
حكمت ومصلحت خداوندمتعال چنين است كه درسرشت مادرنيزانگيزه
فطري بوجودآوردكه اورابراي انجام رسالت مهم خويش به منظوربقاي نوع
آماده كند.چون مادرسختيهاي دوران بارداري وزايمان راازروي رغبت تحمل
ميكندوپس ازتولدفرزندنيزوظيفه شيردادنونگهداري ومهرباني نسبت به اورا
انجام ميدهدقرآنكريم به تحمل رنج بارداري وزايمان توسط مادرچنين اشاره
كرده است.
(ووصّيناالانسان بوالديه احساناًحملته امه كرهاًووضعته كرهاًوحمله وفصاله
ثلاثون شهرا)سوره احقاف آيه 15
(ووصّيناالانسان بوالديه حملته امه وهناًعلي وهنٍ وفصاله في عامين ان
اشكرلي واليّ المصير)سوره لقمان آيه 14
قرآن عواطف مادر وعشق ودلسوزيش رانسبت به فرزندان وترس واندوه
اورابه هنگام دوري ازآنها وشادي وخورسنديش رابه هنگام نزديكي آنان
بيان ميكند كه اين توصيف زيبادرجريان نقل داستان حضرت موسى(ع)
آمده است (واصبح فؤادامّ موسى فارغاًان كادت لتبدي به لولاان ربطنا
على قلبها لتكون من المؤمنين)سوره قصص آيه 10
يعني دل مادرموسى ازهراندیشه درباره هرچیزی بجزفرزندش کاملاْخالی
بودواگرخداوند قلبش رامحكم نميكردوآرامش واطمنان رادروجودش جاي
گزين نميكردازكثرت ترس واندوه كه دراثرفراغ فرزندش به اودست داده بود
رازش افشاميشداماوقت كه پسرش به اوبازگردانده شداندوه ازدلش رخت
بربست وخوشبختي دوباره به او روي آورد.
(فرددناه الى امه كي تقر عينها ولاتحزن)سره قصص آيه 13
(رشد جوان)
با پایان دوران نوجوانی و آغاز مرحله جوانی بسیاری از مشکلاتی که با آغاز بلوغ برای فرد بوجود آمده بود (تاثیر بلوغ در رفتار جوانان)، فروکش کرده و تا حدودی فرد توانسته است به ثباتی نسبی قدم بگذارد. جایگاهها ، نقش و هویت جوان تا حدودی برایش روشن شده و از این پس میرود تا شرائط و موقعیت خود را مستحکمتر و باثباتتر سازد، هرچند آثار مربوط به بحرانهای مرحله قبل ممکن است هنوز وجود داشته باشد و برخی جوانان هنوز با مسائلی چون سردرگمی و هویت روبرو باشند.
در هر حال عوامل مختلفی میتواند گذر از مرحله نوجوانی را به جوانی متاثر سازد. برخی عوامل به صورت عوامل تاخیر دهنده و برخی عوامل به عنوان تسهیل کننده گذر از این مرحله میباشند. به هر حال جوانی آغاز میشود و فرد وارد دورانی میشود که هرچند پختهتر و تواناتر از مراحل قبلی است، اما هنوز با مشکلاتی گریبانگیر است که با سرنوشت او در مراحل بعدی زندگی ارتباط مستقیم دارند.
رشد جسمی دوران جوانی : رشد جسمی تا رسیدن به این دوره دو مرحله بحرانی و جهشی خود را پشت سر گذاشته است. در دوره کودکی و به ویژه دوره نوجوانی ، رشد جسمی چشم گیر بوده و با تغییرات اساسی مشخص میشود. با شروع جوانی آهنگ رشد تدریجیتر و کندتر میگردد و دیگر آن سرعت مرحله قبل را ندارد. رشد قد و اندامهای بدن هرچند متوقف نشده، ولی بسیار کند شده است.
رشد فکری ، شناختی و عاطفی هنوز ادامه دارد و تجاربی که جوان با آنها برخورد میکند، فکر و بینش او را تحت تاثیر قر ار میدهد. در مرحله قبل اگر نوجوان در تلاش بر عنادورزی در مقابل افکار و شناختهایی بود که از اطراف و به ویژه از طرف والدین به او دیکته میشد، در این دوران تمام تلاش جوان رسیدن به یک ثبات فکری و شناختی است. هرچند در این دوران نیز گرایشات مختلفی از طرف جوان تجربه میشود و مکاتب مختلفی را انتخاب مینماید، اما هدف از آنها بر هم ریختن و عنادجوئی با ارزشهای دیکته شده برای او نیست. بلکه او در تلاش برای استحکام بخشیدن به هویت خود است و در این راه ممکن است دست به امتحانها و انتخابهای مختلف بزند.
جوانی که دوره نوجوانی را در شرائط مناسب و به صورت سالم و مناسبی پشت سر گذاشته، هویت کاملتری از خود دارد و با دشواریهای کمتری نسبت به افرادی که نوجوانی پرتلاطمی داشتهاند، روبرو است.
عواطف در این دوران هنوز از اهمیت ویژهای برخوردار هستند. هرچند غلیان عواطف و هیجانات دیگر آن تلاطم دوران نوجوانی را ندارد، اما نیاز به عشق و صمیمیت از ویژگیهای اساسی دوره جوانی است و تفاوت آن با عواطف دوران نوجوانی ، ثبات و هدفمندتر شدن آن است. نوجوان با جوشش عواطف و هیجانات ناگهانی خود روبروست، به صورتی که توانایی کامل برای کنترل مناسب آنها ندارد. خیالپردازیهای شدید ، دوستیهای بسیار صمیمی و روابط با جنس مخالف مضرهایی برای عواطف دوران نوجوانی هستند. در حالی که در دوره جوانی فرد تلاش میکند، سر و سامانی به عواطف خود بدهد و تصمیماتی برای آنها اتخاذ کند.
اریک اریکسون دوره جوانی را دوره صمیمیت و تعلق میداند و معتقد است که با شکل گیری هویت ، فرد آماده میشود تا به مرحله رشد روانی اجتماعی پا بگذارد. در این محله فرد میتواند بر اساس عشق ، صمیمیت ، دوست داشتن و تعهد رابطه برقرار کند. بر عکس اجتناب از برقراری رابطه با دیگران ، فرو رفتن در خود است که منجر میشود فرد به گوشهگیری و انزوا پناه ببرد. نیاز به تعلق و صمیمیتی که در این دوران در فرد وجود دارد، منتج به مساله مهم ازدواج میشود. در واقع این دوران را دوران ازدواج نیز نامیدهاند.
با رسیدن به یک هویت نسبتا کاملتر ، فرد خواه ناخواه در شرائطی قرار میگیرد که ملزم به اتخاذ تصمیمات و انجام انتخابهایی است که اهمیت ویژهای در زندگی فرد دارند. برخی از این تصمیم گیریها و انتخابها سرنوشت ساز هستند، مثل ازدواج ، مثل انتخاب شغل و برخی تصمیماتی هستند، سادهتر و جزئیتر. برای انجام این انتخابها جوان نیاز به شناختهای کامل ، استفاده از راهبردهای مناسب و کمک و یاری راهنمایان دارد. افزایش توان فکری جوان و بالا بردن قدرت تصمیم گیری وی ، اهمیت بسزائی در صحت انتخابهای او خواهد داشت.
دو ویژگی مهمی که در جوانی از رنگ و نمای خاصی برخوردار است و در واقع هر دو از دوره نوجوانی شکل گرفته و بتدریج متکاملتر شدهاند، تمایلات عاطفی و استقلال طلبی است. تمایلات عاطفی جوان را به انتخاب کانونی که نیازهای او را ارضا میسازد، میکشاند و تمایلات استقلال طلبانه به اتخاذ راهبردهایی برای کسب استقلال مالی ، فکری وتلاش ویژه جوان برای کسب استقلال مالی بسیار بارز و روشن است و او را وادار به انجام چالشهایی میکند تا در راستای انگیزهها و اهداف خود به دنبال یک منبع درآمد باشد. بخشی از مشکلات مربوط به شغل به انتخابهای جوان برمیگردد و بخش مهم دیگری از آن به شرائط و موقعیتهای اجتماعی. اما در هر حال بالا بردن شناختهای فرد و قدرت تصمیم گیری و توان او برای استفاده از شرائط و فرصتها و خویشتن شناسی و کشف استعدادها نقش مهمی در موفقیت او برای غلبه بر موانع موجود بازی میکند. همین خصوصیات در انتخاب او برای ازدواج و فراهم آوردن شرائط مناسب نیز از اهمیت خاصی برخوردار است. جوان ازدیدگاه اسلام:
اسلام به جوان بدیده ویژه ای داردوبرای وجایگاه والای بخشیده وبه همه ابعاد وجود آن توجه نموده :خداوندج می فرمایند: انهم فتیه آمنوابریهم وزدناهم هدی(کهف) درین آیه اشاره به جوانان موحد غیور،ومبارز،گذشته نموده ونیکی ونیکوکاری آنهارایادآوری نموده آنهاراقدوه ونمونه وآیدآل قرارداده وبه پیروی آنهاامر می کند.
یک جوان مسلمان درهمه ابعادزندگی خودبایدالگوگیری ازرسولخداوخاندان ویاران وی پیروی کند.چونکه باتفاق شیعه وسنی"الحسن والحسین هما سیدا شباب اهل الجنه"(حسن حسین سردار جوانان جنت است پس بعد ازبابایش خودش الگو است)
الگوی پسران درهمه ابعاد: حسن حسین درسیاست،دردوستی ودشنمی دراقتصاد،اجتماع،و...
الگوی دختران،وبانوان: بزرگترین وخوبترین زن روی زمین حضرت فاطمه الزهراءع جگر گوشه پیامبراسلام نوردیده ای خدیجه الکبری ع وخانم شیرخدا حیدی کرار فاتح خیبروقاتل مرحب .
· شگفت آوری خداازجوان صالح :"عجب ربٌنا من شاب لیس له صبوه"(خداوند آور می شود ازجوان که درفطرت آن درمزاج آن کج روی نیست) مشکوه /مسند احمد
وعده جنت باو: پیامبرص می فرماید: "سبعه یظلهم الله فی ظله یوم لاظل الا ظله... شاب نشا فی عباده الله"دروخیم ترین روز که یفر المرءمن اخیه وامه وصاحبته...درین وفت خداآن جوان درزیرسایه ای عرش خودجای میدهد.(بخاری ومسلم.
متاسفانه: به گفته علامه اقبال ح جوانان ما ازنظرروحی تشنه اندودرجام آنهاآبی وجودندارد،چهره ای زیباوفکرروشن اماروح تاریک وچشمی بی بصیرت وقلبی بدون یقین دارند این مجسمه های بشری ازاعتماد به نفس بی بهره اندبیگانگان اسلامی کلیسا وصومعه جور می کنند .
توصیه به جوانان: جوانان جهان اسلام باید مومنان متعهد،راستگو،پاکدامن،آزادمردوباشهامت باشندکه درمیدان جنگ شیربیشه ودرمیدان زندگی صفاکیش ومهربان باشند،شیرینی عسل وتلخی حنظل راجمع داشته باشند.
این را برای دشمن وآن یکی برای دوستان جای گل گل جای خارخار باشدعزم آهنین وارده محکم داشته ودربرابر مشکلات سنگ زیرین آسیاباشندودرجنگ وصلح،عفیف حق طلب بوده اهداف بزرگی رادنبال کننددرحالت فقر،مستغنی وغیورودرحالت ثروت درویش صفت وبخشنده بوده وهرگز زیربارمنت دیگران نروندومرگ باعزت رااززندگی باذلت ترجیح دهند.درجمع دوستان همچون ابریشم ودربرابردشمنان شمشیربرنده باشند،گاهی شبنم باشندکه طراوت وشادابی گل رافراهم آورندوگاهی طوفان که دریاهارابه لرزه درآورند،اقبال می فرماید:
بده اوراجوان پاک بازی
سرورش ازشراب خانه سازی
قوی بازوی اومانندحیدر
دل اوازدوگیتی بی نیازی
نمونه ازفرهنگ و جوان هاي مسلمان كه وفادارودوست دارفرهنگ خودهستند.اگر درمسیرجوانان سنگ وکوه حایل شود سیل خروشان واگر باگلستان برخوردکنند آب جاری باشند جوانی که شکوه ایمان صدیق، شجاعت علی، قناعت ابوذر وصداقت سلمان راباهم داشته باشدایمان ویقین اودرمیان اوهام روزگارهمانندچراغ راهب درتارکی هایصحرافروزان باشدحکمت وفراست واذان سحرازویژگی های اوبه شمارایدشهادت درراه خداراازحکومت وغنیمت محبوب تربداندودرهرمکان مردمیدان شیریزدان وقهرمان زمان باشدودرصفات نیکو بافرشتگان رقابت کندکفر وباطل رادرهرگوشه جهان به مبارزه بطلبد ارزش وقیمت خودراتاجای بالا بردکه کسی جز پروردگاریارای خردینش راندشته باشدآرمانهایبلند،سخت سخت کوشی وتلاش اوراازتجمل وخودآرایی بازدارندشخصیت خودرابشناسندوخویش راازتقلید طاووس(دررنگ)وبلبل در(آواز)بالاتر بداند. (به آرزوی چنین جوانان).
